شروعی هیجانانگیز در منظومهای ناشناخته
داستان در ابتدا هیجانانگیز به نظر میرسد و در چند ساعت اول، واقعاً هم جذاب است و ممکن است در ابتدا شما را شیفته خود کند. میسون رانا، شاگرد جوان سنت گرند، و تیمش خود را در یک سیاره بیگانه سرگردان مییابند و سفینههایشان به سختی انرژی کافی برای شناور ماندن روی سطح را دارد. این گروه نامتجانس باید با گونههای محلی ارتباط برقرار کنند تا راهی برای بازگشت به فضا و جستجوی رهبرشان بیابند. تنش و درام وجود دارد. آنها با نیروهای زمینی لژیون روبرو میشوند و با موجودات کوچک مهاجم و سایکلاپسهای غولپیکر مبارزه میکنند.
برای به دست آوردن سوخت ویژهای که برای سفینههای استارلینک استفاده میشود، آنها مجبور به نابود کردن یک ستون کنترل لژیون میشوند که به شدت از آن محافظت میشود. این شروع قدرتمند، نوید یک ماجراجویی بزرگ را میدهد که متأسفانه با گذشت زمان، در چرخه تکرار گرفتار میشود.
یک کراساور خوشایند: حضور Star Fox در نسخه نینتندو سوییچ
بازیکنان نینتندو سوییچ همچنین از یک خط داستانی طولانی بهرهمند میشوند که شامل فاکس مککلاود و جوخه خلبانان انساننمای او از فرنچایز افسانهای Star Fox است. فاکس، اسلیپی، پپی و فالکو در حال شکار شخصیت شرور ولف هستند که با تیم استارلینک برخورد کرده و تصمیم به همکاری میگیرند. ماموریتهای جانبی تخصصی و تعاملات مداوم آنها بسیار عالی از کار درآمده، تا جایی که دیدن یک بازی مستقل Star Fox به دست یوبیسافت، دیگر یک ایده دور از ذهن به نظر نمیرسد.
مکانیکهای درخشان: پرواز و سفر یکپارچه

معرفی قدرتمند بازی با نمایش یکی از جالبترین ویژگیهای Starlink به پایان میرسد: توانایی پرتاب یکپارچه از سطح یک سیاره به فضا، رفتن به سیارهای دیگر، ورود به اتمسفر آن و گشتوگذار روی سطح آن بدون دیدن حتی یک صفحه بارگذاری (Loading Screen). در فضا، بازیکنان میتوانند کمربندهای سیارکی را کاوش کنند، با مهاجمان بجنگند و در حین سفر بین سیارات، گهگاه در تلههای لژیون بیفتند.
پرواز با این هیولاهای مکانیکی باشکوه، هیجانانگیز است. چه در حال شناور بودن بر سطح یک سیاره باشید و چه در حال ناوبری آزادانه در فضا، کنترل سفینههای Starlink مثل یک رویاست. تنها زمانی که ناوبری کمی مشکلساز شد، در طول سکانسهای پلتفرمینگ نادری بود که سفینه سنگین من باید تمام تلاشش را میکرد تا مانند ماریو، کالاها را به مناطق دور از دسترس برساند. در غیر این صورت، خلبانی یک سفینه فضایی هرگز تکراری نمیشود.
سقوط در ورطه تکرار: جایی که همه چیز کهنه میشود
اما تقریباً هر چیز دیگری؟ خیلی زود تکراری میشود.
بازی کمی پس از شروع هیجانانگیزش، یک الگوی تکراری را پایهریزی میکند. یک موجود عظیم لژیون به نام «پرایم» (Prime) در حال عبور از یک سیاره است و برجهای کنترل را در مسیرش نصب میکند. مأموریت برای از بین بردن پرایم، شامل نابود کردن نه یک، نه دو، بلکه سه برج کنترل پشت سر هم است. این یعنی سه نبرد سنگین که شامل پاکسازی دشمنان مدافع برجها، منتظر ماندن برای باز شدن نقاط ضعف برج و تکرار این فرآیند است. پس از نابودی برج سوم، بازیکنان به سمت باسفایت پرایم هدایت میشوند که آن هم یک ماجرای دیگر از «نقطه ضعف را پیدا کن و شلیک کن» است.
تمام هدف این مأموریت، آموزش رابطه بین برجها و پرایمها به بازیکنان است. هر چه تعداد برجها در یک سیاره بیشتر باشد، پرایم قدرتمندتر است. سپس ما با «دردناتها» (Dreadnaughts) آشنا میشویم، سفینههای مادر قدرتمند لژیون که قدرتشان به میزان کنترل لژیون بر سیارات اطراف بستگی دارد.
در نهایت، یک نوار در کنار صفحه برای هر یک از هفت سیاره بازی ظاهر میشود که تعادل کنترل بین لژیون و «ابتکار استارلینک» را نشان میدهد. از آن به بعد، بازی به نبردی برای کنترل منظومه شمسی تبدیل میشود. بازیکن از سیارهای به سیاره دیگر سفر میکند، با پایگاههای موجود دوست میشود یا پایگاههای جدیدی میسازد که پول نقد، ارتقاء سفینه و سلاح و دیگر منابع مهم را فراهم میکنند. هرچه متحدان بیشتری داشته باشید، نابود کردن برجهای لژیون، سپس پرایمها و در نهایت دردناتها آسانتر میشود.
این یک روند تکراری و خستهکننده در هفت دنیای بیگانه نفسگیر و زیبا است. فرقی نمیکند در سیاره صحرایی، سیاره یخی، سیاره آتشین یا سیاره تاریک و غمانگیز (که Necrom نام دارد) باشید. اهداف شما یکسان است: دوست پیدا کن، برجها را نابود کن، پرایمها را نابود کن. این موضوع با این واقعیت که تقریباً هر دشمنی یکی از سه گونه لژیون است. imps، cyclops و giantsکه فقط با نوع حمله عنصریشان متمایز میشوند، بدتر هم میشود.
نقطه قوت اصلی: سیستم ماژولار و شخصیسازی

این بدان معنا نیست که نبردها جذاب نیستند. هرگونه تهاجم بیگانه بهانهای است برای بازی کردن با سیستم سلاح ماژولار Starlink. در زمان عرضه، ۱۶ سلاح برای خرید فیزیکی یا دیجیتالی وجود دارد که هر کدام در یک دسته عنصری قرار میگیرند (یخ، آتش، خلأ، جنبشی، ایستایی). ترکیب سلاحهایی با عناصر مختلف میتواند جلوههای دیدنی و جذابی ایجاد کند. یک سلاح خلأ و یک سلاح یخی، یک طوفان زمستانی ثابت و چرخان ایجاد میکنند. آتش و یخ با هم میتوانند دشمنان را دچار شوک عنصری کرده و به طور موقت آنها را بیحس کنند.
بازی همچنین دارای یک سیستم مادینگ گسترده است که به بازیکنان اجازه میدهد تا تغییراتی را جمعآوری و ترکیب کنند تا سلاحها و سفینهها را قدرتمندتر سازند. آزمایش کردن در Starlink نتیجهبخش است. یافتن ترکیب مناسبی از خلبان، سفینه، بالها (که ماژولار هستند و میتوانند تعویض و ترکیب شوند) و سلاحها میتواند یک نبرد چالشبرانگیز را به یک پیروزی آسان تبدیل کند.
ماهیت ماژولار زرادخانه Starlink: Battle for Atlas رضایتبخشترین جنبه بازی است. چه با متوقف کردن بازی و تغییر دیجیتالی تجهیزات و چه با اتصال فیزیکی سلاحها به سفینههای پلاستیکی متصل به کنترلر، Starlink سطح کنترل رضایتبخشی را به بازیکنان ارائه میدهد.
حکم نهایی: آیا Starlink ارزش تجربه را دارد؟
ای کاش کارهای بیشتری برای انجام دادن وجود داشت. پس از نزدیک به ۲۰ ساعت بازی، شهرت «ابتکار استارلینک» به اندازهای بالا رفت که بتوانم با نبرد نهایی کاملاً فراموششدنی بازی روبرو شوم. روایت بازی به آرامی از هم پاشید و در نهایت، من در منظومه اطلس رها شدم با وظیفه نابود کردن برجها، پرایمها و دردناتها تا زمانی که منظومه شمسی ۱۰۰ درصد تحت کنترل من قرار گیرد.
Starlink: Battle for Atlas با ایدهای درخشان شروع میشود اما در دام یک حلقه گیمپلی تکراری میافتد. پرواز و مبارزات فضایی آن فوقالعاده لذتبخش است و سیستم شخصیسازی عمیق آن پاداشدهنده است. اما این نقاط قوت در زیر بار مأموریتهای یکنواخت و دنیایی که به زیباییاش عمق ندارد، کمرنگ میشوند. اگر عاشق پروازهای فضایی و شخصیسازی سفینه هستید، ممکن است از آن لذت ببرید، اما آماده باشید که یک کار را بارها و بارها تکرار کنید.