حمله به تایتان (Attack on Titan)

ارن یگر، قهرمان اصلی حمله به تایتان، یک نمونهی کلاسیک از بلایی است که رواندرمانی نرفتن میتواند سرتان بیاورد. خدا میداند که این پسر چقدر به کمک نیاز دارد. او با چشمان خودش دید که مادرش توسط یک غول عظیمالجثه و برهنه بلعیده شد. این صحنه دقیقاً خوراک کابوسهای شبانه است. شباهت آن به جوجوتسو کایسن در این است که شما یک قهرمان مرد جوان دارید که باید تمرین کند و قویتر شود تا با وحشتی طاقتفرسا بجنگد. برخلاف جوجوتسو کایسن، قهرمان این سریال وضعیت روحی چندان جالبی ندارد. کافی است فصل چهارم را تماشا کنید تا منظورم را بفهمید.
ناروتو (Naruto)

ناروتو انیمهای است که به طرز مشکوکی به جوجوتسو کایسن شباهت دارد. ما یک قهرمان مو سیخسیخی با بهره هوشی پایین، یک رفیق-رقیب بداخلاق که تنشهای عاشقانهی خصمانهای با او دارد، و یک دختر همراه داریم که واقعاً دلتان نمیخواهد عصبانیاش کنید. علاوهبر اینها، او یک معلم خوشتیپ و مو سفید دارد که یک مبارز تمامعیار است و دوست دارد چشمانش را بپوشاند. فکر میکنم خالق جوجوتسو کایسن شاید به کمی رواندرمانی نیاز داشته باشد. تقلید بالاترین شکل تحسین است، اما در این سطح کمی ناسالم به نظر میرسد.
شیطانکش (Demon Slayer)

این هم یک شخصیت اصلی دیگر که با توجه به تمام اتفاقات وحشتناکی که برایش افتاده، به طرز شگفتآوری با شرایط کنار آمده است. خانوادهاش توسط شیاطین قتل عام شدند و حالا او در یک مأموریت انتقامجویانه برای ریشهکن کردن آنها از روی زمین است. نگه داشتن کینه در دل کار سالمی نیست، اما از طرف دیگر، زنده گذاشتن شیاطین هم چندان عاقلانه نیست. شاید پسر ما، تانجیرو، واقعاً راه درستی را در پیش گرفته باشد.
مدرسه قهرمانانه من (My Hero Academia)

اگر جوجوتسو کایسن را به این دلیل دوست دارید که دربارهی گروهی از دبیرستانیهاست که با مشکلاتشان به روشی ابرقدرتی کنار میآیند، پس مدرسه قهرمانانه من برای شما ساخته شده است. همه در این سریال در اوج سلامت روان نیستند (باکوگو مشکلات جدی در مدیریت خشم دارد)، اما بیشتر این شخصیتها با تلاش برای رسیدن به اهداف ملموس، مانند تبدیل شدن به یک ابرقهرمان، موفق میشوند سلامت خود را حفظ کنند!
کیمیاگر تمامفلزی: برادری (Fullmetal Alchemist: Brotherhood)

کیمیاگر تمامفلزی: برادری انیمهای است که دو قهرمان اصلی آن میتوانستند از دوز مناسبی مداخله درمانی بهرهمند شوند. در اینجا یک ترومای خانوادگی جدی در جریان است. ادوارد و آلفونسو الریک سعی کردند مادرشان را از طریق یک مراسم جادویی از مرگ بازگردانند و در نهایت یک موجود نیمهانسان زشت و جیغکِش را احضار کردند. من خودم بعد از دیدن آن فاجعهی کوچک به رواندرمانی نیاز پیدا کردم. آنها همچنین مشکلات جدی با پدرشان دارند. به هر حال، پدرشان آنها را در کودکی رها کرده بود. اگر از مشکلات بگذریم، این سریال برای شماست اگر به مبارزات جادویی علاقه دارید. مبارزات جادویی واقعاً خوب. میدانم که دوست دارید، وگرنه به این لیست به چشم یک فریاد کمک نگاه نمیکردید.
ماب سایکو ۱۰۰ (Mob Psycho 100)

شیگئو کاگیاما یک پسر مدرسهای است (شرط میبندم همین الان جذب شدید) با قدرتهای روانی (اگر نشده بودید، حالا حتما شدید) که باید به طور منظم با جنگیری ارواح خبیث سر و کار داشته باشد (و تمام!). خوشبختانه، او شاگرد یکی از باحالترین استادهای دنیای انیمه است (که اتفاقاً کماستعدادترین هم هست). اگر به دنبال مردی با تمام اعتماد به نفس ساتورو گوجو اما مطلقاً بدون هیچکدام از استعدادهای ذاتی او هستید، آراتاکا ریگن مرد شماست. ریگن اغلب حرفهای حکیمانهای برای گفتن دارد و به نظر من مردی است که اهمیت رواندرمانی را درک میکند (حتی اگر خودش هرگز آن را تجربه نکرده باشد).
دورارارا!! (Durarara!!)

دورارارا!! سریالی با یک شخصیت اصلی است که از نظر فنی یک روح خبیث محسوب میشود، اما در واقعیت بسیار مهربان است! سلتی استرلوسون یک «دولاهان» است، موجودی بیسر و اسبسوار از افسانههای ایرلندی. برخلاف اکثر دولاهانها که در حومه شهرها پرسه میزنند و مردم را میترسانند، سلتی در شهر توکیو سوار بر موتورسیکلت به نجات مردم میپردازد. او زنانی را که قربانی قاچاق انسان شده بودند، افرادی که قصد خودکشی داشتند، و بسیاری دیگر را نجات داده است! اگر واقعاً میخواهید با یک «روح خبیث» همدردی کنید، این انیمه برای شماست. توانایی همدردی کردن، نشانه یک ذهن سالم است!
دویلمن کرایبیبی (Devilman Crybaby)

بعد از تماشای این انیمه به رواندرمانی نیاز پیدا خواهید کرد. دویلمن کرایبیبی آزاردهنده است. شوخی نمیکنم. تماشای آن بینهایت سخت است. اما در عین حال درخشان است. این سریال درباره مرد جوانی به نام آکیرا فودو است که توسط یک شیطان تسخیر میشود. با این حال، او قادر است با شیطان ترکیب شود و به یک «دویلمن» هیبریدی تبدیل شود. او از قدرتش برای جنگیری شیاطین از دنیا استفاده میکند. به نظر میرسد همه چیز برای او و عزیزانش خوب پیش خواهد رفت، درست است؟ اشتباه میکنید.
توکیو غول (Tokyo Ghoul)

هر رواندرمانگری میداند که تغییر میتواند ترسناک باشد، به خصوص اگر در حال تبدیل شدن به یک موجود گوشتخوار شبگرد باشید! توکیو غول درباره مرد جوانی است که توسط یک «روح خبیث» به نام غول مورد حمله قرار میگیرد. او از حمله جان سالم به در میبرد، اما در بیمارستان به هوش میآید و متوجه میشود که خودش نیمهغول شده است! او میل وحشتناک به خوردن مردم پیدا میکند، زیرا غولها فقط با مصرف انسان زنده میمانند. با این حال، او خویشتنداری (یک کلمه مهم در رواندرمانی) را تمرین میکند و یاد میگیرد با زندگی جدیدش کنار بیاید (این هم یکی دیگر). او همچنین باید با تعداد زیادی غول شیطانی بجنگد. تعداد خیلی زیادی.
دفترچه مرگ (Death Note)

از بین تمام قهرمانان این لیست، لایت یاگامی از دفترچه مرگ بیشترین نیاز را به رواندرمانی دارد. لایت یک دانشآموز با استعداد اما بیحوصله است که یک روز دفترچهای مرموز را در مدرسه پیدا میکند. برداشتن دفترچه به او اجازه میدهد تا روحی نه «خبیث» بلکه «خاکستری از نظر اخلاقی» به نام شینیگامی را ببیند. یک خدای مرگ. این شینیگامی خاص ریوک نام دارد و به لایت اطلاع میدهد که دفترچه یک «دفترچه مرگ» است و نام هر شخصی که در آن نوشته شود، خواهد مرد. بنابراین لایت تصمیم میگیرد «خدای دنیای جدید» شود و هر کسی را که نفس متورم او «بیارزش» میداند، بکشد. این یک داستان مغزیتر از جوجوتسو کایسن است، اما به همان اندازه هیجانانگیز. فقط از لایت الگو نگیرید. این لیست قرار است شما را سالمتر کند. اعلام خدایی کردن راه درستی برای این کار نیست.
دورورو (Dororo)

آیا عاشق جنبهی شکار هیولای جوجوتسو کایسن هستید اما آرزو میکنید کمی قدیمیتر بود؟ چشمان خسته از دنیای مدرن خود را به دورورو بدوزید. دورورو درباره یک یتیم در دوره ایالات متخاصم ژاپن است که با پسری در مأموریت کشتن شیاطین روبرو میشود. چرا آن پسر میخواهد شیاطین را بکشد؟ برای خیر و صلاح عمومی؟ نه! چون پدر بیعرضهاش اعضای بدن پسرش را در ازای قدرت سیاسی به شیاطین فروخته است. خوشبختانه آن پسر یک دسته پروتز پر از چاقو دارد تا به او در انجام کارش کمک کند.
مرد ارهای (Chainsaw Man)

در نگاه اول، جوجوتسو کایسن و مرد ارهای میتوانند دوقلوهای ناهمسان باشند. هر دو انیمههایی هستند با قهرمانان کلهشقی که از نیروهای تاریکی برای کشتن ارواح شیطانی استفاده میکنند. برخلاف قهرمان جوجوتسو کایسن که برای «محافظت از دنیا» یا هر چیز دیگری شیاطین را میکشد، دنجی در مرد ارهای این کار را برای داشتن سقفی بالای سرش، پول در کیفش و غذا در شکمش انجام میدهد. و برای لمس کردن چند چیز دیگر. یک صحنه کامل در این مورد وجود دارد. عالی است.
انگل: قاعده کلی (Parasyte: The Maxim)

اگر از کل عنصر «تسخیر شدن توسط یک شخصیت بد» در جوجوتسو کایسن خوشتان میآید اما فکر میکنید به اندازه کافی وحشت جسمی و خوراک کابوس برای همراهی با آن وجود ندارد، عاشق انگل خواهید شد. انگل درباره یک پسر نوجوان معمولی است که توسط یکی از انگلهای کابوسواری که به زمین هجوم آوردهاند، آلوده میشود. این انگلها چه کار میکنند؟ به مغز شما نفوذ میکنند، سرتان را میخورند و سپس شکل شما را به خود میگیرند تا با جامعه انسانی ترکیب شوند و انسانهای بیشتری بخورند.
هانتر x هانتر (Hunter X Hunter)

اجازه ندهید این پسر شونن کوچک با چشمان معصوم شما را فریب دهد، هانتر x هانتر انیمهای است که از تاریک شدن نمیترسد. این سریال درباره گون فریکس جوان است که آرزو دارد مانند پدر گمشدهاش به یک هانتر معروف تبدیل شود. پس چه کار میکند؟ او با یک پسر مو سیخسیخی با قدرتهای صاعقه تیم میشود و شانسش را امتحان میکند! هانتر x هانتر به عنوان یکی از بزرگترین اگر نگوییم بزرگترین انیمههای شونن تمام دوران مورد تحسین قرار گرفته است.
یو یو هاکوشو (Yu Yu Hakusho)

آیا از جنبههای شبحوار جوجوتسو کایسن خوشتان میآید اما آرزو میکنید کمی مغزیتر بود؟ سفری در زمان به دهه ۹۰ اسطورهای داشته باشید و یو یو هاکوشو را امتحان کنید! این سریال درباره یک جوان بزهکار است که هنگام تلاش برای نجات جان یک کودک، با ماشین تصادف میکند. به خاطر فداکاری شریفانهاش، به او فرصت دیگری برای زندگی توسط قدرتهای ماورایی داده میشود و او یک «کارآگاه ارواح» میشود. به این ترتیب، او باید درباره شیاطین، ارواح و هر چیز دیگری که در شب ظاهر میشود تحقیق کند تا مطمئن شود در دنیای انسانها دردسر ایجاد نمیکنند.