۱۰. او دقیقاً شبیه تایتان زرهپوش است

تنها با نگاه کردن به چهره راینر و تایتان زرهپوش، طرفداران میتوانستند به این نتیجه برسند که این دو به هم مرتبط هستند. فیزیک بدنی، مدل مو و حتی حالات چهره تایتان زرهپوش، شباهت انکارناپذیری به راینر براون داشت. اگرچه طرفداران در اولین رویارویی با تایتان زرهپوش، هنوز راینر را نمیشناختند، اما پس از آنکه ارن یگر، این شخصیت پیچیده، به تایتان تبدیل شد و هویت تایتان مونث نیز فاش گردید، این شباهت ظاهری باید شکها را بسیار بیشتر میکرد.
۹. او از همان ابتدا مانند یک رهبر دیده میشد

راینر مهارتهای رهبری فوقالعادهای دارد. او بسیار باهوش و در تصمیمگیری سریع است، با وجود اینکه در ابتدای داستان هیچ دلیلی برای رهبری کردن دیگران نداشت. او یکی از جدیدترین سربازان ارتش بود و هیچ مسئولیت رسمی نداشت. این رفتار برای فردی مانند فرمانده اروین یا کاپیتان لیوای، قویترین سرباز بشریت، که فرماندهان باتجربهای هستند، منطقی به نظر میرسد. اما اینکه راینر، که ظاهراً هیچ تجربه بیشتری نسبت به دیگران در مبارزه با تایتانها نداشت، اینگونه عمل میکرد، کمی عجیب بود.
۸. این ایده که تمام بشریت درون دیوارها هستند، منطقی نبود

در ابتدای سریال، طرفداران باور داشتند که تایتانها تمام انسانهای خارج از دیوارها را خوردهاند. اما با نگاهی به گذشته، واضح است که این از همان اول یک دروغ بوده است. چطور ممکن است تمام مردم روی کره زمین بدانند که باید به یک مکان خاص بروند؟ چرا شهروندان پارادایس از یادگیری در مورد دنیای خارج منع شده بودند؟ اگر طرفداران به جای تمرکز صرف بر روی داستان و شخصیتها، کمی به منطق دنیای داستان فکر میکردند، میتوانستند به این نتیجه برسند که انسانهایی در خارج از پارادایس وجود دارند و راینر به راحتی میتوانست یکی از آنها باشد؛ به خصوص پس از اینکه به ارن و آرمین گفت مهمترین چیز برای او «بازگشت به خانه» است.
۷. او در زمان حمله به شیگانشینا، نزدیک ارن، میکاسا و آرمین بود

پس از حمله تایتانهای غولآسا و زرهپوش به دیوار ماریا، ارن، آرمین، میکاسا آکرمن، و بسیاری دیگر از شهروندان به داخل دیوار رز فرار کردند. در میان این پناهندگان، راینر و برتولت نیز در حالی که خود را به عنوان شهروندان عادی جا زده بودند، دیده میشوند. اگر طرفداران پس از فهمیدن هویت آنی به عنوان تایتان مونث، سریال را بازبینی میکردند و متوجه حضور راینر و برتولت در این صحنه میشدند، به راحتی میتوانستند نتیجه بگیرند که آنها نیز تایتانهای شیفتر هستند.
۶. او به مکالمه ارن با دیگران در مورد تایتان زرهپوش گوش میداد

وقتی ارن برای اولین بار با همرزمانش در دسته ۱۰۴ آموزشی ملاقات کرد، به آنها گفت که در شیگانشینا زندگی میکرده است. در حین این مکالمه، از ارن در مورد تایتان زرهپوش سوال شد. در حالی که ارن پاسخ میداد، راینر در پسزمینه در حال نوشیدن دیده میشود که به دقت به حرفهای گروه گوش میدهد. این نشانه ظریف ثابت میکند که هاجیمه ایسایاما از همان ابتدای داستان، هویت راینر را به عنوان تایتان زرهپوش برنامهریزی کرده بود.
۵. او در زمان مرگ مارکو، در آن اطراف بود

مرگ مارکو، یکی از اولین مرگهای تکاندهنده در میان دسته ۱۰۴ آموزشی بود. او در جریان نبرد تروست، در نزدیکی آنی، برتولت و راینر بود تا اینکه کشته شد. طرفداران تا مدتها بعد از چگونگی مرگ او خبردار نشدند. در نهایت فاش شد که راینر، آنی را مجبور کرده بود تا در کشتن همرزمشان به او کمک کند. این موضوع، نقش راینر در این ماجرا را کاملاً روشن کرد.
۴. او توانست از دست تایتان مونث فرار کند

وقتی تایتان مونث معرفی شد، آرمین به این نتیجه رسید که او یک تایتان شیفتر است. لحظاتی بعد، راینر توسط تایتان مونث گرفته شد و تقریباً “کشته” شد. با این حال، او با بریدن دست تایتان مونث توانست فرار کند. بعدها مشخص شد که راینر عمداً خود را به دام انداخته و با بریدن دست آنی، مکان ارن را به او اطلاع داده بود تا بتوانند مأموریت خود برای گرفتن تایتان بنیانگذار را پیش ببرند.
۳. او سعی کرد کانی را متقاعد کند که تایتانها نمیتوانند صحبت کنند

وقتی کانی به روستای زادگاهش، راگاکو، بازگشت، متوجه شد که همه ناپدید شدهاند. یک تایتان بیحرکت روی خانهاش افتاده بود که بعداً مشخص شد مادرش است. این تایتان سعی کرد با او صحبت کند. راینر که همراه کانی بود، او را متقاعد کرد که فقط صداهایی در سرش میشنود. این کار تنها برای جلوگیری از فهمیدن حقیقت در مورد تایتانها توسط کانی بود.
۲. برتولت به دیگران گفت که راینر چقدر تغییر کرده است

با اینکه راینر و برتولت هرگز رازهای خود را فاش نکردند، اما دوستی خود را نیز پنهان نمیکردند. همه میدانستند که آنها با هم بزرگ شدهاند. وقتی کانی از برتولت پرسید که آیا راینر همیشه همینقدر قوی و شجاع بوده، برتولت پاسخ منفی داد و او را یک «جنگجو» خطاب کرد؛ این اشارهای بود به اینکه چیزی بیش از یک سرباز ساده در وجود آنها نهفته است.
۱. او و برتولت از دیدن تایتان جانور وحشتزده شدند

زیک، تایتان جانور، یکی دیگر از جنگجویان مارلی بود. راینر و برتولت از زمانی که به پارادایس آمده بودند، او را ندیده بودند. سالها بعد، وقتی دوباره او را دیدند، وحشتزده شدند زیرا میترسیدند مارلی از طولانی شدن مأموریتشان ناراضی باشد. دیدن ترس آنها، که بسیار قویتر از دیگر سربازان بودند، بسیار عجیب بود و نشان میداد که آنها ارتباطی با این دشمن جدید دارند.