۱۰. التهاب سفید (White Heat – 1949)

التهاب سفید یکی از معدود فیلمهای گانگستری بزرگی است که در دوره رکود پس از کد هیز اکران شد و این اثر کلاسیک با بازی جیمز کگنی، بسیاری از ویژگیهای مهم ژانر را در خود دارد. کگنی نقش یک تبهکار سرسخت را بازی میکند که ناخواسته اجازه میدهد یک جاسوس به سازمانش نفوذ کند. بازی کگنی در این فیلم تاریک و تکاندهنده است و «التهاب سفید» برای دوره زمانی خود فیلمی بسیار شوکهکننده محسوب میشود.
این فیلم برای تازهکارها یک اثر واجب برای تماشا است، زیرا نمایانگر یک تغییر بزرگ در فیلمسازی گانگستری است. فیلمهای قبلی کگنی در زمان خود مهم بودند، اما التهاب سفید استانداردی را تعیین کرد که اکثر آثار بعدی از آن پیروی کردند. این فیلم خشن، بدبینانه و ساختارشکن ایدهی یک جنایتکار حرفهای است. بسیاری از فیلمهای گانگستری دیگر رویکرد وجودگرایانه آن را در پیش گرفتند.
۹. دنی براسکو (Donnie Brasco – 1997)

دهه ۱۹۹۰ دوران طلایی جدیدی برای فیلمهای گانگستری بود و دنی براسکو یک نمونه درخشان از آن است. جانی دپ نقش یک مأمور FBI را بازی میکند که به صورت مخفیانه وارد گروه یک قاتل مافیایی میشود، اما در این مسیر متوجه میشود که ارتباطی واقعی با او برقرار کرده است. با مدت زمان کوتاه دو ساعته، «دنی براسکو» نقطه مقابل فیلمهای گانگستری حماسی دهه ۹۰ است.
سرعت و اختصار فیلم، آن را برای کسانی که به تازگی وارد دنیای سینمای گانگستری شدهاند، مناسب میسازد و بازی دپ در کنار آل پاچینو یکی از بهترین نقشآفرینیهایی است که این ژانر تا به حال دیده است. این فیلم یک داستان فراز و فرود کلاسیک نیست، به همین دلیل دنی براسکو دارای یک هسته احساسی است که فراتر از کلیشههای فیلمهای گانگستری میرود. فیلم اغراقآمیز است، اما همزمان واقعی به نظر میرسد.
۸. رفتگان (The Departed – 2006)

فیلمهای گانگستری مارتین اسکورسیزی از بهترینهای تاریخ این ژانر هستند و رفتگان ادامه دهنده علاقه این کارگردان به جرائم سازمانیافته بود. همزمان با نفوذ یک پلیس به گروه مافیا، یک جنایتکار حرفهای نیز خود را در اداره پلیس جا میکند. با گروهی بزرگ از بازیگران و خطوط داستانی پیچیده، «رفتگان» یک کلاس درس در زمینه تنش سینمایی است.
با وجود گستردگی داستان، رفتگان هرگز احساس شلوغی یا دشواری در دنبال کردن ندارد. فیلمهای مارتین اسکورسیزی نقطه ورود بسیار خوبی برای طرفداران جدید ژانر گانگستری هستند و این جواهر سال ۲۰۰۶ او جایگاه بالایی در میان آنها دارد. این فیلم به اندازه کافی پیچشهای داستانی جدید بر تروپهای کلاسیک ارائه میدهد تا تازه به نظر برسد، بدون اینکه حس و حال خشنی که این ژانر را بسیار عالی میکند، از دست بدهد.
۷. گانگستر آمریکایی (American Gangster – 2007)

اگرچه در ژانر جنایی تنوع زیادی وجود دارد، اما فیلمهای گانگستری به نمایش نمایندگیهای متنوع شهرت ندارند. با این حال، گانگستر آمریکایی یک نقطه مقابل ارائه میدهد، زمانی که داستان سلطان مواد مخدر نیویورک، فرانک لوکاس، و تلاش او برای یک معامله بزرگ را روایت میکند. دنزل واشنگتن یک اجرای برجسته در نقش اصلی ارائه میدهد و این فیلم حماسی، باشکوه به نظر میرسد.
ریدلی اسکات انتخاب کاملی برای کارگردانی بود و گانگستر آمریکایی حال و هوای یک فیلم بلاکباستر را دارد. ستارگان شناختهشدهای مانند واشنگتن و راسل کرو باعث میشوند که داستان به راحتی قابل ارتباط باشد و فیلم خشونت بیپرده فیلمهای گانگستری را به همراه زرق و برق هالیوودی ارائه میدهد. «گانگستر آمریکایی» تعریف دقیقی از یک فیلم مافیایی جریان اصلی است.
۶. دشمن مردم (The Public Enemy – 1931)

بهترین نقطه برای شروع هر ژانر سینمایی، خودِ سرآغاز آن است و دشمن مردم جرقهای بود که فیلمهای گانگستری را شعلهور کرد. این فیلم کلاسیک با بازی جیمز کگنی، داستان دو مرد را روایت میکند که از طریق جنایت از فقر فرار میکنند، اما در نهایت امپراتوریهایشان فرو میپاشد. این جواهر پیش از دوران کد هیز، تلخ و خشن است، اما همچنین باعث میشود که سقوط نهایی شخصیتها دلسوزانه به نظر برسد.
خشونت فیلم برای اثری با این قدمت شگفتانگیز است و نشان میدهد که چگونه سانسور برای دههها بسیاری از بهترین ابزارهای داستانگویان را از آنها گرفت. دشمن مردم جنایت را ستایش نمیکند، اما نشان میدهد که چگونه عوامل خارجی افراد را به سمت انتخابهای خشونتآمیز سوق میدهند. تماشاگران مدرن خسته نخواهند شد و آیندهنگری تکاندهنده آن هنوز هم امروز کاربرد دارد.
۵. روزی روزگاری در آمریکا (Once Upon a Time in America – 1984)

روزی روزگاری در آمریکا، سومین فیلم از سهگانه «روزی روزگاری…» سرجیو لئونه، رویکرد پر زرق و برق این کارگردان ایتالیایی به ژانر گانگستری است. این فیلم حماسی و باشکوه، داستان یک تبهکار سابق سالخورده را روایت میکند که زندگی خود را از ابتدا بازگو میکند. با مدت زمان نزدیک به چهار ساعت، هیچ جنبهای از داستان شخصیت اصلی ناگفته باقی نمیماند.
اگرچه مدت زمان طولانی آن ممکن است برای تماشاگران تازهکار دلهرهآور باشد، اما روزی روزگاری در آمریکا یک مقدمه عالی برای این ژانر است. این فیلم به تمام اصول اولیه فیلمهای گانگستری میپردازد و مانند مجموعهای از بهترین آثار کل ژانر است. علاوه بر این، رویکرد سبکی لئونه یک تغییر دلپذیر از فیلمسازان آمریکایی است.
۴. صورتزخمی (Scarface – 1983)

برایان دی پالما چند فیلم جنایی در کارنامه خود دارد، اما صورتزخمی سهم بزرگ او در ژانر گانگستری است. این بازسازی از نسخه اصلی سال ۱۹۳۲، با بازی آل پاچینو در نقش پناهنده کوبایی، تونی مونتانا، روایتگر ساخت یک امپراتوری جنایی در میامی است. اگرچه به دلیل تصویرسازی از مهاجران کوبایی بحثبرانگیز است، اما اهمیت فیلم غیرقابل انکار است.
رویکرد بسیار سبکی به داستانپردازی، امضای کلاسیک دی پالما است و فیلم سرشار از حال و هوای دهه ۱۹۸۰ است. تازهکاران در فیلمهای گانگستری از آنچه این فیلم را از معاصرانش متمایز میکند، لذت خواهند برد، هرچند خشونت آشکار صورتزخمی گاهی تکاندهنده است. با اینکه «صورتزخمی» موفقترین فیلم نبود، اما تأثیر بسیار بزرگی بر فرهنگ عامه داشته است.
۳. پدرخوانده: قسمت دوم (The Godfather Part II – 1974)

ساختن دنباله برای یکی از بزرگترین فیلمهای تاریخ سینما کار دشواری بود، اما پدرخوانده: قسمت دوم از پس آن برآمد. این فیلم که هم دنباله و هم پیشدرآمد است، به موازات زندگی اولیه ویتو کورلئونه جوان، داستان پسرش مایکل را روایت میکند که کنترل امپراتوری خانواده را به دست میگیرد. داستان عمیقاً شخصی، تأکید خود را بر روی شخصیتها قرار میدهد.
اگرچه فاقد لحظات بزرگ قسمت اول است، اما قسمت دوم مسلماً در جنبههای دیگر داستانپردازی بهتر است. استفاده از فلشبکها مؤثر است و اضافه شدن رابرت دنیرو گیلاس روی کیک یک فیلم عالی است. تازهکارها نباید با این دنباله شروع کنند، اما باید به محض تمام کردن قسمت اول، آن را تماشا کنند.
۲. رفقای خوب (Goodfellas – 1990)

پس از سالها بدون یک چشمانداز روشن برای فیلمهای گانگستری، رفقای خوب مارتین اسکورسیزی همان احیایی بود که ژانر به آن نیاز داشت. این فیلم فراز و فرود تبهکاری به نام هنری هیل را روایت میکند و نشان میدهد که چگونه تعهد او به زندگی جنایی، جنبههای دیگر زندگیاش را تحتالشعاع قرار میدهد. این یک داستان عالی از ظهور و سقوط است که قلب ژانر گانگستری محسوب میشود.
اسکورسیزی قادر است دینامیکهایی را ایجاد کند که در طول مدت زمان حماسی فیلم رشد میکنند و برخی لحظات آن در تاریخ سینما حک شدهاند. سهگانه رابرت دنیرو، جو پشی و ری لیوتا نابغهآمیز است و فیلم با روانیای جریان دارد که در دیگر فیلمهای گانگستری یافت نمیشود. «رفقای خوب» آنقدر فیلم بینقصی است که تازهکارها نمیتوانند در برابر آن مقاومت کنند.
۱. پدرخوانده (The Godfather – 1972)

فیلمهای کمی را میتوان بینقص نامید، اما اغراق نیست اگر بگوییم پدرخوانده یک قطعه سینمایی بیعیب و نقص است. دسیسههای خانواده کورلئونه، گانگسترها را با قدرت به سینما بازگرداند و کشمکشهای عاطفی مایکل هنوز هم یکی از بهترین درامهای سینماست. این فیلم برندهی جوایز متعدد، نقطه اوج فیلمهای گانگستری و سینما به طور کلی است.
تازهکارها هیچ نقطه شروعی بهتر از شاهکار فرانسیس فورد کوپولا ندارند و پدرخوانده فقط یک فیلم گانگستری عالی نیست. هر اجرایی در سطح بالا قرار دارد و روایت خود را از طریق استفاده ظریف از تمام جنبههای هنر فیلمسازی میبافد. با اطمینان میتوان گفت که «پدرخوانده» نقطه شروعی بینقص برای هر سفر سینمایی است.