فصل دوم The Last of Us: تحلیل کامل تمام تفاوت‌های سریال با بازی

فصل دوم The Last of Us: تحلیل کامل تمام تفاوت‌های سریال با بازی
1 بازدید

فصل اول سریال The Last of Us نه تنها یک اقتباس موفق، بلکه یک کلاس درس برای تمام آثاری بود که قصد دارند دنیای تعاملی بازی‌های ویدیویی را به مدیوم سینما یا تلویزیون بیاورند. وفاداری تحسین‌برانگیز به روح داستان، در کنار گسترش هوشمندانه جهان و شخصیت‌ها، انتظارات را برای فصل دوم به شکلی سرسام‌آور بالا برد. اما این بار، چالش بسیار بزرگتر است. کریگ مازن و نیل دراکمن، خالقان سریال، وظیفه اقتباس از بازی جنجالی، پیچیده و به شدت تاریک The Last of Us Part II را بر عهده دارند؛ اثری که به دلیل ساختار روایی غیرمتعارف و تصمیمات داستانی بی‌رحمانه‌اش، جامعه طرفداران را به دو نیم تقسیم کرد.

اکنون که فصل دوم سریال به نمایش درآمده، زمان آن رسیده که به عمیق‌ترین سوال طرفداران پاسخ دهیم: این اقتباس تا چه حد به منبع اصلی خود وفادار مانده است؟ در این تحلیل جامع، قصد داریم تمام تفاوت‌های بزرگ و کوچک فصل دوم سریال را با بازی مقایسه کنیم و مهم‌تر از آن، به چرایی این تغییرات و تاثیرشان بر پیام نهایی داستان بپردازیم.

فهرست مطالب

ساختار روایی: بزرگترین چالش اقتباس از The Last of Us Part II

مهم‌ترین و رادیکال‌ترین تصمیم نیل دراکمن در ساخت بازی The Last of Us Part II، ساختار روایی دوقلوی آن بود. بازی در اوج سفر انتقام‌جویانه الی، به طور ناگهانی داستان را متوقف کرده و کنترل را به دست ابی می‌سپارد؛ شخصیتی که بازیکن در آن لحظه او را تنها به عنوان قاتل بی‌رحم جوئل می‌شناسد. این شوک روایی، بازیکن را مجبور می‌کرد تا ۱۰ ساعت کامل را در نقش «دشمن» سپری کند، با دوستانش آشنا شود، انگیزه‌هایش را درک کند و در نهایت، به یک همذات‌پنداری اجباری و دردناک برسد. این ساختار، ستون فقرات پیام اصلی بازی در مورد چرخه بی‌پایان خشونت و نسبی بودن مفهوم قهرمان و شرور بود.

اما آیا چنین ساختاری در یک سریال تلویزیونی قابل پیاده‌سازی است؟ پاسخ سازندگان، «بله، اما با تغییرات اساسی» بوده است. یک سریال، مدیومی منفعل است و برخلاف بازی، نمی‌تواند مخاطب را مجبور به ماندن پای داستان یک شخصیت منفور کند. ریسک اینکه بینندگان پس از کنار گذاشته شدن الی، سریال را رها کنند بسیار بالا بود. به همین دلیل، بزرگترین تفاوت فصل دوم سریال با بازی، کنار گذاشتن روایت خطی و جداگانه و انتخاب یک **روایت موازی (Parallel Narrative)** است. سریال به طور مداوم بین خطوط داستانی الی و ابی در سیاتل جابجا می‌شود، به طوری که مخاطب همزمان با پیشرفت انتقام الی، با گذشته و انگیزه‌های ابی نیز آشنا می‌شود. این تصمیم باعث شده ریتم سریال تندتر و پویاتر باشد و تنش را در هر دو جبهه به صورت همزمان حفظ کند.

اینکه از مخاطب تلویزیون بخواهیم شخصیت اصلی محبوبش را برای چند قسمت کامل رها کند و با فردی همراه شود که منفورترین کار ممکن را انجام داده، یک ریسک بزرگ بود. ما به این نتیجه رسیدیم که با نمایش موازی داستان‌ها، می‌توانیم حس تعلیق را بیشتر کرده و درک مخاطب از هر دو شخصیت را به صورت ارگانیک‌تری شکل دهیم.

جوئل در حال نواختن گیتار برای الی در یکی از فلش‌بک‌های احساسی سریال The Last of Us

 

فلش‌بک‌ها، به خصوص سکانس موزه، نقش کلیدی در نمایش رابطه پیچیده جوئل و الی بین دو فصل دارند.

تحلیل عمیق شخصیت‌ها: وفاداری در هسته، تفاوت در جزئیات

با اینکه کلیت شخصیت‌ها و مسیر داستانی آن‌ها به بازی وفادار مانده، سریال با بهره‌گیری از مدیوم خود، توانسته به برخی زوایای پنهان شخصیت‌ها نور بتاباند و انگیزه‌های آن‌ها را برای مخاطب عام ملموس‌تر کند.

جوئل: حضوری پررنگ‌تر در گذشته برای درک زمان حال

در بازی The Last of Us Part II، نقش جوئل پس از مرگ تکان‌دهنده‌اش، تقریباً به طور کامل به فلش‌بک‌ها محدود می‌شود. این فلش‌بک‌ها که به صورت پراکنده در طول داستان الی نمایش داده می‌شوند، به تدریج رابطه سرد شده او با الی را پس از فاش شدن حقیقت بیمارستان فایرفلای، آشکار می‌کنند. سریال نیز دقیقاً همین مسیر را دنبال می‌کند اما با یک تفاوت مهم: **گسترش این لحظات**. سکانس نمادین موزه، جایی که جوئل در روز تولد الی، او را به یک موزه متروکه می‌برد، در سریال با جزئیات و دیالوگ‌های بیشتری همراه است. ما زمان بیشتری را با این دو شخصیت در اوج رابطه پدر-دختری‌شان می‌گذرانیم و همین موضوع، تراژدی فاصله گرفتن آن‌ها و در نهایت، مرگ جوئل را صدچندان می‌کند. آخرین مکالمه آن‌ها در ایوان خانه، جایی که الی می‌گوید “فکر نمی‌کنم هرگز بتوانم تو را ببخشم، اما می‌خواهم تلاش کنم”، در سریال نیز با همان قدرت احساسی بازسازی شده و به عنوان موتور محرکه اصلی عذاب وجدان و عطش انتقام الی عمل می‌کند.

الی: سفری بی‌رحمانه‌تر به اعماق تاریکی در سریال The Last of Us

اگر فکر می‌کردید سفر الی در بازی تاریک بود، سریال این تاریکی را به سطحی جدید و آزاردهنده‌تر برده است. در بازی، بخش بزرگی از کشتارها در جریان گیم‌پلی و به دست بازیکن انجام می‌شود و ماهیت تعاملی آن، ممکن است کمی از سنگینی بار روانی آن بکاهد. اما سریال، به عنوان یک مدیوم نمایشی، روی تاثیر هر عمل خشونت‌آمیز تمرکز می‌کند. ما به وضوح می‌بینیم که چگونه هر قتل، تکه‌ای از روح الی را از او جدا می‌کند.

یکی از بارزترین تفاوت‌ها در این بخش، سکانس بازجویی از نورا، یکی از اعضای WLF و دوست سابق ابی، است. در بازی، این سکانس اگرچه brutal است، اما نسبتاً سریع اتفاق می‌افتد. در سریال، این صحنه به یکی از نفس‌گیرترین و سخت‌ترین لحظات فصل تبدیل شده است. دوربین به جای تمرکز بر خود عمل شکنجه، بر روی چهره بلا رمزی (بازیگر نقش الی) و تغییر حالت او از یک دختر نوجوان به یک هیولای انتقام‌جو متمرکز می‌ماند. این تغییر کوچک اما هوشمندانه، سقوط اخلاقی الی را بسیار شخصی‌تر و تکان‌دهنده‌تر به تصویر می‌کشد.

همچنین، رابطه الی با دینا در سریال عمق بیشتری پیدا کرده است. ما زمان بیشتری را با این دو در لحظات آرام و عاشقانه‌شان در جکسون می‌گذرانیم که باعث می‌شود همراهی دینا با الی در این سفر خطرناک، فداکارانه‌تر و تصمیم الی برای ادامه دادن به مسیر انتقام به قیمت از دست دادن این رابطه، خودخواهانه‌تر به نظر برسد. سریال به خوبی نشان می‌دهد که PTSD (اختلال استرس پس از سانحه) ناشی از مرگ جوئل، چگونه توانایی الی برای برقراری ارتباط سالم با نزدیک‌ترین فرد زندگی‌اش را از بین می‌برد.

ابی: چگونه سریال The Last of Us از یک «قاتل» یک «انسان» می‌سازد؟

شخصیت ابی اندرسون بدون شک بزرگترین قمار داستانی در بازی The Last of Us Part II و در نتیجه، چالش‌برانگیزترین عنصر برای اقتباس در فصل دوم بود. سریال برای قابل هضم‌تر کردن شخصیت او برای مخاطبانی که تجربه تعاملی بازی را ندارند، رویکردی بسیار هوشمندانه‌تر و روان‌شناختی‌تر در پیش گرفته است. همانطور که اشاره شد، با نمایش موازی داستان، سریال به مخاطب اجازه نمی‌دهد تا برای مدت طولانی از ابی متنفر بماند.

فلش‌بک‌های مربوط به گذشته او، به خصوص رابطه‌اش با پدرش (جراح ارشد فایرفلای‌ها)، بسیار زودتر و در قسمت‌های ابتدایی فصل به نمایش در می‌آیند. ما او را نه فقط به عنوان یک سرباز انتقام‌جو، بلکه به عنوان دختری می‌بینیم که عزیزترین فرد زندگی‌اش را از دست داده و سال‌ها با این زخم زندگی کرده است. این رویکرد، عمل او در قبال جوئل را اگرچه توجیه‌ناپذیر، اما قابل درک می‌سازد دقیقاً همان هدفی که بازی نیز دنبال می‌کرد.

علاوه بر این، سریال زمان بیشتری را به روابط ابی با دوستانش در WLF، به خصوص اوون، مِل و مَنی، اختصاص می‌دهد. ما پویایی این گروه، شوخی‌ها، تنش‌ها و وفاداری‌شان به یکدیگر را بیشتر لمس می‌کنیم. این کار باعث می‌شود که وقتی الی در مسیر انتقام خود شروع به شکار و کشتن تک‌تک این افراد می‌کند، مخاطب دیگر آن‌ها را به چشم دشمنان بی‌نام‌ونشان نبیند، بلکه به عنوان انسان‌هایی واقعی با روابط و زندگی شخصی در نظر بگیرد. اینجاست که خطوط اخلاقی برای بیننده، درست مانند بازی، شروع به محو شدن می‌کند.

ابی همراه گروه

شخصیت‌های مکمل: تفاوت در نقش و عمق

سریال در پرداختن به شخصیت‌های مکمل نیز تغییرات ظریفی اعمال کرده تا به غنای دنیای داستان بیفزاید. جسی، دوست‌پسر سابق دینا، در سریال شخصیتی فعال‌تر و باهوش‌تر دارد و نقش او در ردیابی الی و کمک به او در سیاتل، پررنگ‌تر از بازی است. این موضوع مثلث عشقی بین این سه شخصیت را پیچیده‌تر و مرگ نهایی جسی را تراژیک‌تر می‌کند.

اما بزرگترین تغییر در این بخش، به لِو و یارا، دو خواهر و برادر فراری از فرقه سرافیت‌ها، مربوط می‌شود. سریال زمان بیشتری را به نمایش فرهنگ، عقاید و قوانین سخت‌گیرانه سرافیت‌ها اختصاص می‌دهد. ما از طریق فلش‌بک‌های کوتاه، دلیل طرد شدن لِو (که یک فرد ترنس است) و فداکاری خواهرش یارا را بهتر درک می‌کنیم. این پیش‌زمینه غنی‌تر، باعث می‌شود که تصمیم ابی برای خیانت به گروهش (WLF) و نجات دادن این دو نفر، بسیار منطقی‌تر و قدرتمندتر به نظر برسد و قوس رستگاری او را به شکل موثرتری تکمیل کند.

رویدادهای کلیدی و خطوط داستانی: وفاداری در کلیات، تغییرات در جزئیات

تقریباً تمام ضرباهنگ‌های اصلی داستان بازی در سریال نیز حضور دارند، اما نحوه اجرا یا جزئیات آن‌ها برای انطباق با ریتم یک اثر تلویزیونی تغییر کرده است.

درگیری WLF و سرافیت‌ها در سریال The Last of Us

جنگ داخلی بین دو گروه شبه‌نظامی WLF و سرافیت‌ها در سریال نقشی فراتر از یک پس‌زمینه دارد. سریال با افزودن چند شخصیت جدید در هر دو جبهه و نمایش سکانس‌هایی از زندگی روزمره آن‌ها، این درگیری را به یک تراژدی انسانی تبدیل می‌کند. ما به خوبی می‌بینیم که هر دو طرف، با وجود عقاید متضاد، انسان‌هایی هستند که برای بقا و حفاظت از عزیزانشان می‌جنگند. سکانس حمله سرافیت‌ها به پایگاه WLF در جزیره، که در بازی یک مرحله اکشن نفس‌گیر بود، در سریال به یک اپیزود کامل با تمرکز بر وحشت جنگ و تلفات انسانی تبدیل شده است.

اقتباس از مراحل گیم‌پلی: از هتل تا بیمارستان

بسیاری از مراحل طولانی بازی که بر پایه مخفی‌کاری یا مبارزات سنگین بنا شده بودند، در سریال به سکانس‌های سینمایی کوتاه و پر تنش تبدیل شده‌اند. برای مثال، بخش طولانی هتل که در آن الی با استالکرها روبرو می‌شود، در سریال به یک سکانس تعقیب و گریز ۱۰ دقیقه‌ای خلاصه شده است. اما مهم‌ترین اقتباس در این بخش، مربوط به رویارویی ابی با هیولای وحشتناک معروف به Rat King در زیرزمین بیمارستان است. این سکانس در سریال، با الهام از بهترین فیلم‌های ترسناک، به یک نقطه اوج وحشت تبدیل شده که به جای تمرکز بر مبارزه، بر حس کلاستروفوبیا و درماندگی ابی تاکید دارد.

 

نتیجه‌گیری: یک اقتباس هوشمندانه یا خیانت به منبع؟

در نهایت، فصل دوم سریال The Last of Us یک اقتباس وفادارانه در «روح» و «پیام» است، اما جسارت ایجاد تغییرات هوشمندانه برای انطباق با یک مدیوم متفاوت را دارد. این سریال ثابت می‌کند که یک اقتباس موفق، یک کپی‌برداری مو به مو نیست، بلکه درکی عمیق از قلب تپنده منبع اصلی و بازآفرینی آن به زبانی جدید است. تغییرات اعمال شده، نه تنها به داستان اصلی آسیب نزده، بلکه در بسیاری از موارد به شخصیت‌ها عمق بیشتری بخشیده، ریتم داستان را برای مخاطب غیرگیمر جذاب‌تر کرده و با تمرکز بر جنبه‌های انسانی، حتی توانسته پیام ضدخشونت بازی را با قدرت بیشتری فریاد بزند. این یک بازآفرینی استادانه است که به هر دو مدیوم، بازی و تلویزیون، احترام می‌گذارد.

سوالات متداول

آیا جوئل در فصل دوم حضور دارد؟

بله، همانند بازی، جوئل از طریق فلش‌بک‌های متعددی که رابطه او و الی را در سال‌های بین دو قسمت نشان می‌دهد، حضور پررنگی در داستان دارد. این فلش‌بک‌ها برای درک انگیزه‌های الی بسیار حیاتی هستند.

سازندگان سریال اشاره کرده‌اند که به پیام اصلی و پایان‌بندی بازی وفادار خواهند بود، اما ممکن است نحوه رسیدن به آن نقطه و برخی جزئیات احساسی آن، برای مدیوم تلویزیون تغییراتی داشته باشد.

خیر. به دلیل حجم بسیار بالای داستان بازی، سازندگان تایید کرده‌اند که برای روایت کامل داستان Part II به بیش از یک فصل نیاز دارند و فصل دوم تنها بخشی از آن را پوشش خواهد داد.

برچسب ها :

مقالات مرتبط

۹ سریال تاریخی کره‌ای (Sageuk) که باید سال ۲۰۲۵ ببینید

لیست بهترین سریال های تاریخی کره ای (ساگوک) در سال ۲۰۲۵. از عاشقانه‌های سفر در زمان تا معماهای قصر، این سریال‌ها شما را میخکوب می‌کنند.

۱۰ سریال عاشقانه دانشگاهی کره‌ای برتر که قلب شما را به تپش می‌اندازند

لیست بهترین سریال های عاشقانه دانشگاهی کره ای (College Romance K-Dramas). از عاشقانه‌های خوابگاهی تا درام‌های بلوغ، این سریال‌ها جوانی را زنده می‌کنند.

۱۱ سریال کره‌ای که نیمه تاریک مدارس را نشان می‌دهند

لیست بهترین سریال های مدرسه‌ای با تم تاریک (Dark High School K-Dramas). از بازی‌های بقا مثل «هرم» تا انتقام‌های خونین در «قهرمان ضعیف».

نظرات

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها