نقد و بررسی فصل دوم بازی مرکب: چرا قهرمان داستان بدترین شخصیت است؟

نقد فصل دوم بازی مرکب (Squid Game) | قهرمانی که بدترین است
0 بازدید

عاشق اینم که «قهرمان» داستان در فصل دوم هنوز هم بدترین شخصیت ممکن است. او واقعاً افتضاح است. به نظرم خیلی سرگرم‌کننده است که مردم هنوز متوجه نشده‌اند که او قرار نیست قهرمان این داستان باشد. بیایید شواهد را بررسی کنیم.

هشدار: ادامه این مطلب حاوی اسپویلرهای کامل برای فصل اول و دوم سریال بازی مرکب است.

فهرست مطالب

شخصیت اصلی، ضدقهرمان بازی مرکب است

در ادامه دلایلی را می‌آوریم که ثابت می‌کند سونگ گی-هون نه تنها یک قهرمان نیست، بلکه یک ضدقهرمان تمام‌عیار است.

  1. او سوار هواپیما نمی‌شود تا برای فرزندش پدری کند… در حالی که این انگیزه اصلی او برای «به دست آوردن پول» (بخوانید قمار کردن… او فقط قمار کرد) بود. این بهانه به محض اینکه میلیاردها پول به دستش رسید، به راحتی دود شد و به هوا رفت. در واقع، در فصل دوم او حتی از خانواده‌اش دورتر و غیرقابل اعتمادتر شده و دیگر حتی با دخترش هم ارتباطی برقرار نمی‌کند.
  2. او قول داد که از برادر کوچک آن دختر (کانگ سه-بیوک) در فصل اول مراقبت کند، اما او را به یک زن مسن که هیچ نسبتی با او ندارد، سپرد. او فقط مادر زحمتکش دوست مرده‌اش است که تمام عمرش را برای گذران زندگی تلاش کرده. رفیق ما یک بچه ناشناس را بدون هیچ توضیحی به همراه یک کیسه پول روی سر این زن خراب می‌کند و این قدیس پیر تصمیم می‌گیرد او را بپذیرد و بزرگش کند. در فصل دوم، شخصیت اصلی عوضی ما همچنان تماشا می‌کند که این زن پیر استخوان‌هایش را در یک بازار روباز فرسوده می‌کند تا این بچه غریبه را بزرگ کند. درست همانطور که تماشا می‌کرد مادر خودش از کار زیاد برای مراقبت از کون گشاد او جان می‌دهد. درست همانطور که تربیت فرزند و مسئولیتش را به همسر سابقش واگذار کرده بود.
  3. حالا که صحبت از این بچه رها شده غمگین است، رفیق ما از ثروت قابل توجه خود برای خارج کردن مادر او از کره شمالی استفاده نمی‌کند – فقط حداقل کار ممکن را با یک دلال انجام می‌دهد. این تمام تلاش اوست.
  4. در فصل دوم، شخصیت اصلی بازنده ما ثروتش را برای دنبال کردن وسواس شخصی خود احتکار می‌کند. او دو سال را در هتل سرگرمی شخصی خود تلف می‌کند و هنوز هیچ برنامه مشخص یا حتی ایده‌های خوبی در مورد نحوه برخورد با جزیره قتل ندارد – این فقط یک ایده انتزاعی است که به آن چسبیده تا توجهش را از مسئولیت‌های واقعی‌اش منحرف کند.
  5. رفیق ما هنوز متوجه نشده که قمار پیرمرد در پایان فصل اول با مرد بی‌خانمان فقط مستلزم این بود که خودش پایین برود و به آن مرد کمک کند، به جای اینکه فقط منفعلانه تماشا کند و امیدوار باشد اتفاقی بیفتد (این مسلماً تم اصلی سریال است).
  6. در فصل دوم، او دوباره وارد بازی می‌شود اما به یک نفر هم نمی‌گوید که این یک ماشین مرگ و بازی قتل برای نخبگان است تا بعد از اینکه همه ثبت‌نام کردند، عکسشان گرفته شد و برای سلاخی به میدان فرستاده شدند.
  7. این عوضی حتی به تنها دوستش از فصل اول سر نزد یا به او کمک نکرد، با وجود اینکه هر دو در یک شهر بودند و دوستش به وضوح با مشکلات مالی دست و پنجه نرم می‌کرد. حالا آن بیچاره هم در بازی مرگ است.
  8. بعد از بازی اول، آن‌ها قوانین را تغییر داده‌اند تا گروه بتواند برای ماندن یا ترک جزیره قتل رأی‌گیری کند. عالی است، نه؟ و شخصیت اصلی ما یک کلمه هم به کسی نمی‌گوید. او سخنرانی پرشورش را برای متقاعد کردن دیگران به ادامه ندادن بازی تا زمانی که بیش از نیمی از آن‌ها رأی داده‌اند و طرف خودش در حال باختن است، انجام نمی‌دهد. من به زمان‌بندی افتضاح همیشگی‌اش با صدای بلند خندیدم.
  9. وقتی اکثریت به ادامه بازی رأی می‌دهند، او هیچ تلاشی برای استدلال یا التماس به کسانی که به ماندن رأی دادند، نمی‌کند، با وجود اینکه آن‌ها فقط با اختلاف کمی باختند. اگر حافظه‌ام یاری کند، آن‌ها به معنای واقعی کلمه با یک رأی باختند. دو گروه تقسیم شده باقی می‌مانند. از قضا، این دو شخصیت از طرف مقابل و اکثریت هستند که از خط عبور کرده و به سمت او می‌آیند. یکی از آن‌ها داستان شخصی خود را در مورد اینکه چرا اینطور رأی داده به اشتراک می‌گذارد (این شخص همان جاسوس شرور است) – که از قضا کاری است که «قهرمان» ما باید انجام می‌داد. با این تفاوت که قهرمان ما داستان غم‌انگیزی از شرایط ندارد – او خود داستان غم‌انگیز است.
  10. پس از مرگ و آشوب بیشتر، شخصیت اصلی مرد ما بالاخره فکر می‌کند که شاید وقت آن رسیده که سعی کند دل‌ها و ذهن‌ها را به دست آورد و از طرف مقابل بخواهد که به بقایشان رأی دهند. او فوراً توسط جاسوس از این کار منصرف می‌شود، که می‌گوید ممکن است «مشکل» ایجاد کند… در بازی قتل. این بهانه رقت‌انگیز تمام چیزی است که رفیق ما برای شنیدن نیاز دارد، او بلافاصله ساکت می‌شود و منفعلانه منتظر می‌ماند تا سرنوشت دست یاری به او بدهد.
  11. فینال فصل دوم شامل نقشه کاملاً بی‌برنامه رفیق ما برای تصرف تأسیسات با خلع سلاح نگهبانان یونیفرم‌پوش است. باورم نمی‌شود که او دیگران را به انجام این کار راضی کرد. چند نفر از آن‌ها به آرامی اعتراض کردند و اشاره کردند که این کار بدون شک منجر به مرگ بسیاری از افراد خودشان خواهد شد، اما در این سریال کورها راهنمای کورها هستند. بنابراین با وجود اینکه می‌دانستند تعدادشان کمتر است، همه جا تحت نظارت است و هیچ برنامه‌ای برای قدم بعدی نداشتند – قوی‌ترین افراد تیمش زیر تخت‌هایشان پنهان شدند در حالی که اکثریت «تیم»شان برای دفاع از خود (و به قتل رسیدن) رها شدند تا بتوانند این نقشه بسیار احمقانه را اجرا کنند.

نتیجه‌گیری نهایی: او بدترین است

آیا این مورد دشمن خود بودن، بیماری روانی، خودخواهی یا حماقت است؟ آیا این تمایلات خودکشی ناشی از ناامیدی‌هاست؟ آیا فقط در DNA ماست؟

نمی‌دانم. اما فکر می‌کنم این سریال تلاش زیادی کرده تا به ما بارها و بارها نشان دهد که شخصیت اصلی مرد کسی است که نمی‌داند چگونه از دیگران مراقبت کند. او کسی است که فعالانه فرصت‌هایش را خراب می‌کند یا به طور کلی از آن‌ها دوری می‌کند.

دختر شیرینش او را بسیار دوست دارد، اما شما از همان فصل اول می‌توانستید ببینید که او به اندازه کافی بزرگ شده بود که از او ناامید شود. در آنجا ترحم نیز وجود داشت. پول نمی‌تواند عادات بد یا شخصیت مزخرف شما را تغییر دهد.

این مرد حتی مقداری از پولش را سرمایه‌گذاری نکرد تا حداقل سود آن بتواند چند یتیم‌خانه یا پناهگاه بی‌خانمان‌ها را برای همیشه تأمین مالی کند. نه، او پول را روی یک تشک نگه داشته، تقریباً انگار امیدوار است کسی بیاید و آن را بدزدد و او را از بار داشتن وسیله‌ای برای ایجاد تفاوت در زندگی خود یا زندگی دیگران خلاص کند.

من همچنین برایم جالب است که چقدر زنان مسن در این سریال هنوز در حال تلاش برای بزرگ کردن مردان بالغ هستند. مادر شخصیت اصلی، که به معنای واقعی کلمه از مراقبت از پسر بالغش مرد. مادر دوست مرده‌اش از فصل اول که شخصیت اصلی ما پسر دیگری را روی سرش می‌اندازد. و حالا شرکت‌کننده مادر در فصل دوم که پسرش نیز اجازه می‌دهد او بمیرد تا خودش را نجات دهد یا میلش به اینکه پول از آسمان برایش ببارد و او را «نجات دهد» را تداوم بخشد. زنان زیادی در بازی مرکب مسئولیت کامل بزرگ کردن خانواده‌ها، پسران، دختران، خواهران و برادران و موارد دیگر را بر عهده دارند که نمی‌تواند یک تفسیر اجتماعی نباشد.

همچنین جالب است که تنها مجری زن بازی که می‌شناسیم نیز به عنوان کسی معرفی می‌شود که فرزندش را رها کرده است. امیدوارم در فصل آخر بیشتر از داستان و شرایط او مطلع شویم.

خوشحالم که ما چنین سریال‌هایی داریم. چون هیچ پاسخ آسانی وجود ندارد. این جزیره فقط یک نشانه از یک مشکل بزرگتر است، مشکلی که نمی‌توان به تنهایی با آن جنگید. برای شروع به باز کردن این گره، نیاز به همفکری بسیاری از افراد است.

به هر حال… منتظر فینال هستم. تعجب نخواهم کرد اگر شخصیت اصلی مرد ما در پایان به یک فرمانده جدید بازی‌ها تبدیل شود. زیرا تسلیم شدن در برابر سیستم بسیار آسان‌تر از جنگیدن با آن است و او ثابت کرده که در جنگیدن افتضاح است.

برچسب ها :

مقالات مرتبط

۱۱ سریال کره‌ای که نیمه تاریک مدارس را نشان می‌دهند

لیست بهترین سریال های مدرسه‌ای با تم تاریک (Dark High School K-Dramas). از بازی‌های بقا مثل «هرم» تا انتقام‌های خونین در «قهرمان ضعیف».

۲۰ سریال ترسناک کره‌ای برتر تاریخ؛ از زامبی‌ها تا ارواح

لیست 20 تا از بهترین سریال های ترسناک کره ای که خواب را از چشمانتان می‌گیرد. در این مقاله، خاص‌ترین کی‌دراماهای وحشتناک را بررسی می‌کنیم.

۱۰ سریال کره‌ای برتر با موضوع هویت مخفی و زندگی دوگانه

لیست بهترین سریال های کره‌ای با موضوع هویت مخفی (Secret Identity). از تغییر چهره با آرایش تا جاسوس‌های عاشق‌پیشه؛ این سریال‌ها شما را میخکوب می‌کنند.

نظرات

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها