پرونده مرموز جان اف کندی: روزی که معصومیت یک ملت مُرد

پرونده مرموز جان اف کندی: روزی که معصومیت یک ملت مُرد
3 بازدید

برای درک عمق زخمی که در روز ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳ بر روح آمریکا نشست، باید ابتدا به زمانه آن بازگردیم. اوایل دهه شصت میلادی، دورانی سرشار از تضاد بود؛ مرز میان نور و تاریکی. از یک سو، جهان زیر سایه سنگین جنگ سرد، بحران موشکی کوبا و تهدید نابودی هسته‌ای نفس می‌کشید. اما از سوی دیگر، در کاخ سفید واشنگتن، نسیمی از جوانی، امید و تغییری پرشور در حال وزیدن بود. این دوران، دوران “کملات” نام گرفت؛ استعاره‌ای از دربار افسانه‌ای شاه آرتور که نماد یک عصر طلایی و آرمانی بود. جان فیتزجرالد کندی، جوان‌ترین رئیس جمهور منتخب تاریخ آمریکا، به همراه همسر جذاب و باوقارش، ژاکلین، این پادشاهی مدرن را رهبری می‌کردند. آنها نماد یک نسل جدید بودند: پرانرژی، خوش‌بین و مصمم برای فرستادن انسان به ماه و ساختن جهانی بهتر.

مردم آمریکا، خسته از سایه جنگ و بی‌اعتمادی، شیفته این خانواده سلطنتی جدید شده بودند. کندی فقط یک سیاستمدار نبود؛ او یک ستاره راک بود. یک قهرمان جنگ که با وجود بیماری‌های مزمن، تصویری از قدرت و سلامت را به نمایش می‌گذاشت. این خوش‌بینی مسری بود و به نظر می‌رسید که آمریکا در آستانه یک رنسانس فرهنگی و سیاسی قرار دارد. اما تاریخ، همواره آبستن حوادثی تراژیک است. در پاییز ۱۹۶۳، کندی برای ترمیم شکاف‌های سیاسی در حزب دموکرات و آماده شدن برای انتخابات سال بعد، سفری را به ایالت تگزاس آغاز کرد. سفری که قرار بود یک تور سیاسی معمولی باشد، اما به نقطه پایانی بر یک دوران و سرآغاز یک معمای خونین و ابدی تبدیل شد.

فهرست مطالب

سمفونی مرگ در دیلی پلازا: بازسازی لحظه به لحظه یک ترور

بیایید به آن لحظات بازگردیم. ساعت از ۱۲ ظهر گذشته است. ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳، دالاس، تگزاس. هوا به شکلی غیرمنتظره آفتابی و گرم است. سرویس مخفی، حباب محافظ پلاستیکی لیموزین ریاست جمهوری را برداشته تا مردم بتوانند رئیس جمهور محبوبشان را بهتر ببینند. خودروی روباز لینکلن کانتیننتال مدل ۱۹۶۱، با کد X-100، به آرامی در خیابان‌های مملو از جمعیت حرکت می‌کند. جان اف کندی در صندلی عقب، در سمت راست، و ژاکلین در کنار او نشسته است. در صندلی جلوی آنها، فرماندار تگزاس، جان کانلی و همسرش نلی قرار دارند. نلی کانلی به سمت رئیس جمهور برمی‌گردد و با لبخند می‌گوید: “آقای رئیس جمهور، دیگر نمی‌توانید بگویید که دالاس شما را دوست ندارد.” کندی لبخند می‌زند و پاسخ می‌دهد: “نه، قطعاً نمی‌توانم.” این آخرین کلماتی بود که او به زبان آورد.

ساعت ۱۲:۳۰. لیموزین به آرامی از خیابان هیوستون به خیابان الم می‌پیچد و وارد محوطه‌ای باز به نام دیلی پلازا می‌شود. سرعت خودرو برای پیچیدن کم شده است. در همین لحظه، یک صدای خشک و شبیه به ترقه یا اگزوز موتور، سکوت نسبی جمعیت را می‌شکند. یک “پاپ” کوتاه. برای کسری از ثانیه، هیچکس مطمئن نیست چه اتفاقی افتاده. حتی خود کندی. او ناگهان دست‌هایش را به سمت گلویش می‌برد و بدنش منقبض می‌شود. فرماندار کانلی که یک کهنه‌سرباز است، صدا را بلافاصله تشخیص می‌دهد و فریاد می‌زند: “نه، نه، نه! خدای من! آنها می‌خواهند همه ما را بکشند!”

زمان کش می‌آید. ۵.۶ ثانیه میان اولین شلیک و شلیک مرگبار، مانند یک ابدیت سپری می‌شود. ژاکلین گیج و وحشت‌زده به همسرش نگاه می‌کند که در سکوت، درد می‌کشد. ماموران سرویس مخفی در خودروی پشتی، سردرگم هستند. ناگهان، صدای دوم، بلندتر و طنین‌اندازتر از اولی، فضا را می‌شکافد. این بار، صدا شبیه به ترکیدن یک هندوانه است. یک صدای خیس و وحشتناک. سمت راست سر جان اف کندی در یک هاله قرمز و صورتی از خون و بافت مغز منفجر می‌شود. فریم ۳۱۳ فیلم زپرودر همین لحظه را ثبت کرده است. لحظه‌ای که بدن رئیس جمهور با شدتی غیرقابل باور به سمت **عقب و چپ** پرتاب می‌شود و روی صندلی می‌افتد.

فریاد حیوانی و پر از وحشت ژاکلین کندی در هیاهوی جمعیت گم می‌شود. او با یک واکنش غریزی و مادرانه، به سمت عقب خودرو می‌خزد. بعدها مشخص شد که او تلاش می‌کرده تکه‌ای از جمجمه همسرش را که روی صندوق عقب لیموزین افتاده بود، بردارد. مامور سرویس مخفی، کلینت هیل، از روی رکاب خودروی پشتی می‌پرد و در یک حرکت قهرمانانه، خود را به لیموزین می‌رساند و ژاکلین را به داخل هل می‌دهد تا خود را سپر بلای او کند. اما دیگر دیر شده است. خیلی دیر.

در دیلی پلازا، جهنم برپا شده است. مردم جیغ می‌کشند و روی زمین دراز می‌کشند. پلیس‌ها با اسلحه‌های کشیده، سردرگم به اطراف نگاه می‌کنند. برخی به سمت ساختمان انبار کتاب مدرسه تگزاس می‌دوند، اما بسیاری دیگر، از جمله اکثر شاهدان، غریزی به سمت تپه چمنی در سمت راست می‌دوند، جایی که به نظرشان دود باروت دیده‌اند. لیموزین ریاست جمهوری با سرعت دیوانه‌واری از مهلکه می‌گریزد و به سمت بیمارستان پارک‌لند می‌تازد. اما همه می‌دانند که دیگر امیدی نیست. رویای کملات، در آن چند ثانیه خونین، برای همیشه به پایان رسیده بود.

پرونده مرموز جان اف کندی: روزی که معصومیت یک ملت مُرد

تصویری از جان و ژاکلین کندی در دیلی پلازا، دقایقی قبل از آنکه تاریخ برای همیشه تغییر کند.

مردی در سایه: دستگیری لی هاروی ازوالد

در حالی که پزشکان در بیمارستان پارک‌لند آخرین تلاش‌های مذبوحانه خود را برای نجات رئیس جمهور انجام می‌دادند، یک تعقیب و گریز در خیابان‌های دالاس در جریان بود. حدود ۴۵ دقیقه پس از ترور، یک افسر پلیس به نام جی. دی. تیپیت، فردی را که با مشخصات ظاهری مظنون ترور همخوانی داشت، متوقف کرد. آن فرد، اسلحه کمری خود را بیرون کشید و با شلیک چهار گلوله، افسر تیپیت را به قتل رساند و گریخت.

این قتل دوم، حلقه محاصره را تنگ‌تر کرد. مظنون به داخل یک سالن سینما به نام “تگزاس تئاتر” پناه برد. پلیس ساختمان را محاصره کرد و در تاریکی سالن، او را دستگیر کرد. او در حین دستگیری مقاومت کرد و فریاد می‌زد که قربانی خشونت پلیس شده است. نام او، لی هاروی ازوالد بود. مردی که قرار بود به عنوان تنها قاتل رئیس جمهور آمریکا به تاریخ معرفی شود.

اما از همان لحظه اول، ازوالد این اتهام را رد کرد. او در راهروهای شلوغ و پر از خبرنگار مرکز پلیس دالاس، در حالی که توسط کارآگاهان کشانده می‌شد، با صدایی بلند و واضح فریاد زد، جمله‌ای که سنگ بنای تمام تئوری‌های توطئه بعدی شد:

“آنها مرا دستگیر کرده‌اند چون من در اتحاد جماهیر شوروی زندگی کرده‌ام. من فقط یک قربانی هستم! (I’m just a patsy!)”

این جمله، همه چیز را تغییر داد. آیا این انکار یک قاتل گناهکار بود یا فریاد یک مرد بی‌گناه که در یک بازی مرگبار و پیچیده گرفتار شده بود؟ این سوالی است که در بخش بعدی، با کالبدشکافی داستان رسمی و کمیسیون وارن، تلاش خواهیم کرد به آن پاسخ دهیم.

کمیسیون وارن: تحقیق برای حقیقت یا مهندسی یک داستان؟

در پی هرج‌ومرجی که آمریکا را فرا گرفته بود، رئیس جمهور جدید، لیندون بی. جانسون، نیاز به یک پاسخ سریع، قاطع و آرامش‌بخش داشت. شبح جنگ هسته‌ای با شوروی (که ازوالد ظاهراً به آن تمایل داشت) سایه‌ای سنگین افکنده بود و هرگونه شائبه توطئه خارجی می‌توانست جهان را به ورطه نابودی بکشاند. برای جلوگیری از این بحران، جانسون “کمیسیون ریاست جمهوری در مورد ترور پرزیدنت کندی” را تأسیس کرد که ریاست آن بر عهده ارل وارن، قاضی ارشد دیوان عالی کشور بود و به همین دلیل به “کمیسیون وارن” مشهور شد.

در ظاهر، این یک تیم رویایی از معتبرترین چهره‌های سیاسی آمریکا بود. اما با نگاهی دقیق‌تر، اولین و بزرگترین پرچم قرمز در همان لیست اعضا دیده می‌شود: حضور آلن دالس. دالس، رئیس قدرتمند و بنیان‌گذار سازمان سیا بود که جان اف کندی پس از شکست فاجعه‌بار عملیات خلیج خوک‌ها، او را با خفت و خواری اخراج کرده بود. کندی اعتمادش را کاملاً به سیا از دست داده بود و قصد داشت آن را “به هزار تکه تقسیم کند”. حال، مردی که عمیق‌ترین کینه را از کندی به دل داشت، مسئول تحقیق در مورد قتل او شده بود! این تضاد منافع به قدری آشکار بود که گویی از یک رمان جاسوسی بیرون آمده است. بسیاری معتقدند که مأموریت اصلی دالس در کمیسیون، نه کشف حقیقت، بلکه هدایت تحقیقات به سمتی بود که پای سازمان سیا هرگز به ماجرا باز نشود.

کمیسیون وارن تحت فشاری عظیم برای رسیدن به یک نتیجه‌گیری سریع بود. آنها در طول ده ماه، هزاران صفحه شهادت و مدرک جمع‌آوری کردند، اما رویکردشان به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. آنها به طور سیستماتیک شهادت ده‌ها شاهدی را که داستانشان با تئوری “قاتل تنها” جور در نمی‌آمد، نادیده گرفتند یا بی‌اهمیت جلوه دادند. در نهایت، گزارش ۸۸۸ صفحه‌ای آنها در سپتامبر ۱۹۶۴ منتشر شد و یک داستان ساده را به جهان عرضه کرد: لی هاروی ازوالد، به تنهایی و بدون کمک هیچ شخص یا گروهی، سه گلوله شلیک کرد و رئیس جمهور را به قتل رساند. پرونده بسته شد. اما برای بستن این پرونده، آنها مجبور بودند بزرگترین معمای فیزیکی تمام دوران را توجیه کنند: گلوله جادویی.

گلوله جادویی یا مدرک CE 399 که گفته می‌شود باعث ۷ زخم در کندی و فرماندار کانلی شده است.

مدرک CE 399 معروف به “گلوله جادویی”. آیا این گلوله تقریباً سالم می‌تواند عامل تمام آن تخریب‌ها باشد؟

پرونده CE 399: گلوله‌ای که قوانین فیزیک را به سخره گرفت

کل ستون فقرات گزارش کمیسیون وارن بر روی یک شیء کوچک و فلزی استوار است: یک گلوله ۶.۵ میلی‌متری که با کد مدرک CE 399 شناخته می‌شود. بدون این گلوله، تئوری قاتل تنها از هم می‌پاشد. چرا؟ چون زمان‌بندی شلیک‌ها (که از فیلم زپرودر به دست آمده) نشان می‌دهد که تمام جراحات غیرکشنده کندی و تمام جراحات فرماندار کانلی، باید توسط یک گلوله واحد ایجاد شده باشد. فرصتی برای شلیک دو گلوله مجزا در آن بازه زمانی کوتاه وجود نداشته است. بنابراین، کمیسیون وارن سناریویی را ارائه داد که آنقدر عجیب و غیرمحتمل است که لقب “تئوری گلوله جادویی” را به خود گرفت.

بیایید این سفر باورنکردنی را با جزئیات کامل کالبدشکافی کنیم:

  1. ورود به بدن کندی: گلوله از تفنگ ازوالد شلیک شده، از میان شاخ و برگ یک درخت بلوط عبور می‌کند، از پشت به گردن کندی وارد می‌شود، مسیر خود را به سمت بالا کج می‌کند و از جلوی گلوی او خارج می‌شود، بدون اینکه به هیچ استخوان مهمی برخورد کند.
  2. ورود به بدن کانلی: پس از خروج از بدن کندی، گلوله در هوا معلق مانده، ۱۸۰ درجه چرخیده، به سمت راست منحرف شده و از پشت و زیر بغل راست فرماندار کانلی وارد بدن او می‌شود.
  3. تخریب در قفسه سینه: گلوله دنده پنجم کانلی را کاملاً خرد می‌کند و یک سوراخ بزرگ در قفسه سینه او ایجاد می‌کند.
  4. خروج و برخورد مجدد: از جلوی سینه کانلی خارج شده، به مچ دست راست او که روی پایش قرار داشته برخورد می‌کند و استخوان شعاعی (یکی از محکم‌ترین استخوان‌های بدن) را می‌شکند.
  5. ایستگاه پایانی: پس از شکستن استخوان مچ، گلوله از آن خارج شده و وارد ران پای چپ کانلی می‌شود و در آنجا یک زخم سطحی ایجاد می‌کند.

و اما بخش جادویی ماجرا: این گلوله، پس از انجام تمام این عملیات‌های تخریبی و شکستن دو استخوان، به شکلی تقریباً دست‌نخورده و سالم، با کمترین تغییر شکل و تنها با از دست دادن کمتر از ۲ درصد از جرم خود، روی برانکارد بیمارستان پیدا شد! گلوله‌های آزمایشی که توسط خود کمیسیون به استخوان مچ جسد شلیک شدند، کاملاً له و متلاشی شدند. خود فرماندار کانلی تا روز مرگش با تمسخر این تئوری را رد می‌کرد و قاطعانه می‌گفت: “من باور ندارم و هرگز باور نخواهم کرد که با همان گلوله‌ای که به رئیس جمهور خورد، زخمی شده باشم.”

لی هاروی ازوالد: تک‌تیرانداز افسانه‌ای یا یک تیرانداز متوسط؟

حتی اگر معمای گلوله جادویی را نادیده بگیریم، داستان رسمی از ما می‌خواهد باور کنیم که این شاهکار تیراندازی توسط یک تیرانداز معمولی با یک تفنگ بسیار بی‌کیفیت انجام شده است. سوابق نظامی لی هاروی ازوالد در نیروی دریایی نشان می‌دهد که او یک تیرانداز متوسط بود. او در یک آزمون در سال ۱۹۵۶ امتیاز ۲۱۲ کسب کرد که کمی بالاتر از حداقل امتیاز لازم برای درجه “شارپ‌شوتر” (تیرانداز ماهر) بود. اما در آزمون بعدی در سال ۱۹۵۹، امتیاز او به ۱۹۱ سقوط کرد که تنها برای درجه “مارکسمن” (تیرانداز قابل قبول) کافی بود. او هرگز یک “اکسپرت” (متخصص) نبود.

سلاحی که او ظاهراً از آن استفاده کرده، یک تفنگ ایتالیایی ارزان‌قیمت مازاد جنگ جهانی دوم به نام مانلیخر-کارکانو بود که از طریق پست سفارش داده بود. این تفنگ به بدقلق بودن و دقت پایین مشهور است. علاوه بر این، دوربین تفنگی که روی آن نصب شده بود، معیوب و نامیزان بود. با این حال، کمیسیون وارن ادعا کرد که این تیرانداز متوسط، با این تفنگ بدنام، توانسته در یک بازه زمانی بین ۵.۶ تا ۸.۴ ثانیه، سه گلوله به یک هدف متحرک کوچک که از میان شاخ و برگ درختان در حال عبور بوده، شلیک کند. دو شلیک از سه شلیک او، با دقتی مرگبار به هدف خورده است. بسیاری از تک‌تیراندازان متخصص ارتش آمریکا تلاش کرده‌اند این شلیک را بازسازی کنند و اکثر آنها در انجام آن تحت همان شرایط ناکام مانده‌اند.

و شاید کوبنده‌ترین مدرک علیه حضور ازوالد در “کمین‌گاه تک‌تیرانداز” در طبقه ششم، شهادت کارمندی به نام کارولین آرنولد است. او به FBI گفت که حدود ساعت ۱۲:۱۵، یعنی تنها ۱۵ دقیقه قبل از ترور، لی هاروی ازوالد را در سالن ناهارخوری طبقه دوم دیده است. اگر این شهادت درست باشد، ازوالد زمان کافی برای رفتن به طبقه ششم، سنگر گرفتن، آماده کردن تفنگ و انجام این شلیک‌های تاریخی را نداشته است. این شهادت، مانند ده‌ها شهادت دیگر، توسط کمیسیون وارن نادیده گرفته شد.

ارواح دیلی پلازا: شواهد یک توطئه در روز روشن

اگر داستان کمیسیون وارن یک نمایشنامه مهندسی‌شده باشد، پس صحنه واقعی جنایت در دیلی پلازا، پر از ارواح و سایه‌هایی است که این نمایشنامه را به چالش می‌کشند. این ارواح، در قالب فیلم‌های آماتوری، ضبط‌های صوتی فراموش‌شده و شهادت‌های ده‌ها انسانی هستند که آن روز چیزی متفاوت از داستان رسمی دیدند و شنیدند. برای درک حقیقت، باید به این شواهد خام و سانسورنشده بازگردیم؛ شواهدی که همگی به یک نقطه مرموز اشاره دارند: تپه چمنی.

اینجا دیگر بحث یک گلوله جادویی یا مهارت یک تیرانداز نیست. اینجا ما به دنبال پاسخ به یک سوال ساده و در عین حال بنیادین هستیم: آیا لی هاروی ازوالد در آن روز تنها بود؟ شواهد به طور قاطعانه‌ای می‌گویند: خیر.

مشهورترین فیلم خانگی تاریخ: کالبدشکافی فیلم زپرودر

فیلم ۲۶ ثانیه‌ای و صامت آبراهام زپرودر، یک خیاط اهل دالاس، بیش از هر مدرک دیگری به نماد پرونده ترور کندی تبدیل شده است. این فیلم، سندی نفرین‌شده است؛ شاهدی بی‌زبان که لحظه مرگ یک رئیس جمهور را با جزئیاتی بی‌رحمانه ثبت کرده. مجله لایف حق پخش این فیلم را خرید و برای سال‌ها، تنها تصاویر ثابت و گزینش‌شده‌ای از آن را منتشر کرد. عموم مردم تا سال ۱۹۷۵ نسخه کامل و متحرک آن را ندیدند، و زمانی که دیدند، جهان تکان خورد.

ما پیش‌تر به فریم سرنوشت‌ساز ۳۱۳ و حرکت خشن سر کندی به سمت عقب و چپ اشاره کردیم؛ حرکتی که با یک شلیک از پشت (از انبار کتاب) در تضاد است و به یک شلیک از جلو و راست (از تپه چمنی) اشاره دارد. اما رازهای فیلم زپرودر به همین یک فریم ختم نمی‌شود:

  • تحلیل لرزش (Jiggle Analysis): محققان با تحلیل لرزش‌های دوربین زپرودر (که ناشی از واکنش او به صدای شلیک‌هاست) به این نتیجه رسیده‌اند که این لرزش‌ها با الگوی سه شلیک از یک نقطه همخوانی ندارد. تحلیل‌ها نشان‌دهنده حداقل چهار شلیک از حداقل دو نقطه متفاوت است.
  • توقف لیموزین: با دقت در فیلم، به نظر می‌رسد که لیموزین ریاست جمهوری برای کسری از ثانیه، درست در لحظات منتهی به شلیک مرگبار، سرعت خود را به شدت کم می‌کند یا تقریباً متوقف می‌شود. چرا؟ برخی تئوریسین‌ها معتقدند این کار عمدی بوده تا هدف‌گیری برای تیرانداز (یا تیراندازان) آسان‌تر شود، که این تئوری پای راننده سرویس مخفی را نیز به ماجرا باز می‌کند.
  • شایعات دستکاری: به دلیل سال‌ها مخفی نگه داشتن فیلم و تناقضات جزئی در نسخه‌های مختلف آن، همواره این شایعه وجود داشته که نسخه اصلی فیلم توسط CIA یا FBI دستکاری شده و فریم‌هایی از آن حذف شده است تا حقیقت کامل فاش نشود.

فیلم زپرودر، به جای پاسخ دادن به سوالات، سوالات بیشتری را ایجاد کرد و این ایده را تقویت نمود که در آن روز، چشمان زیادی در دیلی پلازا در حال تماشا و هدف‌گیری بوده‌اند.

تحلیل عکس مری مورمن که برخی معتقدند شبح یک تیرانداز با یونیفرم پلیس (مرد نشان‌دار) را در تپه چمنی نشان می‌دهد.

تصویر معروف به “مرد نشان‌دار” (Badge Man). آیا این شبح در پشت حصار، قاتل واقعی کندی است؟

معمای تپه چمنی: جایی که همه شاهدان به آن اشاره کردند

در هرج‌ومرج پس از شلیک‌ها، غریزه جمعی شاهدان، آنها را نه به سمت انبار کتاب، بلکه به سمت تپه چمنی کشاند. بیش از ۵۰ شاهد مختلف شهادت دادند که حداقل یک شلیک را از پشت حصار چوبی بالای این تپه شنیده‌اند. شهادت این افراد توسط کمیسیون وارن نادیده گرفته شد، اما داستان آنها هرگز فراموش نشد.

  • لی باورز، مردی در برج راه‌آهن: باورز از اتاقک کنترل خود در برج راه‌آهن، دیدی کامل به پشت حصار چوبی تپه چمنی داشت. او به کمیسیون وارن گفت که دقایقی قبل از ترور، دو مرد غریبه را در آن منطقه دیده و در لحظه شلیک‌ها، یک “فلش نور” یا “پف دود” را دقیقاً از همان نقطه مشاهده کرده است. لی باورز در سال ۱۹۶۶ در یک تصادف رانندگی مشکوک کشته شد.
  • مرد نشان‌دار (The Badge Man): در یکی دیگر از عکس‌های گرفته شده در آن روز توسط مری مورمن، پس از بزرگنمایی و تحلیل‌های دیجیتالی، شبحی دیده می‌شود که به نظر می‌رسد یک انسان در حال شلیک از پشت حصار است. این شبح به دلیل یک نقطه درخشان روی سینه‌اش که شبیه به نشان پلیس است، به “مرد نشان‌دار” مشهور شد. آیا یک قاتل با لباس مبدل پلیس در آنجا پنهان شده بود؟
  • شواهد صوتی دیکتابلت: شاید قوی‌ترین مدرک علمی برای حضور تیرانداز دوم، یک ضبط صوتی از میکروفون باز یکی از موتورهای پلیس در کاروان ریاست جمهوری باشد. در سال ۱۹۷۸، کمیته منتخب مجلس نمایندگان در مورد ترورها (HSCA) این نوار را به بهترین متخصصان آکوستیک سپرد. نتیجه تحلیل آنها شگفت‌آور بود: با احتمال ۹۵ درصد، حداقل چهار شلیک در دیلی پلازا وجود داشته که یکی از آنها از تپه چمنی شلیک شده است.

حالت داستان‌گویی روایی: چشم‌انداز از پشت حصار

بیایید برای لحظه‌ای، از دنیای شواهد خارج شویم و به دنیای تاریک گمانه‌زنی قدم بگذاریم. خود را جای آن شبح، آن تیرانداز فرضی در پشت حصار چوبی تصور کنید. هوا بوی چمن تازه و دود ضعیف قطار می‌دهد. از میان شکاف‌های حصار، خیابان الم مانند یک صحنه نمایش در مقابل شماست. شما اینجا تنها نیستید؛ شما بخشی از یک ارکستر مرگبار هستید. وظیفه شما، زدن ضربه نهایی است. ضربه‌ای که هیچ شکی باقی نگذارد. صدای اولین شلیک از پشت، از انبار کتاب، مانند یک علامت آغاز است. هدف منقبض می‌شود. حالا نوبت شماست. لیموزین سرعتش را کم می‌کند، درست همانطور که به شما گفته شده بود. هدف در بهترین موقعیت ممکن قرار می‌گیرد. نفس خود را حبس می‌کنید. انگشتتان به آرامی روی ماشه می‌لغزد. یک فشار نرم. صدای شلیک در گوشتان می‌پیچد و بوی تند باروت در هوا پخش می‌شود. کار تمام است. حالا فقط باید در هرج‌ومرجی که خودتان خلق کرده‌اید، ناپدید شوید. مانند یک روح.

شبکه توطئه: چه کسانی از مرگ کندی سود می‌بردند؟

یک عملیات به این پیچیدگی با چندین تیرانداز، یک قربانی از پیش تعیین‌شده (ازوالد) و یک سرپوش‌گذاری گسترده نمی‌تواند کار یک گروه کوچک یا چند فرد ناراضی باشد. چنین توطئه‌ای نیازمند برنامه‌ریزی دقیق، منابع عظیم، دسترسی به اطلاعات طبقه‌بندی‌شده و قدرت لازم برای ساکت کردن شاهدان و دستکاری تحقیقات است. در طول دهه‌ها، محققان و تئوریسین‌ها انگشت اتهام را به سمت چندین گروه قدرتمند نشانه رفته‌اند که همگی انگیزه‌هایی قوی برای دیدن مرگ جان اف کندی داشتند. بیایید پرونده هر یک از این متهمان اصلی را باز کنیم.

متهم شماره یک: سازمان سیا (CIA) و مجتمع نظامی-صنعتی

انگیزه: بقا و انتقام. رابطه میان جان اف کندی و سازمان سیا از همان ابتدا پر از تنش بود، اما پس از شکست فاجعه‌بار عملیات “خلیج خوک‌ها” در سال ۱۹۶۱، این رابطه به یک جنگ سرد داخلی تبدیل شد. کندی معتقد بود که سیا با ارائه اطلاعات غلط، او را فریب داده و باعث یک تحقیر بین‌المللی برای آمریکا شده است. او با خشم قسم خورد که سیا را “به هزار تکه تقسیم کرده و در باد پراکنده خواهد کرد.” او با اخراج رئیس افسانه‌ای سیا، آلن دالس، و دو تن از معاونان ارشدش، این تهدید را عملی کرد. برای بسیاری در آژانس، این یک اعلان جنگ بود.

علاوه بر این، کندی در حال تغییر مسیر سیاست خارجی آمریکا بود. او در ماه‌های پایانی عمرش، به دنبال کاهش تنش با اتحاد جماهیر شوروی (پس از بحران موشکی کوبا) و آغاز روند خروج نیروهای آمریکایی از ویتنام بود. این سیاست‌ها مستقیماً با منافع “مجتمع نظامی-صنعتی” اتحادی قدرتمند از پنتاگون، سازمان‌های اطلاعاتی و شرکت‌های اسلحه‌سازی که از جنگ سود می‌بردند – در تضاد بود. آیا این گروه‌های قدرتمند به این نتیجه رسیدند که کندی یک تهدید برای امنیت ملی (و منافع مالی آنها) است و باید حذف شود؟

ارتباط با پرونده: بسیاری از شخصیت‌های مرموزی که در حاشیه داستان ازوالد دیده می‌شوند، مانند جورج د مورنشیلت، با سیا در ارتباط بودند. تئوری اصلی این است که عناصری سرکش در سیا، با استفاده از ارتباطات خود با مافیا و تبعیدی‌های کوبایی، این عملیات را سازماندهی کرده و ازوالد را، که احتمالاً در مقطعی یک عامل سطح پایین برای آنها بوده، به عنوان قربانی نهایی انتخاب کردند.

جک روبی در حال شلیک به لی هاروی ازوالد در زیرزمین مرکز پلیس دالاس.

جک روبی، مالک کلوب شبانه با ارتباطات مافیایی، با کشتن ازوالد بزرگترین رازها را برای همیشه دفن کرد.

متهم شماره دو: مافیا و جیمی هوفا

انگیزه: خیانت و انتقام خونین. رابطه خانواده کندی با جرائم سازمان‌یافته، یک تراژدی شکسپیری است. جوزف کندی پدر، برای پیروزی پسرش در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۶۰، از کمک‌های غیرقانونی سران مافیا مانند سم جیانکانا در شیکاگو بهره برده بود. مافیا به این امید به کندی کمک کرد که دولت جدید، آنها را به حال خود رها کند. اما جان اف کندی پس از پیروزی، برادر کوچکتر و سرسخت خود، رابرت اف کندی (RFK)، را به عنوان دادستان کل منصوب کرد. رابرت کندی بلافاصله یک جنگ تمام‌عیار و بی‌سابقه را علیه مافیا آغاز کرد.

سران مافیا احساس می‌کردند که به آنها خیانت شده است. آنها نه تنها از تعقیب قضایی رابرت کندی خشمگین بودند، بلکه از شکست کندی در سرنگونی فیدل کاسترو نیز عصبانی بودند، زیرا کاسترو کازینوهای پرسود آنها را در کوبا مصادره کرده بود. دشمن شماره یک رابرت کندی، جیمی هوفا، رئیس اتحادیه قدرتمند کارگران حمل و نقل (تیمسترز) بود که ارتباطات عمیقی با مافیا داشت. هوفا در مکالمات ضبط شده بارها آرزوی مرگ هر دو برادر کندی را کرده بود.

ارتباط با پرونده: قوی‌ترین حلقه اتصال این تئوری، شخصیت جک روبی است. مردی که لی هاروی ازوالد را در مقابل دوربین‌های تلویزیونی به قتل رساند و او را برای همیشه ساکت کرد. روبی یک مالک کلوب شبانه سطح پایین در دالاس بود، اما سوابق FBI نشان می‌دهد که او ارتباطات گسترده‌ای با سران مافیا در نیواورلئان و شیکاگو، از جمله کارلوس مارچلو و سانتو ترافیکانته، داشته است. آیا روبی به دستور مافیا عمل کرد تا مهره‌ای را که زیادی می‌دانست، از بازی حذف کند؟ بسیاری معتقدند که پاسخ مثبت است.

متهم شماره سه: لیندون بی. جانسون (LBJ)

انگیزه: جاه‌طلبی بی‌رحمانه. این یکی از جنجالی‌ترین و در عین حال ساده‌ترین تئوری‌هاست: چه کسی بیشترین سود را از مرگ کندی برد؟ معاون او، لیندون بی. جانسون. جانسون یک سیاستمدار کهنه‌کار و بسیار جاه‌طلب از تگزاس بود که از قرار گرفتن در سایه کندی جوان و کاریزماتیک، عمیقاً تحقیر می‌شد. شایعاتی وجود داشت که کندی قصد دارد در انتخابات سال ۱۹۶۴، جانسون را از لیست نامزدهای خود حذف کند. علاوه بر این، جانسون در آن زمان درگیر چندین رسوایی فساد مالی بود که با رسیدن او به مقام ریاست جمهوری، به طور کامل مسکوت ماند.

ارتباط با پرونده: بلافاصله پس از مرگ کندی، جانسون یکی از اولین اقداماتش را انجام داد: او فرمان اجرایی کندی برای خروج نیروها از ویتنام را لغو کرد و زمینه را برای یک جنگ تمام‌عیار فراهم نمود که سود سرشاری برای شرکت‌های تگزاسی نزدیک به او داشت. حامیان این تئوری معتقدند که جانسون با استفاده از ارتباطات قدرتمند خود در تگزاس و با همکاری سیا و مافیا، این توطئه را رهبری کرده است. این تئوری، اگرچه فاقد شواهد مستقیم است، اما یک انگیزه کلاسیک و قدرتمند را در قلب ماجرا قرار می‌دهد.

تئوری‌های دیگر: کاسترو، KGB و بانکداران

علاوه بر متهمان اصلی، تئوری‌های دیگری نیز وجود دارند که هرچند کمتر محتمل به نظر می‌رسند، اما طرفداران خاص خود را دارند. برخی معتقدند ترور، انتقام فیدل کاسترو در پاسخ به تلاش‌های متعدد سیا برای ترور او بوده است. برخی دیگر به KGB (سازمان اطلاعاتی شوروی) اشاره می‌کنند که از ارتباطات گذشته ازوالد با آنها استفاده کرده است. و در نهایت، یک تئوری کمتر شناخته‌شده اما جذاب، به فرمان اجرایی ۱۱۱۱۰ کندی اشاره دارد که به وزارت خزانه‌داری آمریکا اجازه می‌داد بدون دخالت بانک فدرال رزرو (یک کنسرسیوم خصوصی از بانکداران)، پول چاپ کند. آیا کندی قصد داشت قدرت بانکداران بین‌المللی را به چالش بکشد و به همین دلیل حذف شد؟

شاید حقیقت، نه در یکی از این تئوری‌ها، بلکه در ترکیبی هولناک از آنها نهفته باشد. یک “طوفان کامل” از منافع مشترک میان سیا، مافیا، و دیگر قدرت‌های در سایه که همگی به یک نتیجه رسیده بودند: جان اف کندی باید بمیرد.

میراث خونین: سکوت، مرگ و تولد یک ملت بی‌اعتماد

ترور جان اف کندی تنها با شلیک‌های روز ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳ به پایان نرسید. در واقع، آن روز تنها آغاز یک فصل تاریک و طولانی از ارعاب، سکوت و مرگ‌های مشکوکی بود که مانند یک نفرین، هر کسی را که بیش از حد به حقیقت نزدیک می‌شد، در کام خود فرو می‌برد. این پاکسازی خاموش، شاید قوی‌ترین مدرک برای وجود یک سرپوش‌گذاری سازمان‌یافته و بی‌رحمانه باشد. اگر ازوالد واقعاً به تنهایی عمل کرده بود، چرا باید این همه شاهد کلیدی به شکلی مرموز از صحنه روزگار حذف می‌شدند؟

ماژول دانش: لیست مرگ نفرین کندی

در سال‌های پس از ترور، لیستی بلندبالا از افرادی که دارای اطلاعات کلیدی بودند یا قصد افشاگری داشتند، به کام مرگ کشیده شدند. مرگ بسیاری از آنها “خودکشی” یا “تصادف” اعلام شد، اما تراکم این حوادث در یک بازه زمانی کوتاه، احتمال تصادف را عملاً به صفر می‌رساند. این‌ها تنها چند نمونه از قربانیان “نفرین کندی” هستند:

  • جک روبی: قاتل ازوالد، قبل از آنکه بتواند در دادگاه تجدید نظرش شهادت دهد، در زندان به “سرطان ناگهانی و بسیار تهاجمی” مبتلا شد و درگذشت. او به خانواده‌اش گفته بود که به او سم خورانده‌اند و حقیقت هرگز نباید فاش شود.
  • دوروتی کیلگالن: روزنامه‌نگار مشهوری که تنها مصاحبه خصوصی با جک روبی را انجام داد و ادعا کرد “داستان واقعی” را می‌داند. او قبل از انتشار یافته‌هایش، بر اثر مصرف بیش از حد دارو در آپارتمانش مرده پیدا شد و تمام یادداشت‌هایش ناپدید شدند.
  • دیوید فری: خلبان و عامل سابق سیا که دادستان جیم گریسون او را به عنوان یکی از مهره‌های اصلی توطئه معرفی کرده بود. جسد او چند روز قبل از شهادت در دادگاه پیدا شد. مرگش “خودکشی” اعلام شد، با اینکه هیچکس دلیل قانع‌کننده‌ای برای آن نداشت.
  • لی باورز: مردی که از برج راه‌آهن، “دو مرد غریبه” و “پف دود” را در تپه چمنی دیده بود. او در سال ۱۹۶۶ در یک تصادف رانندگی تک‌نفره و بسیار عجیب کشته شد.
  • گای بنیستر: کارآگاه خصوصی و عامل سابق FBI که دفترش در نیواورلئان، مرکز فعالیت‌های ضدکاسترو و محل رفت و آمد لی هاروی ازوالد بود. او بر اثر “حمله قلبی ناگهانی” درگذشت، در حالی که پرونده‌هایش به شکلی مرموز ناپدید شدند.
  • رزماری کیتون: رقاصی که در کلوب جک روبی کار می‌کرد و به پلیس گفته بود که روبی و ازوالد را با هم دیده است. او در زندان “خودکشی” کرد.

این لیست ده‌ها نام دیگر را نیز شامل می‌شود. الگوی تکرارشونده واضح و ترسناک است: هر کسی که می‌توانست حلقه‌های اتصال این شبکه توطئه را فاش کند، به طریقی برای همیشه ساکت می‌شد.

شعله ابدی بر مزار جان اف کندی در گورستان ملی آرلینگتون.

شعله ابدی بر مزار JFK، نمادی از رازی که هرگز خاموش نخواهد شد.

تحقیقات بعدی: اعتراف دیرهنگام به توطئه

با وجود تمام تلاش‌ها برای سرپوش‌گذاری، تردیدها در مورد داستان رسمی هرگز از بین نرفت. در دهه ۱۹۷۰، پس از رسوایی واترگیت و افشای فعالیت‌های غیرقانونی سیا، فشار عمومی برای بازگشایی پرونده‌های ترورهای سیاسی افزایش یافت. در سال ۱۹۷۶، کنگره آمریکا “کمیته منتخب مجلس نمایندگان در مورد ترورها” (HSCA) را تشکیل داد.

این کمیته، پس از دو سال تحقیق و با استفاده از تکنولوژی‌های پیشرفته‌تری که در زمان کمیسیون وارن وجود نداشت، به نتایجی کاملاً متضاد رسید. گزارش نهایی HSCA در سال ۱۹۷۹ جهان را شگفت‌زده کرد. این کمیته رسماً اعلام کرد:

“پرزیدنت جان اف کندی احتمالاً در نتیجه یک توطئه ترور شده است… ما معتقدیم که یک تیرانداز دوم نیز وجود داشته است.”

این یک بیانیه تاریخی بود. یک نهاد رسمی دولتی، پس از سال‌ها انکار، سرانجام به وجود یک توطئه اعتراف کرد و یافته‌های کمیسیون وارن را عملاً باطل نمود. با این حال، HSCA نتوانست با قاطعیت مشخص کند که چه افراد یا گروه‌هایی پشت این توطئه بوده‌اند، هرچند به نقش احتمالی مافیا و تبعیدی‌های کوبایی اشاره کرد. با این وجود، این اعتراف دیرهنگام، مهر تأییدی بود بر تمام تردیدهایی که مردم برای سال‌ها در دل داشتند.

نتیجه‌گیری نهایی: رازی که هرگز نخواهد مرد

پس از پیمودن این مسیر طولانی و تاریک، به کجا رسیده‌ایم؟ ما با یک گلوله جادویی که قوانین فیزیک را نقض می‌کند، یک تیرانداز متوسط که شاهکاری غیرممکن را رقم می‌زند، ده‌ها شاهدی که داستانشان نادیده گرفته می‌شود، یک فیلم خانگی که فریاد می‌زند “تیرانداز دوم!”، لیستی بلند از متهمان قدرتمند با انگیزه‌هایی قوی، و یک گورستان از شاهدانی که برای همیشه ساکت شده‌اند، روبرو هستیم.

ترور جان اف کندی تنها جان یک مرد را نگرفت؛ آن روز، بخشی از روح آمریکا کشته شد. معصومیت یک نسل و اعتماد مردم به نهادهایی که قرار بود از آنها محافظت کنند، برای همیشه از بین رفت. این رویداد، آغازگر عصر مدرن تئوری‌های توطئه بود، زیرا به مردم نشان داد که دولت‌ها قادر به دروغ‌های بزرگ و سرپوش‌گذاری‌های عظیم هستند.

شاید هرگز تمام قطعات این پازل خونین کنار هم قرار نگیرند. شاید نام تمام کسانی که در آن روز در دیلی پلازا ماشه‌ها را کشیدند یا در اتاق‌های دربسته دستور آن را صادر کردند، فاش نشود. اما یک چیز قطعی است: داستان رسمی “قاتل تنها” یک افسانه است. حقیقت، هر چقدر هم که هولناک و پیچیده باشد، در جایی میان سایه‌های سیا، کینه‌های مافیا و جاه‌طلبی‌های سیاسی پنهان شده است. این راز، مانند شعله ابدی بر مزار خود کندی، هرگز خاموش نخواهد شد و تا ابد ذهن کنجکاو نسل‌های آینده را به خود مشغول خواهد داشت.

در نهایت، دنیای تئوری‌های توطئه و داستان‌های اسرارآمیز، ترکیبی از شواهد اندک، گمانه‌زنی‌های بی‌پایان و تخیل انسان است. در حالی که این داستان‌ها برای به چالش کشیدن ذهن ما جذاب هستند، مهم است که مرز بین واقعیت و افسانه را به خاطر بسپاریم. قضاوت نهایی همیشه با شماست.

سوالات متداول

چرا هنوز تمام اسناد مربوط به ترور JFK منتشر نشده‌اند؟

با وجود قانونی که تمام اسناد را ملزم به انتشار می‌کند، روسای جمهور مختلف، از جمله دونالد ترامپ و جو بایدن، با استناد به “منافع امنیت ملی”، انتشار بخش کوچکی اما حساسی از این اسناد را به تعویق انداخته‌اند. این اسناد عمدتاً مربوط به فعالیت‌های سازمان سیا در دهه ۶۰ و ارتباطات آن با لی هاروی ازوالد هستند. این پنهان‌کاری مداوم، خود بزرگترین دلیل برای تداوم تئوری‌های توطئه است.

مدرک مستقیمی مانند یک دستور ضبط شده یا یک سند امضا شده وجود ندارد. تمام شواهد، غیرمستقیم اما بسیار قوی هستند: ارتباطات جک روبی، اعترافات در حال مرگ برخی از عوامل، انگیزه و وسیله، و الگوی حذف شاهدان. این پرونده بیشتر شبیه به یک پرونده جرائم سازمان‌یافته است تا یک قتل معمولی.

فیلم سینمایی “JFK” ساخته اولیور استون در سال ۱۹۹۱، نقشی حیاتی در زنده کردن این پرونده در افکار عمومی داشت. این فیلم که بر اساس تحقیقات دادستان جیم گریسون ساخته شده بود، بسیاری از شواهد و تئوری‌های توطئه را برای نسل جدیدی از مردم به تصویر کشید و فشار عمومی عظیمی را برای بازگشایی پرونده‌ها و انتشار اسناد محرمانه ایجاد کرد.

برچسب ها :

مقالات مرتبط

دنباله دار اطلس 3i: راز بازدیدکننده قانون شکن یا یک سفینه فضایی باستانی؟

در اکتبر ۲۰۲۵، یک بازدیدکننده بین ستاره‌ای به نام دنباله دار اطلس 3i تمام قوانین منظومه شمسی را شکست. آیا این یک جرم کیهانی است یا یک فناوری فرازمینی؟

راهنمای جامع دنیای خون‌آشام‌ها

اگر خون‌آشام‌ها واقعی بودند، قوانین دنیایشان چه بود؟ راهنمای کامل قدرت‌ها، ضعف‌های مرگبار، قوانین نانوشته و رازهای شکارچیان شب را در اینجا بخوانید.

ایلومیناتی چیست؟ آیا یک انجمن مخفی واقعاً بر جهان حکومت می‌کند؟

از سایه‌های تاریخ تا بزرگترین تئوری توطئه مدرن. آیا ایلومیناتی واقعی است و جهان را کنترل می‌کند؟ پرونده‌ای که ذهن شما را به چالش می‌کشد.

نظرات

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها