نقد سریال Fallout: برای مردم، توسط مردم

نقد سریال Fallout - بازدید از ویست‌لند لذت‌بخش است، اما نه برای زندگی
2 بازدید

تیم بازیگری عالی و شخصیت‌های جالب، ویست‌لند (Wasteland) را به مکانی سرگرم‌کننده برای بازدید در سریال Fallout تبدیل کرده‌اند، اما دنیای کم‌عمق آن به این معناست که هرگز دوست نخواهید داشت آنجا زندگی کنید.

به تصویر کشیدن چیزی که سری بازی‌های Fallout را به عنوان یک سریال تلویزیونی جذاب می‌کند، کار بسیار دشواری است. بخش بزرگی از این تجربه به حس اکتشافی متکی است که از پرسه زدن در ویست‌لند ناشی می‌شود. ممکن است از روی هوس وارد یک تونل مترو شوید و با شهری ساخته شده از افرادی روبرو شوید که فکر می‌کنند خون‌آشام هستند، یا با مردی ملاقات کنید که در واقع یک درخت است. چه در حال گفتگو با رهبران جناح‌های مختلف در مورد ارزش‌هایشان باشید و چه مخفیانه در یک سوپرمارکت تسخیر شده توسط ربات‌های قاتل حرکت کنید، فال‌اوت اغلب درباره داستان‌های عجیب و شگفت‌انگیزی است که در مسیر انجام ماموریت اصلی خود با آن‌ها برخورد می‌کنید.

فهرست مطالب

قهرمانان سه‌گانه در دنیایی آشنا

 

و در همین زمینه، اقتباس هشت قسمتی آمازون از Fallout، ساخته لیزا جوی و جاناتان نولان (خالقان Westworld)، کوتاهی می‌کند. سریال زمانی در بهترین حالت خود قرار دارد که به شخصیت‌های اصلی خود، که همگی به طور جداگانه در حال سفر در ویست‌لند هستند، نزدیک می‌شود. اما بخش بزرگی از داستان به انحرافات روایی اختصاص داده شده که به ندرت توجه زیادی دریافت می‌کنند. در حالی که داستان‌های گروه بزرگ شخصیت‌های اصلی و تجربیاتشان جذاب هستند، خودِ توقفگاه‌های بین راه اغلب کمی بی‌روح به نظر می‌رسند.

سریال Fallout تمام قراردادهای آشنای همتایان خود در دنیای بازی‌های ویدیویی را حفظ می‌کند و عناصر زیادی از آن فرمول وجود دارد که به خوبی به آن خدمت می‌کنند. پس از یک دوره کوتاه در لس‌آنجلس آینده‌نگرانه با الهام از دهه ۱۹۵۰، شاهد نابودی شهر و در نتیجه، بقیه جهان توسط بمب‌های اتمی هستیم. بیش از ۲۰۰ سال بعد، داستان در زیر زمین و در یکی از جوامع پناهگاهی آشنای فال‌اوت، یعنی پناهگاه ۳۳ (Vault 33)، ادامه می‌یابد؛ جایی که مردم فوق‌العاده مؤدب، زندگی‌های ایده‌آل و البته خسته‌کننده‌ای را می‌گذرانند و منتظر روزی هستند که تشعشعات پس‌زمینه کاهش یافته و به آن‌ها اجازه بازگشت به سطح را بدهد.

والتون گاگینز در نقش غول (The Ghoul) با کلاه و لباس مخصوص در سریال فال‌اوت

درحالی‌که بازی‌ها معمولاً ماجراهای یکی از این ساکنان پناهگاه را دنبال می‌کنند، سریال هوشمندانه تمرکز خود را بین سه شخصیت اصلی مختلف تقسیم می‌کند: لوسی مک‌لین (الا پورنل، بازیگر Yellowjackets)، دختر رهبر پناهگاه ۳۳ که به زودی دلیلی برای ترک امنیت آن پیدا می‌کند؛ مکسیموس (آرون موتن، بازیگر Emancipation)، یک تازه‌کار جوان در گروه نظامی و متعصب به فناوری Brotherhood of Steel؛ و غول (The Ghoul) (والتون گاگینز، بازیگر The Righteous Gemstones)، یک جایزه‌بگیر رادیواکتیوی با چهره‌ای شبیه به زامبی.

هر سه شخصیت در زمان‌های مختلف با یکدیگر تلاقی می‌کنند، زیرا همگی هدفی مشابه را از زوایای مختلف دنبال می‌کنند و جابجایی بین دیدگاه‌ها و تجربیات آن‌ها با ویست‌لند، موتوری است که Fallout را به جلو می‌برد. لوسی با بازی پورنل، در حالی که تفنگی را به سمت مردم نشانه می‌رود، مؤدبانه از آن‌ها درخواست همکاری می‌کند و به دلیل حس وظیفه‌شناسی اخلاقی قوی خود، بارها و بارها در موقعیت‌های بد گرفتار می‌شود. مکسیموس عمدتاً با جاه‌طلبی و تمایل به تعلق به عنوان یک یتیم نجات‌یافته توسط Brotherhood تعریف می‌شود، اما بیش از هر چیز، می‌خواهد خود را به عنوان یک قهرمان ببیند. و سپس غول را داریم، یک هفت‌تیرکش تقریباً فناناپذیر که مانند نسخه‌ای خنده‌دارتر از آنتون چیگور در فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» جولان می‌دهد. او از آن دسته افرادی است که حضور محضش تقریباً همیشه مرگ حتمی را برای همه افراد حاضر در اتاق به همراه دارد و آن‌ها همیشه این را می‌دانند.

شخصیت‌هایی درخشان در جهانی کم‌عمق

گاگینز اغلب چسبی است که Fallout را منسجم نگه می‌دارد. شخصیت غول، برداشتی ترسناک‌تر و نیمه‌روانی از کاراکتری مانند عمو بیبی بیلی در سریال The Righteous Gemstones را به نمایش می‌گذارد و دائماً ترکیبی بی‌نقص از هرج‌ومرج نیمه‌احمقانه و خودنمایی است. سریال، زمان حالِ غول به عنوان یک قاتل در ویست‌لند را با گذشته‌اش در کنار هم قرار می‌دهد؛ او ۲۰۰ سال قبل و پیش از افتادن بمب‌ها زنده بود و نقش یک قانون‌مدار وسترن را در فیلم‌ها بازی می‌کرد. این به سریال اجازه می‌دهد تا نشان دهد که هم دنیا و هم این مرد چقدر سقوط کرده‌اند. توانایی غول در نشان دادن همدلی در یک لحظه و لذت وحشیانه از قتل در لحظه بعد، دقیقاً لحن مناسبی برای دنیا و سریال ایجاد می‌کند و تماشای او همیشه جذاب است.

الا پورنل در نقش لوسی مک‌لین با لباس آبی و زرد پناهگاه در سریال فال‌اوت

پورنل و موتن نیز قوی ظاهر می‌شوند و به نوعی تصاویر آینه‌ای یکدیگر هستند. تجربه لوسی در کنار آمدن با واقعیت‌های خشن ویست‌لند، او را مجبور می‌کند تا ارزش‌هایش را به خطر بیندازد یا با عواقب پیش‌بینی‌نشده اعمالش کنار بیاید و پورنل ترکیب معصومیت، توانایی و بی‌خبری این شخصیت را به خوبی به تصویر می‌کشد. از سوی دیگر، مکسیموس با بازی موتن، شخصیتی رازآلود و عمل‌گراست؛ او همزمان در این ماجرای بقا در آخرالزمان کمی افتضاح عمل می‌کند اما به طرز شگفت‌آوری، هم از نظر فیزیکی و هم اخلاقی، سازگار است. هر دو شخصیت، ظرافتی را به کهن‌الگوهای قهرمانانه‌شان می‌آورند که تماشای کاوش و یادگیری آن‌ها برای مقابله با دنیایی که اغلب می‌خواهد آن‌ها را بکشد، سرگرم‌کننده است.

مشکل اصلی اما این است که دنیای اطراف شخصیت‌های اصلی اغلب بسیار کمتر جالب است، عمدتاً به این دلیل که به نظر می‌رسد Fallout واقعاً تمایلی به توقف در هیچ مکان مشخص یا عمق بخشیدن به آن، به جز یک استثنای قابل توجه، ندارد. لوسی در اوایل داستان به شهر بازماندگان سطحی به نام فیلی (Filly) می‌رسد و همانطور که این مکان‌ها در بازی‌ها اغلب هستند، اینجا نیز به طرز مبتکرانه‌ای از توده‌های مختلف زباله ساخته شده است؛ یک اتوبوس به عنوان تونلی بین سازه‌ها عمل می‌کند، دم یک هواپیما به تابلوی یک کسب‌وکار تبدیل شده و غیره.

لوسی و برادرش در کنار یک بازمانده به نام جون در شهر فیلی در سریال فال‌اوت

اما طولی نمی‌کشد که کل مکان به چیزی بیش از پس‌زمینه‌ای برای یک درگیری مسلحانه تبدیل می‌شود. خود صحنه اکشن سرگرم‌کننده است و پر از صحنه‌های ترکیدن سر و خشونت غافلگیرکننده‌ای است که مشخصه نبردها در بازی‌هاست، اما این باعث می‌شود فیلی بیشتر شبیه یک صحنه فیلم‌برداری باشد تا مکانی با مردم و تاریخ؛ چیزی که بازی‌های Fallout در آن استاد هستند.

غول اشاره می‌کند که قانون طلایی ویست‌لند این است که همیشه “توسط مزخرفات از مسیر اصلی منحرف خواهی شد” و داستان دائماً همه را به بیراهه‌های غیرمنتظره می‌کشاند تا کارهایی مانند پیدا کردن دارو برای درمان زخم‌ها یا ردیابی اطلاعات حیاتی را انجام دهند.

سریال به وضوح می‌داند که این ماموریت‌های جانبی برای تجربه بازی Fallout اساسی هستند، اما چیزی که سریال از آن غافل است این است که چگونه این انحرافات، به دلیل عجیب، جالب و توسعه‌یافته بودنشان، باعث می‌شوند دنیا زنده به نظر برسد. در حالی که تمام لحظات در Fallout توسعه شخصیتی مهم و جذابی را برای قهرمانانش و چندین شخصیت اصلی جالب دیگر فراهم می‌کنند، خود رویدادها و مکان‌ها کمی کم‌عمق و فراموش‌شدنی هستند.

کشمکش میان کمدی و تراژدی

پیرنگ اصلی به نوبه خود با پیشرفت سریال جان می‌گیرد، اگرچه تلاش می‌کند تا همه چیز را به یک معمای بزرگتر از آنچه Fallout به عنوان یک دنیا واقعاً نیاز دارد، گره بزند. اما تا پایان فصل، دیگر هدف ماجراجویی در یک دنیای پسا-آخرالزمانی یا درام مربوط به آن نیست و ما با یک توطئه بزرگتر از شرورها و دسیسه‌ها روبرو می‌شویم که باعث می‌شود کل دنیا کمی کوچکتر و ساختگی‌تر به نظر برسد.

سریال همچنین گاهی به شدت بین لحن‌های پوچ و تراژیک نوسان می‌کند، به طوری که درک احساسات نسبت به برخی لحظات تأثیرگذار دشوار می‌شود. Fallout دنیایی ذاتاً خنده‌دار است، یک هجو طنزآمیز از فرهنگ و کاپیتالیسم دهه ۱۹۵۰ که با منفجر شدن سر مهاجمان ویست‌لند یا ربات‌های بریتانیایی که با خوشرویی تلاش می‌کنند اعضای بدن شما را خارج کنند، برجسته می‌شود. اغلب سریال این حس را به خوبی منتقل می‌کند و لحظات خنده‌دار قانونی زیادی وجود دارد.

مکسیموس در کنار زره قدرتمند (Power Armor) در سریال فال‌اوت

اما سریال لحظات دراماتیک و احساسی نیز دارد و اغلب در جلب توجه مخاطب به شخصیت‌هایش به اندازه‌ای خوب عمل می‌کند که خشونت اغراق‌آمیز کمتر خنده‌دار و بیشتر تکان‌دهنده به نظر برسد. چند صحنه مبارزه اسلوموشن با آهنگ‌های جانی کش یا دیگر آهنگ‌های قدیمی دهه ۵۰ وجود دارد که نشان می‌دهد این لحظات شاید باید بیشتر به عنوان پوچ‌گرایی تلقی شوند تا علاقه‌ای که ما به شخصیت‌ها داریم. مشکل این نیست که هر شوخی‌ای بی‌مزه است، بلکه گاهی اوقات تجربه آنقدر به یک سو یا سوی دیگر متمایل می‌شود که به نظر می‌رسد سریال نمی‌تواند تصمیم بگیرد که چه نوع نمایشی می‌خواهد باشد و در نتیجه همه چیز را با هم مخلوط می‌کند.

 

حرف آخر

با این حال، در طول هشت قسمت، من اغلب با Fallout اوقات خوبی را سپری کردم، به خصوص به این دلیل که شخصیت‌های اصلی و تجربیاتشان بسیار گیرا هستند. سریال از محیط عجیب و غریب سری بازی‌ها بهره زیادی می‌برد و کار بزرگی در پر کردن آن با افراد سرگرم‌کننده و جذاب انجام می‌دهد. اگرچه به نظر می‌رسد که سریال می‌توانست از محیط خود حتی بیشتر استفاده کند، اما دیدن اینکه چگونه شخصیت‌ها با زندگی در دنیایی که همزمان کشنده و مضحک است کنار می‌آیند، Fallout را حتی با وجود کاستی‌هایش، سرگرم‌کننده نگه می‌دارد.

برچسب ها :

مقالات مرتبط

۹ سریال تاریخی کره‌ای (Sageuk) که باید سال ۲۰۲۵ ببینید

لیست بهترین سریال های تاریخی کره ای (ساگوک) در سال ۲۰۲۵. از عاشقانه‌های سفر در زمان تا معماهای قصر، این سریال‌ها شما را میخکوب می‌کنند.

۱۰ سریال عاشقانه دانشگاهی کره‌ای برتر که قلب شما را به تپش می‌اندازند

لیست بهترین سریال های عاشقانه دانشگاهی کره ای (College Romance K-Dramas). از عاشقانه‌های خوابگاهی تا درام‌های بلوغ، این سریال‌ها جوانی را زنده می‌کنند.

۱۱ سریال کره‌ای که نیمه تاریک مدارس را نشان می‌دهند

لیست بهترین سریال های مدرسه‌ای با تم تاریک (Dark High School K-Dramas). از بازی‌های بقا مثل «هرم» تا انتقام‌های خونین در «قهرمان ضعیف».

نظرات

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها