دنیای سینمایی احضار: میراثی از ترس
قبل از پرداختن به نقد آخرین فیلم، بهتر است نگاهی به مسیری که این فرنچایز طی کرده بیندازیم. «دنیای سینمایی احضار» که با فیلم تحسینشده The Conjuring در سال ۲۰۱۳ به کارگردانی جیمز وان آغاز شد، به سرعت به یکی از موفقترین مجموعههای ترسناک تاریخ سینما تبدیل شد. این دنیا بر اساس پروندههای واقعی اد و لورین وارن، دو محقق پدیدههای فراطبیعی، ساخته شده و شامل فیلمهای اصلی و چندین اسپینآف موفق است که هر کدام به یکی از موجودیتهای شیطانی معرفیشده در فیلمهای اصلی میپردازند.
فیلمهای اصلی دنیای سینمایی احضار:
- The Conjuring (احضار) – ۲۰۱۳
- Annabelle (آنابل) – ۲۰۱۴
- The Conjuring 2 (احضار ۲) – ۲۰۱۶
- Annabelle: Creation (آنابل: خلقت) – ۲۰۱۷
- The Nun (راهبه) – ۲۰۱۸
- The Curse of La Llorona (نفرین لیورونا) – ۲۰۱۹
- Annabelle Comes Home (آنابل به خانه میآید) – ۲۰۱۹
- The Conjuring: The Devil Made Me Do It (احضار: شیطان مرا وادار کرد) – ۲۰۲۱
فرنچایزی استوار بر پایه ایمان و خانواده
یکی از ویژگیهای تعیینکننده فیلمهای احضار همیشه انسانیت خانواده وارن بوده است. این فرنچایز به جای اینکه آنها را صرفاً به عنوان جنگیر یا شکارچی ارواح معرفی کند، اد و لورین را به عنوان افرادی پیچیده به تصویر میکشد. شریکانی در عشق و ایمان که پیوندشان توسط نیروهایی تقریباً غیرقابل تصور آزموده میشود. آخرین مناسک با کشاندن دختر وارنها، جودی (با بازی متقاعدکننده میا تاملینسون)، به کانون توجهات فراطبیعی، بر این میراث بنا میکند.
روایت فیلم، پرونده تسخیر خانواده اسمرل را با تواناییهای روانی در حال تکامل جودی در هم میآمیزد و دیدگاهی چند نسلی از چگونگی آزمودن قدرت پیوندهای خانوادگی توسط شر ارائه میدهد. این یک انتخاب روایی الهامبخش است که اساطیر این دنیا را عمیقتر میکند: مبارزه وارنها دیگر فقط متعلق به خودشان نیست، بلکه به دخترشان نیز تعلق دارد، که مخاطرات شخصی را افزایش میدهد و نشان میدهد که عواقب کار زندگی آنها به نسلهای آینده نیز سرایت میکند.
اتمسفر قوی، ضرباهنگ ناهموار
مایکل چاوز چهرهای تا حدی تفرقهانگیز در این فرنچایز بوده است. پس از نفرین لیورونا و احضار: شیطان مرا وادار کرد، طرفداران در این باره بحث کردهاند که آیا او همان مهارت گوتیکی را که جیمز وان به قسمتهای اولیه تزریق کرده بود، در اختیار دارد یا خیر. با آخرین مناسک، چاوز قویترین استدلال خود را به عنوان یک وارث شایسته برای این سری ارائه میدهد.
کارگردانی او به شدت بر اتمسفر تکیه دارد: کفهای در حال غژغژ، قاببندیهای کلاستروفوبیک، و نماهای طولانی از آینهها و سایهها که به طور پیوسته حس ناآرامی را ایجاد میکنند. چاوز در اجازه دادن به ترس برای انباشته شدن، صبر و حوصله به خرج میدهد و باعث میشود که امر فراطبیعی بیشتر تهاجمی به نظر برسد تا انفجاری. این بار، ترسها بیشتر روانشناختی هستند تا مبتنی بر شوکهای لحظهای، و این خویشتنداری تا حد زیادی نتیجهبخش است.
با این حال، فیلم از مشکلات ضرباهنگ مصون نیست. با نزدیک به دو ساعت زمان، پرده اول کشدار به نظر میرسد و با یک مقدمهچینی طولانی، ریسک از دست دادن شتاب را قبل از شروع وحشت واقعی به همراه دارد. اگرچه این رویکرد آهستهسوز به خانواده اسمرل اجازه میدهد تا با عمقی غیرمعمول برای یک فیلم ترسناک پرداخته شوند، اما گاهی اوقات به قیمت از دست رفتن تنش تمام میشود. با این حال، وقتی آشوب فراطبیعی از راه میرسد، به شکلی فشرده و به طرز چشمگیری شدید اجرا میشود.
بازیهایی که وحشت را قابل لمس میکنند
مثل همیشه، پاتریک ویلسون و ورا فارمیگا بزرگترین سرمایههای این فرنچایز هستند. تصویر آنها از اد و لورین وارن همچنان مغناطیسی است و عزم راسخ را با آسیبپذیری عمیق متعادل میکند. فارمیگا، به ویژه، عذاب روانی لورین را با ظرافتی شکننده منتقل میکند که حتی لحظات قابل پیشبینیتر را نیز ارتقا میدهد. اد با بازی ویلسون، سرسخت، پدروار و بیدریغ فداکار است، که باعث میشود صحنههای مشترک آنها با صداقت بدرخشد.
معرفی میا تاملینسون در نقش جودی یکی از قویترین عناصر فیلم است. او از ایفای نقش جودی به عنوان یک شخصیت منفعل اجتناب میکند؛ در عوض، ترکیبی از کنجکاوی، وحشت و شجاعت آرام را به نمایش میگذارد. شیمی او با تونی اسپرا با بازی بن هاردی، گرما و سبکی را به داستانی که در غیر این صورت در تاریکی غوطهور است، میآورد.
ربکا کالدر، در نقش جانت اسمرل، اجرایی بهخصوص تأثیرگذار ارائه میدهد. او این تسخیر را در قالب انسانی زمینگیر میکند و جانت را به عنوان مادری به تصویر میکشد که تا مرزهایش تحت فشار قرار گرفته اما حاضر به تسلیم شدن نیست.
آینهها، سایهها و جنگ معنوی
موتیف مرکزی آینهها به آخرین مناسک یک هویت بصری و موضوعی منحصر به فرد میبخشد. آینهها از دیرباز در سینما به عنوان دروازهها یا بازتابی از حقایق پنهان به کار رفتهاند و در اینجا به نمادی وحشتناک از نفوذ تبدیل میشوند. نحوه استفاده چاوز و فیلمبردارش از بازتابها، زوایای تحریفشده و چرخشهای ناگهانی، حس بیثباتی دائمی به فیلم میبخشد—مخاطبان هرگز کاملاً مطمئن نیستند که چه چیزی واقعی است.
تأکید فیلم بر جنگ معنوی نیز به همان اندازه مهم است. دعاها، آیینها و استناد به ایمان فقط ویترین نیستند؛ آنها برای روایت و نقطه اوج داستان مرکزی هستند. این نه تنها با منش واقعی وارنها همسو است، بلکه این ایده را تقویت میکند که وحشت در اینجا فقط نبرد با شیاطین نیست، بلکه مبارزه با خود ناامیدی است.
حکم نهایی: آیا «آخرین مناسک» پایانی شایسته است؟
احضار: آخرین مناسک یک فیلم بینقص نیست، اما یک اثر طنینانداز و اتمسفریک است. ممکن است در ضرباهنگ دچار لغزش شود و گاهی اوقات فرمولزده به نظر برسد، اما عمق عاطفی، بازیهای مرکزی و تعهد آن به ایمان و خانواده به عنوان مضامین اصلی، آن را به یک اثر برجسته در اواخر این مجموعه تبدیل میکند. پاتریک ویلسون و ورا فارمیگا همچنان با وقار، این فرنچایز را رهبری میکنند، در حالی که میا تاملینسون و بن هاردی خون تازهای به آینده آن تزریق میکنند.
به عنوان یک داستان خانه تسخیرشده دلهرهآور و تأملی بر عشق، میراث و استقامت ایمان، آخرین مناسک بیشتر از آنکه شکست بخورد، موفق میشود. برای طرفداران قدیمی، این فیلم هم ترس و هم احساسات را به یک اندازه ارائه میدهد و آن را به یک ادای احترام شایسته به سفر سینمایی وارنها تبدیل میکند.
سوالات متداول
آیا این آخرین فیلم از سری اصلی «احضار» است؟
عنوان فیلم، «آخرین مناسک»، و تمرکز آن بر بستن فصل داستانی خانواده وارن به شدت به این موضوع اشاره دارد که این فیلم میتواند پایانی برای خط اصلی داستان با محوریت اد و لورین وارن باشد. با این حال، دنیای سینمایی احضار احتمالاً با اسپینآفهای دیگر ادامه خواهد یافت.
این فیلم بر اساس کدام پرونده واقعی ساخته شده است؟
این فیلم از پرونده تسخیر خانواده اسمرل (Smurl haunting) الهام گرفته است که یکی از پروندههای معروف اد و لورین وارن در دهه ۱۹۸۰ در پنسیلوانیا بود. خانواده اسمرل ادعا میکردند که توسط یک نیروی شیطانی مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند.