۱۰. ایگو، سیاره زنده (با بازی کرت راسل)

در مقایسه با بزرگترین شرورهای قدرتمند دنیای سینمایی مارول (MCU) که معمولاً در بیش از یک فیلم حضور دارند، به راحتی میتوان «ایگو، سیاره زنده» را در فهرست آنتاگونیستهای این دنیا نادیده گرفت. با این حال، داستان ایگو در فیلم Guardians of the Galaxy Vol. 2 تقریباً تمام ویژگیهای یک شرور خوب را در خود جای داده است.
مفهوم یک سیارهی زنده که قادر به تغییر شکل و تکثیر موجودات دنیاهای دیگری است که بازدید میکند و به دنبال نابودی سیارات دیگر برای تسخیر آنهاست، ایدهای است که به سختی میتوان آن را جذاب ندانست. کرت راسل نیز به خوبی از پس شخصیتپردازی ایگو و طبیعت غیرانسانی او که از او یک شرور جذاب میسازد، برآمده است.
معرفی اولیه ایگو در فیلم به عنوان پدری که پس از مدتها به پسر گمشدهاش میپیوندد، زمان کافی برای ایجاد یک حس مثبت را به ما میدهد تا افشای اینکه ایگو مسئول مرگ مادر استار-لرد بوده است، به یک پیچش داستانی واقعاً شایسته تبدیل شود. این اتفاق، داستانی را که میشناختیم زیر و رو میکند و یکی از منفورترین ابرشرورهای تاریخ سینمای ابرقهرمانی را به ما معرفی میکند.
۹. ریدلر (با بازی پل دینو)

همانطور که سریال The Penguin شخصیت اصلی خود را به عنوان یکی از جذابترین شرورهای تلویزیونی در تاریخ این ژانر تثبیت کرد، فیلم The Batman نیز بر روی نسخهای از ریدلر تمرکز داشت که برداشتی واقعاً شگفتانگیز از این شخصیت بود و نشان داد چرا این شرور همواره یکی از اعضای محبوب گالری دشمنان شوالیه تاریکی بوده است.
ریدلر با بازی پل دینو در سراسر فیلم به طرز حیرتانگیزی باهوش به تصویر کشیده میشود و نه تنها پلیس گاتهام، بلکه خود «صلیبی شنلپوش» را نیز در یک تعقیب و گریز نفسگیر در سراسر شهر به دنبال خود میکشاند؛ تعقیبی که با فاش شدن معماهای بیشتر و تلههای وحشتناکتری به سبک فیلمهای «اره» (Saw) برای افرادی که ریدلر آنها را گناهکار میداند، همراه است.
این واقعیت که ریدلرِ دینو به وضوح معتقد است که او و بتمن در یک جبهه قرار دارند، داستان را بسیار گیرا میکند و لحظهای که این شرور دچار فروپاشی روانی میشود و میفهمد که اینطور نیست، همه چیز را پرتنشتر میکند. این موضوع ضمن برجسته کردن خودبزرگبینی او، مشکلات روش کار بتمن تا آن زمان را نیز دوباره یادآوری میکند.
۸. لوکی (با بازی تام هیدلستون)

نگاه کردن به داستان شرارت لوکی اکنون کمی پیچیده است، زیرا این شخصیت چند سال اخیر را بیشتر در دسته قهرمانان سپری کرده است، به خصوص از آنجایی که فصل دوم سریال Loki با فداکاری او برای تبدیل شدن به یک مجرای زنده که چندجهانی را یکپارچه نگه میدارد، به پایان رسید.
با این حال، این واقعیت که لوکی پس از معرفیاش به عنوان یک شرور تمامعیار، توانایی چنین مسیری را داشت، گواهی بر روشی است که MCU از او استفاده کرد. در حالی که لوکی در فیلم The Avengers کارهای نفرتانگیزی انجام میدهد، مشخص میشود که او عمیقاً به ثور و خانوادهاش اهمیت میدهد، هرچند به شیوهای آشفته که هنگام معرفیاش به ما به شکلی خاص پیچیده به نظر میرسد.
ظرفیت لوکی برای تغییر از همان لحظات ابتدایی به ما نشان داده میشود و رشد او در طول مسیر MCU نتیجه میدهد و یک قوس شخصیتی کاملاً مشخص از شرور به قهرمان را دو بار به نمایش میگذارد؛ یک بار در خط زمانی اصلی MCU و بار دیگر با نسخهای از او که وقایع سریال Loki را رقم میزند.
۷. لکس لوتر (با بازی جین هکمن)

در طول سالها بازیگران با استعداد زیادی نقش لکس لوتر را ایفا کردهاند؛ از جمله مایکل روزنبام که نسخه جوان او بسیار پرکار و نمادین بود، و نیکلاس هولت که بازآفرینی مدرن و درخشانی از رقیب نمادین سوپرمن بر روی پرده سینما ارائه داد. با این حال، شاید نسخه جین هکمن ماندگارترین و مهمترین آنها باشد.
لوتر با بازی هکمن موفق شد در عین تهدیدآمیز بودن، جذابیت کلاسیک و بازیگوشانه سری اصلی فیلمهای Superman را حفظ کند و به عنوان یک نقطه مقابل بینقص برای سوپرمنِ کریستوفر ریو عمل کرد. این تضاد هم در دیدگاه بدبینانه و خودخواهانه این شرور و هم در روشی که بازیگر، خودبزرگبینی و تحقیر لکس نسبت به مرد پولادین را در هر لحظه روی پرده به نمایش میگذارد، مشهود است.
۶. گرین گابلین (با بازی ویلم دفو)

فهرست دشمنان سینمایی مرد عنکبوتی شرور بد کم دارد و این فضا را برای رقابت بر سر اینکه کدام یک بهترین عملکرد را داشته، باز میگذارد. با این حال، سخت است که نگوییم اجرای ویلم دفو در نقش نورمن آزبورن و سپس، البته، در نقش گرین گابلین، قویترین در میان آنهاست.
در حالی که دکتر اختاپوس با بازی آلفرد مولینا نیز به درستی مورد تحسین قرار گرفته است، نقش گرین گابلین مسلماً سختترین نقش برای اجراست، زیرا نیازمند یک مرزبندی واضح بین نورمن آزبورن و گرین گابلین است که گاهی باید تنها از طریق یک نگاه یا لحن صدا منتقل شود، که کار آسانی نیست.
با این حال، دفو نه تنها در اولین فیلم Spider-Man خود، بلکه در بازآفرینی این نقش در فیلم Spider-Man: No Way Home نیز این کار را با موفقیت انجام میدهد. این نقش به ظرافت قابل توجهی از سوی بازیگر و فیلمنامه نیاز داشت، زیرا پیچش داستانی تسلط گرین گابلین بر نورمن باید به اندازهای تکاندهنده و در عین حال با نگاه به گذشته، تقریباً اجتنابناپذیر به نظر میرسید.
۵. کیلمانگر (با بازی مایکل بی. جردن)

شهرت فیلم Black Panther به عنوان یکی از بهترین فیلمهای MCU تا به امروز، تا حد زیادی به خاطر بُعد و احساسی است که شخصیت کیلمانگر با بازی مایکل بی. جردن به داستان اضافه میکند. پیچیدگی، همدلیبرانگیزی، امیدها و کاریزمای کیلمانگر، او را به یک آنتاگونیست چندوجهی تبدیل میکند؛ کسی که مخاطبان حتی در بدترین لحظاتش نیز میتوانند با او احساس همدردی کنند.
درگیری بین کیلمانگر و پلنگ سیاه نمونهای کامل از چیزی است که تقابل بین قهرمان و شرور در یک فیلم ابرقهرمانی باید باشد. این کشمکش به ویژه از این جهت اهمیت دارد که رشد شخصیتی بزرگی برای تیچالا فراهم میکند و در نهایت او را متقاعد میسازد تا با آشکار کردن واکاندا برای جهان، یکی از بزرگترین گامها را در تاریخ درونجهانی MCU بردارد.
اهمیت کیلمانگر در MCU آنقدر زیاد بود که این شرور موفق شد پس از مرگش بازگردد و صحنههای او با شوری در فیلم Black Panther: Wakanda Forever از مهمترین بخشهای فیلم محسوب میشوند. این صحنهها بر درگیری درونی خود شوری تأکید میکنند و یک خط داستانی محکم برای این سری فیلمها فراهم میآورند که به تعریف آن کمک میکند.
۴. جوکر (با بازی جک نیکلسون)

جوکر در فیلم Batman یکی از شناختهشدهترین شرورهای فیلمهای ابرقهرمانی تمام دوران است. البته بخشی از این موضوع به خود شخصیت جوکر برمیگردد، اما بخش بزرگی از آن را میتوان به موفقیت تیم طراحی در خلق ظاهر و لباس این شرور و همچنین عملکرد کلی جوکر در فیلم نسبت داد.
جوکرِ نیکلسون ترکیبی درخشان از جدیت و حماقت است و تعادل کاملی بین نسخههای مسخرهتر «شاهزاده دلقک جنایت» مانند نسخه سزار رومرو و تکرارهای جدیتر این آنتاگونیست مانند جوکرِ واکین فینیکس برقرار میکند. با این حال، اشتباه نکنید؛ جوکرِ فیلم بتمن در هر صحنهای که حضور دارد، به اندازه هر یک از همتایان خود بیرحم و پرتنش است.
«تا حالا با شیطان زیر نور رنگپریده ماه رقصیدی؟»
با دیالوگهای نمادینی مانند این و صحنههای فراوانی که هم اکشن و هم نمایش کاملی از شخصیت منحصربهفرد و آشفته جوکر هستند، جوکرِ نیکلسون شاید نزدیکترین نسخهای باشد که از شخصیت اصلی مشهورترین شرور دیسی در یک فیلم لایو-اکشن داشتهایم.
۳. مگنیتو (با بازی ایان مککلن)

تعداد کمی از شرورها به اندازه مگنیتو در برانگیختن حس همدردی مؤثر هستند و تعداد کمی از بازیگران میتوانند به اندازه ایان مککلن به شخصیت اریک لنشر، حضوری سهبعدی ببخشند. این دو مفهوم را با هم ترکیب کنید تا مشخص شود چرا اجراهای مککلن در نقش مگنیتو تقریباً به طور جهانی در طول تاریخ مورد ستایش قرار گرفتهاند.
جوانی تراژیک مگنیتو و تمایل او برای محافظت از افرادی که به خاطر جهشیافته بودن مورد آزار و اذیت قرار میگیرند، فوراً او را به شخصیتی پیچیده تبدیل میکند و پیوند چندین دههای او با پروفسور ایکس، ابعاد و لایههای احساسیای را به داستان اضافه میکند که خط زمانی فیلمهای X-Men کمپانی فاکس بر پایه آن استوار بود.
بدون مگنیتوی ایان مککلن، سخت است بگوییم که فیلمهای مردان ایکس فاکس میتوانستند به این خوبی از آب درآیند. این مفهوم ممکن است بار دیگر زمانی که مگنیتو در فیلم Avengers: Doomsday دوباره ظاهر شود، صدق کند، زیرا این فیلم احتمالاً بر روی پیچیدگیها و مخاطرات احساسی که فیلمهای قبلی ایجاد کرده بودند، تکیه خواهد کرد.
۲. تانوس (با بازی جاش برولین)

چیز زیادی برای گفتن در مورد تانوسِ جاش برولین باقی نمانده که قبلاً دهها بار در ستایشهای مختلف گفته نشده باشد. به عنوان اولین شرور اصلی یک حماسه کامل در MCU، تانوس شخصیتی بود که قطعاً باید به شدت تأثیرگذار میبود تا برای فیلمهایی مانند Avengers: Infinity War و Avengers: Endgame به اندازه کافی باشکوه به نظر برسد.
با گذشت زمان، MCU نه تنها اطمینان حاصل کرد که تانوس شخصیتی با ابهت قابل توجه به نظر برسد، بلکه آنقدر در دنیای فیلمهای ابرقهرمانی مهم باشد که تأثیرش اساساً تا سالها بعد روایت را تحتالشعاع قرار دهد. حتی در سال ۲۰۲۵، یعنی ۶ سال پس از فیلم «پایان بازی»، این مفهوم همچنان پابرجاست.
تانوسِ MCU شخصیتی دوگانه است؛ او دختران خواندهاش را به طور مؤثری شکنجه میدهد، اما نشان داده میشود که حداقل به گامورا اهمیت میدهد و نگرانیاش برای کهکشان، او را به بزرگترین و خطرناکترین تهدید آن تبدیل میکند. در مجموع، نمایش مؤثر پیچیدگیهای شخصیت تانوس، او را به یک شرور سینمایی بیعیبونقص و یکی از آنهایی تبدیل میکند که MCU شاید هرگز نتواند از آن پیشی بگیرد.
۱. جوکر (با بازی هیث لجر)

البته، هیچ فهرستی از بهترین شرورهای فیلمهای ابرقهرمانی بدون بحث درباره جوکرِ هیث لجر کامل نمیشود. از بسیاری جهات، The Dark Knight فیلمی بود که به مخاطبان مدرن ثابت کرد فیلمهای ابرقهرمانی میتوانند آثاری عمیقتر و با ارزش هنری بیشتر باشند و بخش بزرگی از آنچه این امر را ممکن ساخت، اجرای هیث لجر بود.
جوکرِ لجر شخصیتی است که به شدت باورپذیر و فکر شده به نظر میرسد و به همین دلیل به راحتی میتوان حس کرد که او زندگیای خارج از محدوده وقایع خود فیلم «شوالیه تاریکی» داشته است. این موضوع علاقه تقریباً بینهایتی را به این شخصیت سینمایی ایجاد کرد و جایگاه او را به عنوان یکی از بهترینهای تمام دوران تثبیت کرد.
با وجود اینکه جوکرِ لجر یکی از تاریکترین نسخههای نمایش داده شده از این شخصیت بر روی پرده سینماست، هرگز بیجهت اغراقآمیز به نظر نمیرسد و با لحن واقعگرایانه سهگانه شوالیه تاریکی هماهنگ است، در حالی که برجستهترین و غیرمعمولترین شرور آن باقی میماند. به همین دلیل، واضح است که میراث اجرای جوکر توسط هیث لجر تا سالهای آینده به تعریف ژانر ابرقهرمانی ادامه خواهد داد.