۸. لاک و کلید (Locke & Key)

سریال Locke & Key، که از رمانهای گرافیکی جو هیل و گابریل رودریگز اقتباس شده، فانتزی را با معمای گوتیک مدرن در هم میآمیزد. این سریال داستان فرزندان خانواده «لاک» را دنبال میکند که با زندگی در «کیهاوس» (Keyhouse)، یک عمارت اجدادی وسیع و پر از کلیدهای جادویی که قدرتهای ویژه و وحشتهای پنهان را آشکار میکنند، سازگار میشوند. هر کلید امکانات جدیدی را فاش میکند، درها را به مکانهای دیگر باز میکند و بدنها و خاطرات را جابجا میکند. سریال مفهوم جادویی خود را با عمق احساسی در به تصویر کشیدن غم و خانواده متعادل میکند. تلاش خواهر و برادرها برای شروع دوباره زندگی پس از یک تراژدی، داستان را محکم نگه میدارد و جادو هم به یک فرار و هم به استعارهای برای بقا تبدیل میشود.
چیزی که Locke & Key را متمایز میکند، خلاقیت خیالپردازانه آن است. کلیدها خودشان شخصیت هستند؛ هر یافته جدید، شگفتی یا وحشتی تازه را برمیانگیزد. تهدید شرورهای شیطانی که در کمین هستند، فضا را پرتنش نگه میدارد، اما این هوش و شجاعت بچههای لاک است که قلب احساسی داستان را به حرکت در میآورد. در حالی که برخی منتقدان از اینکه لحن سریال گاهی برای ریشههای تاریکتر کتابهای مصورش بیش از حد جوانانه میشود انتقاد میکنند، این سریال با تعهد به ماجراجویی و احساسات، به جایگاه خود میرسد. در طول سه فصل، این سریال شاهکار نادری را انجام میدهد و یک داستان کامل را با پایانی رضایتبخش روایت میکند؛ شاهکاری که در تلویزیون فانتزی معاصر به خودی خود یک دستاورد است.
۷. کارنیوال رو (Carnival Row)

سریال Carnival Row یکی از معدود سریالهای فانتزی کاملاً اورجینال در سالهای اخیر است. در دنیای الهامگرفته از دوران ویکتوریایی آن، که در آن پناهندگان «فِی» (موجودات جادویی) در یک تنش دائمی با انسانها همزیستی میکنند، این سریال داستان کارآگاهی نوآر را با تمثیل اساطیری ترکیب میکند. اورلاندو بلوم در نقش بازرس «فایلو»، مردی از دو دنیا، و کارا دلوین در نقش «وینیِت»، یک جنگجوی فِی که برای بقای نوع خود میجنگد، بازی میکنند. در زیر ظاهر پر زرق و برقش، سریال به بررسی بیگانههراسی و مهاجرت میپردازد. مبارزه فِیها برای به رسمیت شناخته شدن با تنشهای جهانی طنینانداز میشود و فانتزی را در تفسیر اجتماعی معاصر پایهریزی میکند.
با این حال، این سریال هرگز جلوههای ژانر را فدا نمیکند: صحنههای اکشن پرواز با بال، جهانسازی جادویی دقیق و شرارتهای توطئهآمیز، روایت را به صورت منسجم و لایهلایه به پیش میبرند. از نظر زیباییشناسی، Carnival Row خیرهکننده است و فانتزی «گَسلَمپ» را با رئالیسم سرد صنعتی ترکیب میکند. خود شهر یک شخصیت است که در شگفتی رو به زوال میرود. اگرچه Carnival Row ضرباهنگ ناهمواری داشت و پس از دو فصل به پایان رسید، اما هنوز هم یک تجربه جسورانه در به کار بردن فانتزی به عنوان تمثیل بدون از دست دادن جذابیت ماجراجویی است.
۶. سایه و استخوان (Shadow and Bone)

برگرفته از کتابهای پرفروش لی باردوگو، Shadow and Bone بینندگان را به دنیای «گریشا» میبرد؛ جادوگرانی که عناصر را کنترل میکنند و در محاصره دنیایی تقسیمشده بر اساس طبقه، سیاست و به معنای واقعی کلمه، دیواری از سایه به نام «درز تاریکی» (Shadow Fold) قرار دارند. این داستان «آلینا استارکوف»، یک نقشهکش است که قدرت جدیدش برای فراخوانی خورشید، او را به یک مسیح احتمالی تبدیل میکند. این سریال داستان آلینا را با دوگانه مرتبط باردوگو، «شش کلاغ»، در هم میآمیزد و رشتههای داستانی بسیاری را در یک روایی واحد به هم میبافد.
خط داستانی فرعی شامل قانونشکنان شوخطبع و سرقتهای جسورانه است که به داستان انرژی و بافت میبخشد و جهان را فراتر از سفر قهرمانانه آلینا گسترش میدهد. از نظر بصری، Shadow and Bone تعادلی بین مناظر جنگی و طراحی لباس فانتزی برقرار میکند و دنیای آن آینه همزیستی زیبایی و زشتی است. مضامین آن، فساد، تروریسم، هویت و تعلق، برای مخاطبان جوان ارائه میشود اما برای طیف وسیعی از بینندگان جذاب است. نتفلیکس این سریال را پس از دو فصل لغو کرد، اما میراثی از بازیگران نماینده و فراگیر، داستانگویی قوی و بازیگری احساسی و معتبر از خود به جای گذاشته است.
۵. نیروی اهریمنی او (His Dark Materials)

رمان His Dark Materials نوشته فیلیپ پولمن قبلاً غیرقابل اقتباس در نظر گرفته میشد، اما همکاری تولیدی HBO و BBC خلاف آن را ثابت کرد. این سریال سهفصلی ماجراهای «لایرا بلاکوا» را به تصویر میکشد، دختر جوانی که سفرهایش در دنیاهای موازی، قدرتهای سرکوبگر را به چالش میکشد و ماهیت حقیقت را زیر سوال میبرد. او با «ویل پری» همراه میشود، پسری که سرنوشتش با او در مبارزه با «مجیستریوم» سرکوبگر و حل معماهای کیهانی گره میخورد. این سریال وزن فلسفی پولمن را به ارث میبرد بدون اینکه روایتش را مبهم کند. اراده آزاد، قدرت فرساینده دین نهادینه شده و دانش به عنوان قدرت، این فانتزی را شکل میدهند و آن را فراتر از یک نمایش صرف میبرند.
جایی که داستانهای فانتزی دیگر در اوج خود ناتمام ماندند، His Dark Materials سهگانه خود را کامل میکند و حسی از پایانبندی را ارائه میدهد که بسیار نادر است. با انجام این کار، این سریال یکی از هوشمندانهترین و وفادارانهترین اقتباسهای این ژانر است که هم خوانندگان قدیمی و هم تازهواردان را به یک اندازه راضی میکند.
۴. سندمن (The Sandman)

رمانهای فانتزی کمی به اندازه The Sandman اثر نیل گیمن مورد تحسین قرار گرفتهاند؛ یک رمان گرافیکی ژانرگریز که از وحشت، اسطوره و متافیزیک الهام میگیرد. اقتباس تلویزیونی نتفلیکس، غرابت سورئال دنیای «رویا» را به تصویر میکشد و آن را در احساسات انسانی صمیمی پایهریزی میکند. تام استاریج، «رویا» یا «مورفئوس» را با اجرایی معرفی میکند که بین فاصله فرازمینی و آسیبپذیری درهمشکسته در نوسان است. داستانگویی اپیزودیک است، زیرا از فرم منبعی که بر آن بنا شده پیروی میکند: برخی از روایتها در مقیاس حماسی هستند، برخی دیگر داستانکهای کوچک و صمیمی. این سریال با مرگ، با خواستن، با عدالت و با اهدافی که داستانها برای آن به کار گرفته میشوند، دست و پنجه نرم میکند.
چیزی که The Sandman را متمایز میکند، روشی است که از بازی کردن طبق قواعد فانتزی امتناع میورزد. این سریال کمتر درباره اژدها و مبارزه است و بیشتر درباره خط باریک بین خلقت و نابودی است. برای آن دسته از مخاطبانی که میخواهند سریالی ببینند که هم به فانتزی و هم به شاعرانگی احترام بگذارد، هیچکدام مانند The Sandman نیست.
۳. ویچر (The Witcher)
سریال The Witcher در نتفلیکس با بازی خشک اما کاریزماتیک هنری کویل در نقش «گرالت از ریویا»، یک شکارچی هیولا که در سیاست، سرنوشت و انسانیت پیچیده خود گرفتار شده، آغاز میشود. این سریال که از کتابهای ساپکوفسکی اقتباس شده، به جای فرنچایز عظیم بازیهای ویدیویی، بر ترکیبی از اکشن «هیولای هفته» و دسیسههای داستانی فرابشارتی سوار است. وجود رواقی گرالت در مقابل سفرهای احساسی جادوگر «ینفر» و شاهدخت پنهانشده «سیری» قرار میگیرد که هر دو قدرت و بقا را بازتعریف میکنند. چیزی که The Witcher را متمایز میکند، اطمینان لحن آن است. این سریال رئالیسم تاریک و خشن را با طنز باشکوه و جذابیت بیپرده ترکیب میکند بدون اینکه هرگز ریشههای اساطیری اسلاوی خود را از دست بدهد.
خط زمانی پراکنده فصل اول در ابتدا بیننده را بیگانه میکند، اما برای بینندگان دقیق، نتیجهای مضمونی به همراه دارد. فصلهای بعدی انسجام روایی را بیشتر میکنند و در عین حال سیاست و جادوی جهان را عمیقتر میسازند. با وجود تمام درامهای پشت صحنه، کویل پس از فصل سه سریال را ترک کرد. با این حال، خود سریال یک استاندارد طلایی برای تلویزیون فانتزی مدرن باقی میماند. سکانسهای اکشن آن خیرهکننده هستند و جلوههای عملی به شمشیرزنیهای گرالت حس واقعیت میبخشند. روح The Witcher، با این حال، خانواده جایگزینی است که گرالت، ینفر و سیری تشکیل میدهند، که روایت را از سیاست و هیولاها فراتر میبرد.
۲. خاندان اژدها (House of the Dragon)

سریال House of the Dragon، که نزدیک به دو قرن قبل از Game of Thrones اتفاق میافتد، جنگ داخلی محکوم به فنای تارگرینها، یعنی «رقص اژدهایان»، را دنبال میکند. تعهد خانوادگی، درگیریهای جانشینی و جاهطلبی لجامگسیخته همگرا میشوند تا یک تراژدی شکسپیری وحشیانه را شکل دهند که در آن اژدهایان هم سلاح و هم نماد میراث هستند. این سریال با اجراهایش زنده است و میمیرد، به ویژه اما دارسی و مت اسمیت که «رینیرا تارگرین» و «دیمون تارگرین» آنها هسته احساسی سریال هستند.
در مقایسه با گستردگی سریال مادرش، House of the Dragon به شدت بر روی یک خاندان متمرکز است و داستانی صمیمیتر اما به همان اندازه انفجاری را رقم میزند. ترکیب آن از دسیسههای قصری و اکشن نفسگیر اژدها، منظرهای را ایجاد میکند که هم حس قدیمی دارد و هم در اهدافش متمرکزتر است. اگرچه خشونت و پیچیدگی اخلاقی یادآور Game of Thrones است، اما سریال لحن خاص خود را میسازد: حتمیت تراژیک. این سریال به طرفداران یادآوری میکند که چرا وستروس در وهله اول تخیلات را به خود مشغول کرده بود و نشان میدهد که دنیای مارتین هنوز به اندازه کافی روشن میسوزد.
۱. چرخ زمان (The Wheel of Time)

سریال The Wheel of Time با انتظارات نجومی، برگرفته از سری نمادین چهاردهجلدی رابرت جردن، از راه میرسد. آمازون در توسعه دنیای عظیم جادو، پیشگویی و ناآرامی سیاسی کوتاهی نکرد. در خط مقدم داستان «مویرین دامودرد» قرار دارد که با وقار توسط رزاموند پایک بازی میشود، در حالی که او گروهی از روستاییان را به دنیای وسیعتر و خطرناک هدایت میکند. سرنوشت و اراده آزاد در حالی بررسی میشوند که نسل جدید قهرمانان با ایده «اژدهای باززاده» بودن دست و پنجه نرم میکنند: ناجی یا نابودگر جهان.
اگرچه منتقدان از ضرباهنگ ناهموار و فشردهسازی داستان شکایت دارند، اما سریال پر از مناظر زیبا و سکانسهای اکشن فوقالعاده است. علاوه بر این، سریال فراگیری و رشد شخصیتی واقعی را با رویکردی غنی و انسانی به فانتزی حماسی تشویق میکند. لغو شدن پس از سه فصل برای بینندگان ناامیدکننده است زیرا آنها پتانسیل هدر رفته داستان را میبینند. نتیجه یک پارادوکس است: یک سریال بینقص اما جسور که نشان میدهد تلویزیون فانتزی چگونه میتواند بزرگ تصور کند، حتی اگر کاملاً نتواند آن را محقق سازد. این تنش، میراث آن را تفرقهانگیز اما پاکنشدنی میکند.