خلاصه واقعه: «غرش» چه بود و چه ابعادی داشت؟
پیش از هر تحلیلی، باید مقیاس فاجعهای که ارن رقم زد را درک کنیم. «غرش» (The Rumbling)، رویدادی بود که در آن ارن یگر با استفاده از قدرت تایتان بنیانگذار، کنترل میلیونها تایتان غولآسای درون دیوارهای پارادایس را به دست گرفت و آنها را برای نابودی تمام تمدنهای خارج از جزیره به راه انداخت. این اقدام، یک نسلکشی در مقیاس جهانی بود که هدف آن، پاک کردن تمام انسانهایی بود که ممکن بود در آینده برای مردم پارادایس تهدیدی محسوب شوند.
در نتیجه این رویداد، ۸۰ درصد از جمعیت کل جهان نابود شد. تنها بازماندگان، گروهی از دوستان و دشمنان سابق ارن بودند که با هم متحد شدند تا او را متوقف کنند؛ گروهی که شامل میکاسا، آرمین، لیوای، راینر و دیگران میشد. این مقیاس ویرانی، نقطه اصلی اختلاف در مورد شخصیت ارن است و هر تحلیلی باید از این نقطه آغاز شود.

نقشه واقعی ارن یگر: فراتر از یک نسلکشی ساده
در نگاه اول، اقدام ارن یک نسلکشی وحشیانه برای محافظت از مردمش به نظر میرسد. اما با اطلاعاتی که در قسمتهای پایانی فاش میشود، درمییابیم که نقشه او بسیار پیچیدهتر و چندلایهتر از این بود. ارن که به واسطه قدرت تایتان بنیانگذار و تایتان مهاجم میتوانست گذشته، حال و آینده را همزمان ببیند، مسیری را انتخاب کرد که به چندین هدف به ظاهر متناقض دست یابد:
- ۱. تبدیل دوستانش به قهرمانان دنیا: ارن میدانست که با تبدیل شدن به تهدید شماره یک بشریت، دوستانش را وادار میکند تا برای متوقف کردن او متحد شوند. با کشتن او و پایان دادن به «غرش»، آنها به عنوان ناجیان بشریت شناخته میشدند و این امر میتوانست به طور موقت به صلح بین مردم پارادایس و باقیمانده جهان کمک کند.
- ۲. پایان دادن به نفرین تایتانها: یکی از اهداف اصلی ارن، از بین بردن قدرت تایتانها برای همیشه بود. او میخواست دنیایی را بسازد که در آن دیگر هیچکس مجبور نباشد به تایتان تبدیل شود یا توسط آنها خورده شود. این هدف تنها با از بین رفتن منبع اصلی قدرت تایتانها، یعنی موجودی مرموز شبیه به ستون فقرات، و رهایی یمیر فریتز ممکن بود.
- ۳. تضمین بقای مردم پارادایس: اگرچه ارن تمام دنیا را نابود نکرد، اما با از بین بردن ۸۰ درصد جمعیت و زیرساختهای نظامی جهان، اطمینان حاصل کرد که برای چندین دهه یا حتی قرنها، هیچ کشوری توانایی حمله به جزیره پارادایس را نخواهد داشت.
در واقع، ارن خود را به بزرگترین شرور تاریخ تبدیل کرد تا بتواند به اهدافی دست یابد که از نظر خودش، تنها راه برای شکستن چرخه نفرت و دستیابی به آزادی واقعی بود.
دیدگاه اول: ارن یگر، قهرمانی تراژیک برای آزادی
طرفداران این دیدگاه معتقدند که ارن، با وجود مقیاس وحشتناک اعمالش، یک ضدقهرمان (Anti-Hero) یا حتی یک قهرمان تراژیک بود که سنگینترین بار ممکن را به دوش کشید. استدلالهای اصلی این گروه عبارتند از:
ارن تنها کسی بود که شجاعت انجام کاری را داشت که هیچکس دیگری حاضر به انجامش نبود. او تمام گناهان دنیا را بر دوش خود گذاشت تا دوستانش بتوانند مانند قهرمان زندگی کنند.
- او قربانی یک چرخه بود: ارن در دنیایی متولد شد که از همان ابتدا محکوم به مرگ بود. دنیای خارج از دیوارها نه تنها از آنها متنفر بود، بلکه قصد نابودی کاملشان را داشت. ارن راهحلهای دیپلماتیک را امتحان کرد، اما جهان پاسخی جز نفرت و خشونت به او نداد. او معتقد بود که برای شکستن این چرخه، باید دست به اقدامی افراطی بزند.
- فداکاری نهایی: ارن آزادی و آینده خود را فدا کرد. او میدانست که در این مسیر، دوستانش را از دست میدهد، توسط زنی که دوستش داشت کشته میشود و به عنوان منفورترین موجود تاریخ در یادها میماند. این فداکاری عظیم، از دید برخی، عملی قهرمانانه برای محافظت از عزیزانش بود.
- نتیجهگرایی: از دیدگاه نتیجهگرایانه، اقدامات ارن (حداقل به طور موقت) موفقیتآمیز بود. قدرت تایتانها از بین رفت، دوستانش به قهرمان تبدیل شدند و جزیره پارادایس برای مدتی از تهدید خارجی در امان ماند.

دیدگاه دوم: ارن یگر، هیولایی در قامت یک انسان
در طرف مقابل، دیدگاهی وجود دارد که اعمال ارن را تحت هیچ شرایطی توجیهپذیر نمیداند و او را یک هیولای تمامعیار میخواند. استدلالهای این گروه نیز بسیار قوی و قابل تامل است:
هیچ هدفی، هرچقدر هم که والا باشد، نمیتواند ابزاری مانند نسلکشی میلیاردها انسان بیگناه را توجیه کند. این یک جنایت علیه بشریت در بزرگترین مقیاس ممکن است.
- نسلکشی یک خط قرمز مطلق است: مهمترین استدلال این گروه، اصل اخلاقی سادهای است: نسلکشی اشتباه است. فرقی نمیکند انگیزه شما چه باشد؛ کشتار عامدانه میلیاردها انسان بیگناه، از جمله زنان، کودکان و افرادی که هیچ نقشی در درگیریهای سیاسی نداشتند، عملی هیولاصفتانه و غیرقابل دفاع است.
- سلب حق انتخاب از دیگران: ارن با پیشبینی آینده، عملاً اراده آزاد را از دوستان و دشمنانش سلب کرد. او همه را مانند عروسکهای خیمهشببازی در نقشهای که از پیش تعیین کرده بود، به حرکت درآورد. این اقدام، مفهوم آزادی را که او ادعای جنگیدن برایش را داشت، زیر سوال میبرد.
- خودخواهی در لوای فداکاری: برخی معتقدند که انگیزه اصلی ارن، نه فقط نجات دوستانش، بلکه یک میل عمیق و خودخواهانه برای رسیدن به «آن منظره» بود؛ منظرهای از آزادی مطلق که در کودکی آرزویش را داشت، حتی اگر به قیمت نابودی جهان تمام شود. اعتراف او به آرمین که «نمیدانم چرا، ولی باید این کار را میکردم» این دیدگاه را تقویت میکند.
قطعه گمشده پازل: نقش میکاسا در رهایی یمیر فریتز
یکی از کلیدیترین و در عین حال پیچیدهترین جنبههای پایانبندی، ارتباط بین انتخاب نهایی میکاسا آکرمن و آزادی روح یمیر فریتز، اولین تایتان، است. یمیر برای ۲۰۰۰ سال در ابعاد «مسیرها» (The Paths) گرفتار بود، نه به خاطر یک نفرین فیزیکی، بلکه به خاطر یک اسارت عاطفی: عشق سمی و یکطرفهاش به پادشاه فریتز که از او سوءاستفاده میکرد.
یمیر در تمام این مدت به دنبال کسی بود که بتواند از چنین عشق دردناکی رها شود. او در میکاسا، دختری که عشقی عمیق اما پیچیده به ارن داشت، آینه سرنوشت خود را میدید. انتخاب نهایی در دستان میکاسa بود. آیا او به خاطر عشقش، اجازه میداد ارن دنیا را نابود کند، یا برای نجات بشریت، عشق خود را قربانی میکرد؟
لحظهای که میکاسا، با وجود تمام عشقی که به ارن داشت، او را میکشد، لحظه رهایی یمیر است. او میبیند که یک نفر توانست کاری را انجام دهد که او هرگز نتوانست: شکستن زنجیرهای یک عشق دردناک و انتخاب کردن دنیا به جای یک فرد. این اقدام میکاسا، نفرین تایتانها را برای همیشه از بین برد و به ارن اجازه داد تا به یکی از اهداف اصلی خود دست یابد. این نشان میدهد که نقشه ارن از ابتدا به این انتخاب سرنوشتساز میکاسا وابسته بود.
حکم نهایی: میراث ارن و پیام ابدی ایسایاما
پس از بررسی تمام جوانب، به سوال اصلی بازمیگردیم: ارن قهرمان بود یا هیولا؟ پاسخ نهایی این است که او هر دو بود و در عین حال هیچکدام نبود. هاجیمه ایسایاما، خالق این اثر، به عمد شخصیتی را طراحی کرد که در طیف خاکستری اخلاق حرکت میکند و تعریف ساده «خوب» و «بد» را به چالش میکشد.
ارن یک قهرمان بود، زیرا برای آزادی مردمش و پایان دادن به یک نفرین باستانی، خود را قربانی کرد. او یک هیولا بود، زیرا برای رسیدن به این هدف، فجیعترین جنایت قابل تصور را مرتکب شد. او نماد این حقیقت تلخ است که در دنیایی غرق در نفرت و خشونت، گاهی مرز بین نجات و نابودی به باریکی یک مو میشود.
شاید پیام نهایی Attack on Titan همین باشد: چرخه نفرت تنها زمانی میشکند که افرادی حاضر شوند انتخابهای غیرممکن انجام دهند، اما حتی آن زمان نیز، صلح تضمین شده نیست. همانطور که در صحنههای پایانی میبینیم، جنگها حتی پس از نابودی تایتانها نیز ادامه مییابند. میراث ارن یگر نه یک پاسخ، بلکه یک سوال ابدی است که از ما میپرسد: آزادی چقدر ارزش دارد و برای رسیدن به آن، حاضر به پرداخت چه بهایی هستیم؟