۱۰. دنیای Overlord چالشی برای شخصیتها ایجاد نمیکند
Overlord این شانس را داشت که یک داستان حماسی ایسکای (Isekai) درباره قدرت و اخلاق روایت کند، اما اغلب ترجیح داد تا در مسیرهای فرعی سیاسی و ماموریتهای جانبی طولانی، داستان را کش بدهد. بسیاری از آرکهای داستانی فاقد تنش هستند زیرا شخصیت اصلی، Ainz، بیش از حد قدرتمند است. او تقریباً در هر مبارزهای بدون ذرهای تلاش پیروز میشود که باعث میشود بسیاری از صحنهها بیهدف به نظر برسند. اما با وجود همه اینها، شخصیتها دلیل اصلی ادامه تماشای مردم هستند.
Ainz، با تمام قدرت خداگونهاش، یک قهرمان قابل درک است که سعی میکند نقش یک شخصیت شرور را بازی کند در حالی که هنوز به حساسیتهای انسانی خود پایبند است. طرفداران وفادار او بازیگرانی اغراقآمیز هستند که به هر صحنه انرژی و طنز میآورند. روابط آنها چیزی است که این انیمه را عالی میکند، حتی اگر خود داستان در این مسیر گم شود.
۹. Sunday Without God مسیر خود را گم کرد
انیمه Sunday Without God با یکی از منحصربهفردترین مفاهیم در انیمههای فانتزی شروع میشود؛ خدا دنیا را رها کرده و مردم دیگر نمیمیرند. دختر جوانی به نام Ai به یک «گورکن» تبدیل میشود که به مردگان زنده کمک میکند تا آرامش پیدا کنند. این پیشفرض پر از رمز و راز و احساسات است و چند قسمت اول تعادل قدرتمندی بین غم و شگفتی ایجاد میکند. اما انیمه به سرعت تمرکز خود را از دست میدهد و داستان بدون اهداف مشخص یا تداوم، از یک آرک به آرک دیگر میپرد.
با این حال، Ai یک شخصیت اصلی قوی است و افرادی که او ملاقات میکند نیز به همان اندازه جالب هستند. از سرگردانهای مرموز گرفته تا جاودانههای تراژیک، این شخصیتها عمیقاً انسانی به نظر میرسند، حتی اگر دنیای اطرافشان دیگر منطقی نباشد. در حالی که داستان کمکم محو میشود، هسته عاطفی به لطف شخصیتهایی که سنگینی داستانی را که نمیتواند روایت شود به دوش میکشند، قوی باقی میماند.
۸. Re:Creators زیر وزن ایدههای خود زمین خورد
Re:Creators یکی از خلاقانهترین پیشفرضها را در دنیای انیمه دارد. شخصیتهایی از دنیای داستان ظاهر میشوند و با خالقان خود روبرو میشوند که این اجازه را برای بحثهای عمیق در مورد هنر و مسئولیتپذیری فراهم میکند. اما انیمه به جای نمایش این مفاهیم، زمان زیادی را صرف بحث درباره آنها میکند. به جای استفاده از شخصیتها برای پیشبرد داستان، Re:Creators اغلب با مونولوگهای طولانی کش پیدا میکند و داستانش در ایجاد تنش، حتی با وجود مخاطرات بالا، مشکل دارد.
خوشبختانه، گروه بازیگری نمایش را نجات میدهد. Altair یکی از پیچیدهترین آنتاگونیستهای انیمه است و درد او به درگیری وزن عاطفی میبخشد. در همین حال، شخصیتهایی مانند Selestia و Meteora به داستانی که در غیر این صورت خشک و بیروح بود، عمق و انسانیت میبخشند. ایدهآلهای متضاد و دیدگاههای در حال تحول آنها بسیار جذابتر از نبردهایی است که در آن میجنگند.
۷. روابط قوی شخصیتها به سختی انیمه Hundred را نجات داد
Hundred یک انیمه علمی تخیلی و هارم است که تمام کلیشههای معمول را دارد؛ مدرسه ابرقدرتها، هیولاهای مرموز و یک شخصیت منتخب با قدرتهای پنهان. داستان کاملاً قابل پیشبینی است، با پیچشهای داستانی که از نمایشهای بهتر بازیافت شدهاند. بیشتر درگیریها خیلی راحت حل میشوند و داستان بزرگتر در درازمدت به ندرت اهمیتی پیدا میکند. با این حال، انیمه به لطف شخصیتهایش راهی برای متمایز شدن پیدا میکند.
Hayato ممکن است یک قهرمان کلیشهای باشد، اما دختران اطرافش انیمه را حمل میکنند. هویت پنهان Emilia لایهای شگفتانگیز از عمق را اضافه میکند و شیمی رابطهاش با هایاتو بسیار باورپذیرتر از اکثر زوجهای اصلی در انیمههای هارم است. Claire یکی دیگر از شخصیتهای برجسته است که در حین دست و پنجه نرم کردن با رهبری و آسیبپذیری، یک پویایی جذاب ارائه میدهد. Hundred شاید هرگز از کلیشههایش فراتر نرود، اما شخصیتهایش به اندازه کافی به سریال جذابیت میبخشند تا سرگرمکننده باقی بماند.
۶. شخصیتها در Beyond the Boundary از داستان پیشی گرفتند
انیمه Beyond the Boundary از نظر بصری زیباست. از مبارزات شمشیری که در نور روحانی غرق شدهاند تا پالت رنگی رویایی، انیمیشن از همان ابتدا بینندگان را به خود جذب میکند. اما به محض اینکه اکشن کند میشود، داستان شروع به فروپاشی میکند. انیمه برای ایجاد تعادل بین کمدی رمانتیک و درام فراطبیعی تلاش میکند. نکات مهم داستانی عجولانه یا توسعه نیافته به نظر میرسند و برخی از پیچشهای بزرگ بیشتر گیجکننده هستند تا احساسی. خوشبختانه، شخصیتها هنوز هم کار را پیش میبرند.
Mirai یک قهرمان دوستداشتنی و فوری است که با جذابیت ناجور و گناه عمیقش، هم قابل درک و هم پیچیده است. Akihito یک شخصیت اصلی مرد شگفتانگیز و منطقی است و ارتباط آنها به انیمه قلب میبخشد. گروه بازیگران مکمل نیز با شخصیتهای عجیب و غریب و بار عاطفی که اغلب جذابتر از طرح اصلی است، میدرخشند. در حالی که داستان تمرکز خود را از دست میدهد، لحظات شخصیتی قوی باقی میمانند.
۵. Cross Ange آرکهای شخصیتی شگفتانگیز عمیقی داشت
انیمه Cross Ange به عنوان یک آشفتگی کامل از نظر لحن و داستانپردازی شروع میشود. این انیمه همه چیز را به سمت مخاطب پرتاب میکند؛ جنگ رباتهای غولپیکر، اژدهایان بینبعدی، سیاستهای بیرحمانه اردوگاه زندان و صحنههای بحثبرانگیزی که بیشتر توهینآمیز به نظر میرسند تا معنادار. قسمتهای اولیه آن به خصوص بر روی تروما و خشونت بدون توجه و منطق زیاد تکیه میکنند. با این حال، در میان این هرج و مرج، گروه اصلی بازیگران، به ویژه قهرمان داستان Ange، به روشهایی رشد میکنند که بسیاری از انیمهها هرگز به آن دست نمییابند.
Ange به عنوان یک عضو مغرور خانواده سلطنتی شروع میکند اما به یک بازمانده سرسخت با عمق واقعی تبدیل میشود. گروه بازیگران مکمل نیز درام و درگیری زیادی را ارائه میدهند. آنها به خانوادهای تبدیل میشوند که زیر آتش شکل گرفتهاند و ارتباطاتشان سطح شگفتانگیزی از تأثیر عاطفی را به همراه دارد. حتی اگر داستان یک آشفتگی کامل باشد، انرژی عاطفی پشت شخصیتها مانع از فروپاشی کامل انیمه میشود.
۴. Darling in the Franxx یک داستان عاشقانه در میان آشفتگی علمی-تخیلی بود
Darling in the Franxx پتانسیل این را داشت که یکی از انیمههای تعیینکننده دهه خود باشد. انیمه به عنوان یک داستان صمیمانه درباره نوجوانانی که جایگاه خود را در دنیایی در حال مرگ کشف میکنند، آغاز شد. اما در نیمه راه، داستان شروع به از هم پاشیدن میکند. روایت تغییر جهت میدهد، افشاگریهای مهم را با سرعت پیش میبرد و تهدیدات بیگانهای را معرفی میکند که به هیچ وجه منطقی به نظر نمیرسند. بسیاری از طرفداران با تغییرات ناگهانی در لحن و تم، احساس کردند به آنها خیانت شده است.
با این حال، با وجود نویسندگی آشفته، شخصیتها، به ویژه Zero Two و Hiro، در مرکز توجه باقی میمانند. رابطه آنها پر از هرج و مرج اما واقعی، و سرشار از حسرت و فداکاری است. کل گروه جوخه ۱۳ یک رابطه باورپذیر و به خوبی توسعه یافته دارند که بینندگان را از نظر عاطفی درگیر نگه میدارد. آنها بار عاطفی را به دوش کشیدند حتی زمانی که داستان در اطرافشان در حال فروپاشی بود.
۳. داستان انیمه K Project از توضیح دادن خودش امتناع میکند

K یک ضیافت بصری است. انیمیشن چشمنواز، مناظر شهری نئونی و ابرقدرتهای سطح بالا بلافاصله توجه بینندگان را جلب میکند. به راحتی میتوان عاشق «پادشاهان» انیمه شد که هر کدام با ابهت و سبکی خاص بر قبیله قدرتمند خود حکومت میکنند. مشکل اینجاست که داستان انیمه از همان ابتدا گیجکننده است و با پیشرفت سریال فقط پیچیدهتر میشود.
K بر اساس یک پیشزمینه داستانی غنی با توضیحات بسیار کم ساخته شده است و مدت زیادی طول میکشد تا بینندگان بتوانند مخاطرات یا پویایی جناحهای مختلف آن را درک کنند. با وجود این، گروه بازیگری به طور غیرقابل انکاری کاریزماتیک هستند. پیوندهای بین آنها صمیمانه است و طراحیهایشان فوراً به یاد ماندنی است. حتی اگر هیچکس مطمئن نباشد واقعاً چه اتفاقی در حال رخ دادن است، آنها به افرادی که در داستان درگیر هستند، اهمیت میدهند.
۲. نمادگرایی عاطفی خام نتوانست Black Rock Shooter را نجات دهد

Black Rock Shooter برخی از جذابترین دختران انیمهای را دارد. طراحیهای آنها جسورانه است، با سلاحهای بزرگ و لباسهای شیک. هر شخصیت منحصر به فرد به نظر میرسد و سرشار از احساسات است، حتی اگر داستان همیشه در مورد آنچه اتفاق میافتد واضح نباشد. انیمه بین زندگی روزمره مدرسه و یک دنیای اکشن عجیب و غریب در نوسان است، اما هرگز این دو را به طور کامل به هم پیوند نمیدهد.
معمای داستان در ابتدا جالب است، اما فقدان پاسخهای روشن به طرح کلی آسیب میزند. با این حال، طرفداران به خاطر شخصیتها، به ویژه Black Rock Shooter ساکت اما قدرتمند، به تماشای آن ادامه میدهند. احساسات او بلندتر از کلمات صحبت میکنند، حتی اگر داستان این کار را نکند. داستانسرایی بصری قوی و لحظات عمیق شخصیتی، این انیمه را ارزش تماشا کردن میدهد.
۱. Guilty Crown داستانی از هم پاشیده داشت

Guilty Crown به نظر میرسید که قرار است یک پدیده بزرگ باشد. این انیمه ارزشهای تولیدی سطح بالا، یک موسیقی متن فوقالعاده و یک تنظیمات جالب با ابرقدرتهای جذاب داشت. اما داستان در اوایل راه زیر وزن خود خم میشود و کاملاً آشفته میشود. رویدادهای مهم بدون زمینهسازی مناسب اتفاق میافتند و شخصیتها ناگهان بدون دلایل مشخص، طرف یا اهداف خود را تغییر میدهند. آنچه Guilty Crown را از فروپاشی کامل نجات میدهد، شخصیتهایش، به ویژه قهرمان داستان Shu است.
Shu در ابتدا مردد و ضعیف است، و در حالی که رشد او متناقض است، همچنان از نظر عاطفی جذاب است. Inori، همراه ساکت و مرموز او، نیز به یک شخصیت نمادین تبدیل میشود. حتی شخصیتهای جانبی مانند Gai نیز تأثیر قویای از خود به جای گذاشتند، حتی اگر اقداماتشان منطقی به نظر نمیرسید. در پایان، Guilty Crown بیشتر به خاطر شخصیتها و موسیقی متنش به یاد مانده است تا هر یک از پیچشهای داستانیاش.