۲۰۱۱: Digimon Xros Wars فرنچایز دیجیمون را احیا کرد

انیمه Digimon Xros Wars که توسط ریو سانجو (نویسنده Kamen Rider W) نوشته شده، ششمین سری در فرنچایز دیجیمون به حساب میآید. برخلاف سریهای گذشته، Xros Wars موفق شد برای سه فصل روی آنتن بماند که هر کدام آرکها و ویلنهای اصلی متفاوتی را پوشش میدادند. داستان سریال درباره کودکی به نام تایکی است که به دنیای دیجیتال کشیده میشود و ارتشی از متحدان را گرد هم میآورد تا این دنیا را از ظلم و ستم لرد باگرامون آزاد کند.
Digimon Xros Wars حسی متفاوت از سریهای قدیمی دیجیمون داشت و با پذیرفتن کلیشههای جمعآوری هیولا، بیشتر به پوکمون شبیه شده بود. حتی دیجیوولوشنها (Digivolutions) نیز متفاوت بودند و شاتمون (Shoutmon)، مسکات اصلی برنامه، بر اساس قدرت همجوشی تکامل پیدا میکرد. اگرچه این انیمه کمی حس و حال یک اثر مکا (Mecha) را داشت، اما در فصل اول خود یکی از بهترین انیمههای دیجیمون بود.
۲۰۱۲: Sword Art Online ایسکای مدرن را تعریف کرد

سال ۲۰۱۲ سال شلوغی برای انیمههای ایسکای نبود، اما این موضوع اهمیتی ندارد، زیرا تنها یک سریال بود که شایستگی توجه در آن سال را داشت. انیمه Sword Art Online شاید در معنای دقیق کلمه یک ایسکای نباشد، اما مسئول اصلی انفجار محبوبیتی است که این ژانر تا به امروز تجربه میکند. داستان سریال بر روی کیریتو، یک نوجوان جوان متمرکز است که در یک بازی آنلاین MMO بدون هیچ راهی برای خروج، به جز شکست دادن بازی، گیر میافتد.
Sword Art Online به یک موفقیت فوری تبدیل شد و طرفداران عاشق کانسپت جذاب و انیمیشن زیبای آن شدند. در همین حین، کیریتو به یکی از محبوبترین شخصیتهای انیمهای تمام دوران تبدیل شد و ظاهر و نگرش اکثر قهرمانان ایسکای برای دهه بعد را تعریف کرد. جای تعجب نیست که این انیمه به یکی از فرنچایزهای بزرگ دهه ۲۰۱۰ تبدیل شد و با سفر کیریتو به بازیهای مختلف، دنبالههای متعددی دریافت کرد. امروزه، شاید برخی آن را یکی از [لینک داخلی به مقاله “انیمههایی که بیش از حد بزرگ شدند”] انیمههای بیش از حد تحسینشده بدانند، اما در زمان خود، اوج محبوبیت انیمه را نمایندگی میکرد.
۲۰۱۳: Log Horizon خود را از Sword Art Online متمایز کرد

با توجه به موفقیت چشمگیر Sword Art Online، جای تعجب نبود که انیمههای ایسکای برای مدتی با همان ایده «گیر افتادن در یک بازی ویدیویی» ادامه پیدا کنند. درست مانند SAO، قهرمانان Log Horizon نیز در دنیای VRMMO خودشان زندانی شدهاند. با این حال، Log Horizon برای هر کسی که عمیقتر به آن نگاه کند، چیزی فراتر از یک کپی ارزانقیمت است.
برای شروع، در حالی که SAO درام خود را از مرگ شخصیتها میگرفت، Log Horizon شخصیتهایش را در دنیایی قرار میدهد که حتی مرگ هم آنها را از بازی آزاد نمیکند. در عوض، آنها مجبورند با این واقعیت که ممکن است برای همیشه در Elder Tale زندانی بمانند، کنار بیایند. نتیجه یک ایسکای با سبک سیاسیتر است، زیرا آنها مجبورند برای زندگی در صلح و داشتن شانسی برای فرار، یک جامعه کارآمد با هم بسازند. این سریال همچنین در به کارگیری مکانیکها و تاکتیکهای MMO در صحنههای مبارزه بهترین است و باعث میشود بیشتر از هر نمایش دیگری حس یک بازی ویدیویی واقعی را بدهد.
۲۰۱۴: No Game No Life نشان داد که ایسکای فقط مبارزه نیست

انیمه No Game No Life درست زمانی عرضه شد که تب ایسکای واقعاً در حال اوج گرفتن بود. این سریال به سرعت با سبک هنری منحصر به فرد، پالت رنگی خیرهکننده و جهانی بینظیر، تماشاگران را مجذوب خود کرد. داستان درباره سورا و شیرو، یک خواهر و برادر گیمر است که هرگز در هیچ بازیای نباختهاند و ناگهان به دنیای دیسبورد (Disboard) منتقل میشوند؛ دنیایی که همه چیز در آن با بازی مشخص میشود.
در حالی که سریالهای دیگر برای پیشبرد یک داستان ضعیف به اکشن سنگین تکیه میکردند، No Game No Life از هرگونه اکشنی پرهیز کرد. در عوض، همه چیز حول محور استراتژی و پیشی گرفتن از دشمن در یک بازی خاص میچرخید. این انیمه آنقدر محبوب شد که طرفداران یک دهه منتظر فصل دوم آن بودند. بهترین چیزی که نصیبشان شد، فیلم پیشدرآمد عالی No Game No Life Zero بود که فقط آنها را برای فصل جدید تشنهتر کرد.
۲۰۱۵: Overlord نشان داد که شخصیتهای شرور هم میتوانند قهرمان باشند

تا سال ۲۰۱۵، ایسکای به یک ژانر غالب تبدیل شده بود و هر فصل حداقل یک سریال جدید در این سبک داشت. با این حال، کمتر اثری میتوانست مانند اقتباس از لایت ناول Overlord نوشته کوگانه مارویاما، متمایز باشد. داستان بر روی آینز اوال گون (Ainz Ooal Gown)، یک اورلرد شرور واقعی تمرکز دارد که پس از خاموش شدن سرورهای بازی MMO فولدایو ایگدراسیل (Yggdrasil)، بر آن حکمرانی میکند.
Overlord شبیه هیچ فانتزی یا ایسکای دیگری در آن زمان نبود. این انیمه فانتزی تاریک به سرعت به یک اثر واجبال تماشا تبدیل شد و جهانی را ارائه داد که در آن قهرمان اصلی و تمام متحدانش شرور بودند و بشریت هیچ امیدی برای مقابله با آنها نداشت. این انیمه نهایت فانتزی قدرت را به نمایش میگذارد، زیرا آینز یکی از قدرتمندترین قهرمانان ایسکای تاریخ است و به ندرت لحظهای پیش میآید که حتی به نظر در خطر باشد. جای تعجب نیست که چنین سریالی منحصر به فردی توانست برای چهار فصل ادامه پیدا کند و طرفداران هنوز هم امیدوارند فصل پنجمی برای ادامه داستان ساخته شود.
۲۰۱۶: KonoSuba نشان داد که ژانر ایسکای میتواند به خودش بخندد

تا سال ۲۰۱۶، بازار ایسکای کاملاً از سریالهای مختلف اشباع شده بود. هر از گاهی طرفداران با یک سریال واقعاً خوب مواجه میشدند، اما بیشتر آثار فقط کلونهای ضعیفی از سریالهای موجود بودند. انیمه KonoSuba: God’s Blessing on this Wonderful World همه چیز را تغییر داد. این اولین پارودی (نقیضه) از انیمههای ایسکای نبود، اما قطعاً اولین اثری بود که به این اندازه محبوب شد.
پس از سالها دیدن قهرمانان ایسکای بینهایت قدرتمند، KonoSuba یک قهرمان واقعاً قابل همذاتپنداری به نام کازوما را معرفی میکند؛ یک بدبخت که به دنیای دیگری منتقل میشود و با یکی از ناکارآمدترین گروههای ماجراجویی تاریخ همراه میشود. از این نظر، KonoSuba شبیه یک داستان خندهدار D&D است، جایی که کازوما بیشتر موقعیتها را با شانس و مجموعهای تصادفی از مهارتهای به درد نخوری که از ماجراهایش به دست آورده، پشت سر میگذارد. با وجود اینکه کمدی محور اصلی آن است، نویسندگی هوشمندانه و جهانسازی خوبش باعث شده حتی پس از سه فصل همچنان تازه و جذاب باقی بماند.
۲۰۱۷: Knight’s & Magic نشان داد که مکا و ایسکای ترکیبی عالی هستند

در دهههای ۸۰ و ۹۰، انیمههای مکا و ایسکای به طرز شگفتانگیزی به هم نزدیک بودند. برخی از بهترین انیمههای دهه ۹۰ مانند Magic Knight Rayearth و Vision of Escaflowne، ایسکایهایی با عناصر قوی مکا بودند. با این حال، تا زمان عرضه Knight’s & Magic طول کشید تا این دو ژانر دوباره برای یکی از سرگرمکنندهترین سریالهای ایسکای دهه ۲۰۱۰ با هم ترکیب شوند.
داستان Knight’s & Magic درباره ارنستی اچوالیر، یک خورهی سابق مکا است که در دنیایی متولد میشود که از رباتهای غولپیکر برای مبارزه با هیولاهای جادویی استفاده میشود. ارنستی به عنوان یک قهرمان به طرز شگفتانگیزی جذاب است، زیرا اساساً فقط به خلبانی رباتهای غولپیکر اهمیت میدهد. خود سریال نیز برای عاشقان مکا طراحی شده است، زیرا داستان به آرکهایی تقسیم میشود که در آن ارنستی مکاهای خود را توسعه میدهد و سپس آنها را در میدان نبرد آزمایش میکند و به طور مداوم آنها را بهبود میبخشد تا از یک ربات ساده به یک سوپر ربات برسد.
۲۰۱۸: That Time I Got Reincarnated As A Slime اثری پیشگام بود

سال ۲۰۱۸ یکی از قویترین سالهای انیمه ایسکای بود که ترکیبی قوی از سریالهای بازگشته و پروژههای جدید را ارائه میداد. با این حال، That Time I Got Reincarnated as a Slime به بزرگترین موفقیت سال تبدیل شد، زیرا الهامبخش یک زیرژانر کامل از انیمههای ایسکای شد که حتی امروز نیز بر این ژانر تأثیر میگذارد. تحول ریمورو از یک انسان به یک اسلایم فوقالعاده قدرتمند که قادر به به دست آوردن مهارتهای هر چیزی است که جذب میکند، منجر به بیشمار سریال دیگر با عنوان “تناسخ به عنوان…” شد که در دهه ۲۰۲۰ دنبال شدند.
Reincarnated as a Slime به خاطر جهانسازی قوی خود، از همان ابتدا تماشاگران را مجذوب کرد. بینندگان همزمان با ریمورو با دنیا آشنا میشدند؛ از روابط پیچیده بین نژادهای مختلف گرفته تا روش RPG مانندی که هیولاها میتوانستند “ارتقا” پیدا کنند. در حالی که میتوان استدلال کرد که این سریال این روزها کمی تکراری شده، فصل اول آن برای هر کسی که میخواهد بهترینهای دهه ۲۰۱۰ را تجربه کند، یک اثر واجبال تماشا است.
۲۰۱۹: Welcome to Demon School! Iruma-kun ایسکای را با شونن ترکیب کرد

تا سال ۲۰۱۹، انیمه ایسکای محبوبتر از همیشه بود و حتی شروع به توسعه در مسیرهای جدیدی کرده بود. انیمههای محبوب الهامبخش یک زیرژانر کامل شده بودند و همین امر باعث شده بود که برخورد با انیمههای تکراری و کلیشهای آسانتر از همیشه باشد. خوشبختانه، Welcome to Demon School! Iruma-kun هر چیزی بود جز کلیشهای و داستانگویی کلاسیک ایسکای را با یک پیچش شونن ارائه میداد.
برای شروع، ایروما سوزوکی هم از نظر بصری و هم از نظر توسعه شخصیتی، یک تغییر لذتبخش نسبت به قهرمانان ایسکای کلیشهای بود که طرفداران به آن عادت کرده بودند. Iruma-kun از یک فانتزی قدرت استاندارد دوری میکند تا چیزی عجیب و غریبتر ارائه دهد، زیرا قهرمان “ماهی بیرون از آب” آن سعی دارد انسانیت خود را در دنیایی از شیاطین که هرگز واقعاً با یک انسان ملاقات نکردهاند، پنهان کند. با حسی شبیه به انیمههای دهه ۲۰۰۰، جای تعجب نیست که Iruma-kun توانسته به اندازهای محبوب بماند که حتی امروز نیز فصلهای دنبالهدار دریافت کند.
حرف آخر
دهه ۲۰۱۰ بدون شک دهه شکوفایی و تکامل ژانر ایسکای بود. از آثاری که قواعد را تعریف کردند تا آنهایی که این قواعد را به سخره گرفتند، این دهه یک سفر هیجانانگیز برای طرفداران فانتزی و دنیاهای دیگر بود. هر یک از این انیمهها نه تنها در سال خود درخشیدند، بلکه آجری برای ساختن بنای این ژانر محبوب در دهه بعد گذاشتند.