۱۰. چه اتفاقی برای متل شهر افتاده است؟

اینکه چه اتفاقی برای متل سریال From افتاده، به عنوان یک معمای جدید در قسمت پنجم فصل سوم مطرح شد، زمانی که پدر ویکتور، هنری، درباره آن سوال کرد. هنری متوجه شد که یک تابلو برای متل و یک استخر در کنار آن وجود دارد، اما خود متل آنجا نیست. از ابتدای سریال هیچ متلی در شهر وجود نداشته است، اما این اولین بار بود که یک شخصیت توجه همه را به آن جلب کرد. این کار تا حدی برای یادآوری استخر به مخاطبان انجام شد، جایی که دیل پس از عبور از درخت دوردست سر از آن درآورد.
اما معمای متل بسیار مهمتر از یادآوری صرف استخر به نظر میرسد. ساختمان گمشده ممکن است به رازهای مهمی درباره تاریخ شهر گره خورده باشد که در نهایت میتواند برای بازیگران و شخصیتهای From مفید باشد. هر اتفاقی که برای متل افتاده، باید دههها پیش، شاید حتی قبل از ورود ویکتور به شهر، رخ داده باشد. در یک فلشبک فصل اول، ما او را در شب پس از یک قتل عام در شهر میبینیم و تابلوی متل قابل مشاهده است، اما باز هم خود ساختمان متل در دیدرس نیست.
۹. انگیزههای واقعی پسر بچه سفیدپوش چیست؟

پسر بچه سفیدپوش عمیقاً با تاریخ شهر گره خورده است، اما انگیزههای نهایی او یک راز باقی مانده. او حداقل از زمان کودکی ویکتور در آنجا حضور داشته و ویکتور میگوید که پسر بچه سفیدپوش در طول سالها به او کمک کرده تا زنده بماند. او به ویکتور میگوید که تابیتا چه زمانی و در کجای غارها خواهد بود تا به او کمک کند و همچنین ویکتور و جولی را پس از قتل عام «کالونی هاوس» به مکانی امن هدایت میکند. او همچنین تابیتا را از فانوس دریایی به بیرون هل میدهد، که به او اجازه میدهد به طور موقت از شهر فرار کرده و اطلاعات حیاتی برای حل معماهای بزرگ From به دست آورد.
این اقدامات، همراه با توصیه به ویکتور برای قطع نکردن درخت دوردست، مفید به نظر میرسند. با این حال، او در مواقع دیگر بسیار شومتر ظاهر شده است، از جمله زمانی که توصیهاش بوید را از طریق یک درخت دوردست به سیاهچالی میفرستد که هیولای جعبه موسیقی در آن آزاد میشود. همچنین پسر بچه سفیدپوش در صبحی که ویکتور از خواب بیدار شد و دید همه در شهر قتل عام شدهاند، در حال لبخند زدن و خندیدن دیده شد. سریال From باید فاش کند که آیا پسر بچه سفیدپوش یک نیروی شرور دیگر در شهر است یا واقعاً سعی در کمک به ساکنان داشته است.
۸. مرد کت زرد چگونه در اساطیر شهر جای میگیرد؟

پایان فصل سوم یک شرور جدید را از طریق مرد کت زرد معرفی میکند که جیم متیوز را میکشد، از لالایی که جید مینوازد خبر دارد و همان صدایی است که در پایان فصل اول از رادیو با جیم صحبت کرد. مرد کت زرد ممکن است منبع تمام شرارتهای شهر باشد. فاطیما اشاره میکند که “چیزی” (it) در ازای قربانی کردن کودکان، به هیولاها نامیرایی پیشنهاد داد. این “چیز” ممکن است مرد کت زرد باشد، که به این معنی است که او کاتالیزور قتل کودکان و خلقت هیولاها بوده است.
هیولاها هر چقدر هم که ترسناک باشند، به دلیل اینکه فقط میتوانند در شب بیرون بروند، محدودیت دارند. این موضوع برای مرد کت زرد مشکلی نیست، زیرا اولین حضور فیزیکی او در حال کشتن جیم در طول روز است. اگر پسر بچه سفیدپوش واقعاً سعی در کمک به ساکنان دارد و یک نیروی خیرخواه است، مرد کت زرد ممکن است نقطه مقابل او باشد؛ یک نیروی شرور که هرگاه ساکنان به حقایقی پی میبرند که میتواند به آنها کمک کند، برای مجازاتشان مداخله میکند. قدرتها، منشأ و انگیزههای او باید به تدریج با ادامه سریال فاش شوند.
۷. چه کسی سنگهای طلسم (Talismans) را ساخته است؟

کشف سنگهای طلسم توسط بوید زندگی را برای ساکنان شهر به طرز چشمگیری بهتر کرد، اما هنوز مشخص نیست که چه کسی آنها را در وهله اول ساخته است. یک فلشبک در فصل اول نشان میدهد که بوید به طور اتفاقی وارد غاری در جنگل شد و آنجا طلسمها را پیدا کرد و فهمید که میتوانند از ورود هیولاها به یک فضای بسته جلوگیری کنند. کشف بوید همیشه به طرز باورنکردنی خوششانسانه به نظر میرسید و توضیح نمیدهد چه کسی نقوش را روی طلسمها حک کرده یا آنها را با قدرت آغشته کرده است.
فصل چهارم باید به این سوال که از فصل اول وجود داشته پاسخ دهد. طلسمها ممکن است توسط نسخه گذشته تابیتا یا جید در تلاش برای متوقف کردن هیولاها و نجات کودکان ساخته شده باشند. احتمال دیگر این است که جولی طلسمها را ساخته و در طول سفر زمانی خود آنها را برای کشف شدن توسط بوید باقی گذاشته است. مشخص شده که جولی نمیتواند آنچه را که اتفاق افتاده تغییر دهد، اما از آنجایی که خالق طلسمها هنوز فاش نشده، ممکن است او همیشه همان کسی بوده که آنها را خلق کرده و برای بوید گذاشته است.
۶. سفر در زمان جولی بر چه رویدادهای دیگری تأثیر گذاشته است؟

“قصه گو” (story walker) بودن جولی توضیح میدهد که چه کسی در ابتدای فصل دوم طناب را برای بوید به پایین انداخت. نسخه آینده جولی همچنین زمانی که جیم توسط مرد کت زرد کشته میشود، حضور دارد. سفر در زمان جولی تازه آغاز شده است و این در را برای تأثیرگذاری همیشگی او بر دیگر رویدادهای محوری تاریخ شهر باز میگذارد. ساختن طلسمها و گذاشتن آنها برای بوید یک احتمال قوی به نظر میرسد، به خصوص که سفر به گذشته میتواند دانش لازم برای درک بهتر نحوه دفع هیولاها را به جولی بدهد.
معماهای توضیح داده نشده دیگر نیز ممکن است با سفر در زمان جولی پاسخ داده شوند. اقدامات او ممکن است به همان اندازه در تاریخ شهر ریشه داشته باشد که اقدامات تابیتا، جید و ویکتور. بیشتر نیروهای فراطبیعی در شهر علیه ساکنان کار میکنند یا آنها را عذاب میدهند، از جمله آهنگهای جعبه موسیقی غذخوری. ساکنان میتوانند از نیروی فراطبیعی سفر در زمان جولی برای کمک به خود استفاده کنند، اگرچه با ناتوانی او در تغییر گذشته محدود خواهند بود.
۵. واکنش ساکنان به خیانت و شکنجه الجین چه خواهد بود؟

اخبار در شهر به سرعت پخش میشود و طولی نخواهد کشید که ساکنان از خیانت الجین و نحوه شکنجه او مطلع شوند. الجین فکر میکرد که به ساکنان کمک میکند، اما در واقع با پنهان کردن فاطیما و مجبور کردن او به زایمان، به آنها خیانت کرد که منجر به تولد دوباره هیولای خندان شد. با این حال، ساکنان ممکن است حتی بیشتر نگران این باشند که بوید با چکش به دست الجین زده و سارا چشم او را برای وادار کردنش به صحبت کردن بیرون آورده است.
جالب خواهد بود که ببینیم آیا ساکنان از الجین، بوید یا سارا عصبانیتر هستند، یا اینکه آیا مرگ جیم و مشکلات بیشمار دیگر حواسشان را پرت خواهد کرد. بیشتر ساکنان از زمان قتلهای فصل اول سارا، او را نبخشیده و به او اعتماد نکردهاند و منتظر بهانهای برای مجازات او بودهاند. دیدن اینکه آیا ساکنان از چه کسی عصبانیتر هستند، جذاب خواهد بود.
۴. چه اتفاقی برای اجساد داخل زیرزمین افتاد؟

وقتی الجین برای اولین بار در قسمت هفتم فصل سوم وارد زیرزمین میشود، یک جسد پیدا میکند و وقتی زن کیمونوپوش را میبیند، از او میپرسد که آیا این همان جایی است که واقعاً اتفاق افتاده است. معمای اینکه زن کیمونوپوش از الجین چه میخواهد تا پایان فصل سوم پاسخ داده میشود، زیرا مشخص میشود که همه چیز همیشه در مورد دستکاری الجین برای اطمینان از زایمان فاطیما و تولد دوباره هیولای خندان بوده است. با این حال، جسد هرگز در این توضیح گنجانده نشد.
این معما با این واقعیت که این اولین جسدی نیست که From در اتاق پشتی زیرزمین نشان داده، پیچیدهتر میشود. جید در فصل اول جسد دیگری را در آنجا دید که توسط یک تخته سنگ له شده بود. اکنون که تأیید شده جید زندگیهای مختلفی در شهر داشته، این احتمالاً خاطرهای از یکی از آن زندگیها بوده است. معماهای بزرگتر پیرامون الجین، زن کیمونوپوش و جید حل شدهاند، اما جزئیات مربوط به این اجساد مختلف، رشتههای داستانی حل نشدهای هستند که باید به آنها پرداخته شود.
۳. منشأ صدای کوبنده در شهرک جنگلی چه بود؟

وقتی جیم و کنی لیو شهرکی را در جنگل کشف میکنند و یک شب در یکی از کلبهها میمانند، صدای کوبنده بلندی از بیرون میشنوند. وقتی کنی، جید و کریستی میلر در قسمتی دیگر یک شب در یکی از کلبهها میمانند، همان صدا را میشنوند. این صدا با صدای هیولاها متفاوت است و در حالی که تهدیدآمیز به نظر میرسد، در نهایت به هیچ یک از ساکنان آسیبی نرساند، زیرا آنها با خیال راحت داخل کلبهها ماندند.
این معمایی است که بعید است با سفر در زمان جولی توضیح داده شود، زیرا هر چیزی که این صدا را ایجاد میکند، بسیار بزرگتر از آن است که توسط یک شخص ایجاد شود. از آنجایی که این صدا فقط در شهرک شنیده شده، به نظر میرسد به آن مکان خاص گره خورده است. هم تابیتا و هم جید در شهرک رویاهایی داشتهاند که اکنون به نظر میرسد خاطراتی از زندگیهای گذشتهشان در شهر بوده است. خاطرات آنها ممکن است پاسخهایی برای صدای شوم شنیده شده در آنجا داشته باشد.
۲. رندال چگونه میتواند از شر صداهای زنجره خلاص شود؟

نابود کردن جعبه موسیقی توسط بوید، رندال را از شنیدن و دیدن توهمات زنجره بازنداشته است. این موضوع به نقطه شکست رندال با استفاده از دفیبریلاتور روی خودش منجر میشود. از زمان ورودش، رندال بیشتر از بسیاری از ساکنان برای سازگاری تلاش کرده است. او در فصل دوم تقریباً توسط هیولای جعبه موسیقی کشته میشود و در فصل سوم، قسمت چهارم، دوباره تقریباً میمیرد، اما سریال به طور مشخص او را زنده نگه داشته است.
در آخرین صحنهاش با جیم، رندال به وضوح نشان داد که تسلیم شده و صحنه با دفیبریلاتور این را حتی واضحتر میکند. دلیلی وجود دارد که سریال تصمیم گرفته رندال را زنده نگه دارد در حالی که فرصتهای متعددی برای حذف آسان او از داستان وجود داشته است. برای تحقق آن هدف بزرگتر، او ابتدا باید از شنیدن و دیدن زنجرهها دست بردارد، که نیازمند راه حلی است که ممکن است او را مجبور کند به همان سیاهچالی که او و جولی در قسمت هفتم به طور اتفاقی پیدا کردند، بازگردد.
۱. چگونه میتوان کودکان را نجات داد و آزاد کرد؟

از منشأ هیولاها گرفته تا ارتباط تابیتا و جید با میراندا و کریستوفر، بسیاری از افشاگریهای پایانی فصل سوم به سرنوشت غمانگیز کودکان بستگی دارد. از آنجایی که هیولاها را نمیتوان برای همیشه کشت و تمام نسخههای مختلف تابیتا و جید سعی در نجات کودکان و آزاد کردن آنها داشتهاند، نجات کودکان ممکن است پاسخ نهایی برای فرار از شهر برای همیشه باشد. به گفته پسر بچه سفیدپوش، بخشی از این راه حل شامل عبور از درخت بطری دوردست است.
رفتن تابیتا به تنهایی از طریق درخت دوردست کودکان را نجات نداد و نسخه گذشته جید، کریستوفر، سالها پیش از عبور از درخت امتناع کرد. شاید تابیتا و جید باید با هم از طریق درخت عبور کنند تا گامی بزرگ در جهت نجات کودکان بردارند. از آنجایی که نجات کودکان ظاهراً به پایان بازی سریال گره خورده است، پاسخ کامل احتمالاً در فصل چهارم مشخص نخواهد شد، اما فصل جدید میتواند حداقل بینش قابل توجهی در مورد این معما ارائه دهد.