مکان مترسک اول: لبخند مودبانه

اولین مزرعه مترسکها یک یادداشت مرموز به شما میدهد که پیشنهاد میکند باید یک “خار” را از یکی از مترسکها بیرون بکشید. در حالی که برخی از مترسکها خطرناک هستند، آن مترسکی که “واقعاً ترسناک نیست” پس از برداشتن خارش، “به شما خواهد گفت که به کدام سمت بروید.”
روی هر مترسک در مزرعه یک میخ وجود دارد که با نزدیک شدن و بررسی آنها قابل برداشتن است. تلاش برای حل معما با آزمون و خطا فایدهای ندارد، زیرا هر بار که انتخاب اشتباهی انجام دهید، مجبور به مبارزه با مترسکها خواهید شد.
با مترسکی که خشک و بیحرکت در مقابل بقیه قرار گرفته تعامل کنید تا سرنخ زیر را دریافت نمایید:
حتی میتوانی تصور کنی چه حسی دارم؟ فعلاً لبخند مودبانهام را به چهره میزنم.
طبق این سرنخ، به دنبال مترسک خندانی بگردید که یک ماسک غمگین در پشت سرش دارد. میخ را از زیر شانه چپ او بیرون بکشید و یک پیام فلش کارت دریافت خواهید کرد که میگوید: “اشکالی نداره.” “دیگه لازم نیست بترسی.” سپس مترسک بدن خود را میپیچاند تا مسیر را در مه به شما نشان دهد. در آن جهت حرکت کنید تا به مزرعه بعدی برسید.
مکان مترسک دوم: خنجر از پشت

با مترسک خشک و بیحرکت در مزرعه دوم تعامل کنید تا سرنخ زیر را به دست آورید:
حتی میتوانی تصور کنی چه حسی دارم؟ اینکه این همه مدت توسط تو فریب خورده باشم چه حسی دارد؟
در اینجا، شما باید میخی را از مترسکی که از پشت خنجر خورده است، بیرون بکشید. او یک داس در دست راست خود دارد، اما یک داس دیگر نیز در پشت او فرو رفته است. میخ را از سمت چپ نیمتنهاش بیرون بکشید تا یک فلش کارت با این پیام دریافت کنید: “این همان چیزی بود که به تو گفتم، وقتی دیدم آنقدر ترسیدهای.” مسیر او را دنبال کنید تا به مزرعه بعدی برسید.
مکان مترسک سوم: تنها مانده

در مزرعه بعدی، سرنخ شما به این صورت است:
حتی میتوانی تصور کنی چه حسی دارم؟ او هرگز آنطور که به تو نگاه میکرد، به من نگاه نکرد. حتی یک بار.
این مزرعه پر از مترسکهای زن و مرد است که به چشمان یکدیگر نگاه میکنند. شما باید مترسکی را پیدا کنید که تنها مانده است. به سمت چپ نگاه کنید، و مترسکی را خواهید دید که به مترسک دیگری زل زده که نگاهش به فرد دیگری ثابت شده است. میخ را از شکم او بیرون بکشید تا فلش کارت “برای همین صدایت زدم” را دریافت کرده و به سمت مزرعه بعدی حرکت کنید.
مکان مترسک چهارم: زشترو
شما تقریباً به انتها رسیدهاید. در این مزرعه، سرنخ زیر را دریافت خواهید کرد:

حتی میتوانی تصور کنی چه حسی دارم؟ تو همیشه مایه چشمدرد بودی.
به دنبال مترسکی که در تصویر بالا نشان داده شده بگردید و میخ را از پهلوی او بیرون بکشید. پیام فلش کارت را دریافت خواهید کرد: “میتونستم بهت دروغ بگم. بگم از هر راهی که خواستی برو.” مسیر مشخص شده را دنبال کنید تا به مزرعه نهایی برسید.
مکان مترسک پنجم: لبخند اجباری

آخرین دستورالعمل شما طولانیترین اما به همان اندازه مرموز است. سرنخ به این شرح است:
حتی میتوانی تصور کنی چه حسی دارم؟ تو به من صدمه زدی، و به او هم صدمه زدی. میدانی چه حسی دارد که وقتی به آن چهره نفرتانگیز تو خیره شدهام، لبخند بزنم؟
مانند مکان مترسک دوم، باید به دنبال مترسکهایی باشید که مجروح شدهاند. اگر به جلو حرکت کنید، دو مترسک زن را نزدیک به هم خواهید دید که یک مترسک مرد مجروح پشت سرشان قرار دارد. به مترسک زن مجروح در سمت راست نزدیک شوید، اما اگر صدایی شنیدید، حتماً دوربین خود را بچرخانید تا از حمله غافلگیرانه مترسکها جلوگیری کنید. این مزرعه چند مهاجم دارد که خوشحال میشوند از پشت به شما حمله کنند.
میخ را از شانه راست مترسک نهایی بیرون بکشید و آخرین فلش کارت را دریافت خواهید کرد که روی آن نوشته شده: “همیشه اتفاق میافتد. بچهای که در آبراه به کام مرگ میافتد.” پس از خواندن این متن، سرانجام قادر خواهید بود از مزارع مهآلود فرار کرده و به شهر Ebisugaoka بازگردید. در این مرحله میتوانید نفس راحتی بکشید. اگرچه تهدیدهای زیادی در پیش است، اما مدتی طول میکشد تا دوباره با یک معمای به این پیچیدگی در Silent Hill f روبرو شوید.