۵. قلعه متحرک هاول: روایتی از یک افسانه نفسگیر و عاشقانه

قلعه متحرک هاول پیشگام عاشقانههای استودیو جیبلی و داستانی شبیه به دیو و دلبر به بهترین شکل ممکن است. این اثر دیگری از هایائو میازاکی (بر اساس داستانی از دیانا وین جونز) است که نامزد جایزه بهترین انیمیشن بلند در اسکار شد. فیلم متاسفانه برنده نشد، اما شکست آن چیزی از ارزش داستان عاشقانه و دلگرمکنندهاش در زمان جنگ کم نمیکند؛ داستانی که هر طرفدار انیمه را در شگفتی فرو برد. جیبلی از طریق این فیلم، تأثیر مثبتی را که عشق به دیگری میتواند بر اعتماد به نفس یک فرد داشته باشد، به نمایش میگذارد.
سوفی زن جوانی است که خودش را چندان مهم نمیداند، به خصوص در مقایسه با خواهر محبوب و زیبایش. زندگی آرام او در شهر زمانی به هم میریزد که با یک جادوگر مرموز آشنا میشود که همان هاول بدنام است. پس از اینکه سوفی توسط یک جادوگر حسود نفرین میشود، سفری را آغاز میکند که در نهایت به نجات خانوادهای که پیدا کرده و پایان دادن به یک جنگ بیفایده ختم میشود. گرچه همه چیز دقیقاً به حالت قبل برنمیگردد، اما او خودش و زندگی را با نگاهی کاملاً متفاوت میبیند.
میازاکی قلعه متحرک هاول را به عنوان تفسیری بر بیهودگی جنگ تولید کرد. او همیشه برای جادوی طبیعی جهان و قلب انسان بیش از هر چیز دیگری ارزش قائل بوده و این موضوع در داستان سوفی و هاول میدرخشد. پادشاهی از جادوگران در همه جا سوءاستفاده میکرد و آنها را به هیولا تبدیل کرده و بذر نابودی میکاشت. خود هاول نیز در تلاش برای متوقف کردن این جنون، تقریباً سلامت عقل خود را از دست داد، اما در پایان، این سوفی بود که او را نجات داد و این نکته را به اثبات رساند که جنگ هرگز ارزش جانهایی را که میگیرد، ندارد.
۴. شاهزاده مونونوکه: هشداری علیه خیانت به زمین

شاهزاده مونونوکه شاید سنگینترین و گرافیکیترین اثر میازاکی تا به امروز باشد. این یکی از معدود فیلمهای استودیو جیبلی است که واقعاً خشونت جنگ را به تصویر میکشد؛ با این تفاوت که درگیری بین بیرحمی طبیعت و طمع بشریت است. این فیلم مانند برخی دیگر از تولیدات جیبلی موفق به ورود به لیست نامزدهای اسکار نشد، اما همچنان یک اثر تأثیرگذار است که موضوعی مشترک و جهانی را روشن میکند.
آشیتاکا شاهزادهای است که پس از کشتن خدایی که با یک گلوله آهنی ساخته دست بشر فاسد شده بود، نفرین میشود. او سفری را برای شکستن نفرینش قبل از اینکه جانش را بگیرد آغاز میکند، اما خود را در میانه یک درگیری طولانی بین انسانها و خدایان باستانی مییابد. آنجاست که آشیتاکا میفهمد نفرین او در واقع بخشی از سرنوشتی بوده که برای خیر بزرگتر مقدر شده است.
طبیعت و جادو هرگز بیرحمانهتر از آنچه در شاهزاده مونونوکه به تصویر کشیده شده، نبودهاند، اما فیلم همچنان عشق و قدردانی میازاکی را برای شگفتیهای افسانههای باستانی و جادوی دنیای طبیعی نشان میدهد. آشیتاکا قهرمانی است که میفهمد چیزهایی بزرگتر از زندگی او وجود دارند و به جهانی که بشریت را با هر آنچه برای شکوفایی نیاز دارد برکت داده، احترام میگذارد. شاهزاده مونونوکه یک افسانه تاریک است که علیه بهرهبرداری از منابع زمین تا سر حد نابودی جبرانناپذیر هشدار میدهد.
۳. پسرک و مرغ ماهیخوار: درسی شگفتانگیز درباره پذیرش و رهایی

پسرک و مرغ ماهیخوار آخرین فیلم میازاکی و یک شگفتی دلپذیر برای طرفدارانش پس از اعلام بازنشستگی او در سال ۲۰۱۳ بود. این دومین فیلم انیمهای است که برنده جایزه اسکار شده و پیروزی خود را در سال ۲۰۲۴ برای بهترین انیمیشن بلند به دست آورد. با کاوش در مضامین سنگین مرگ و اندوه، پسرک و مرغ ماهیخوار یکی دیگر از تولیدات استودیو جیبلی است که حول شخصیتی میچرخد که زندگیاش به دلیل جنگ کاملاً دگرگون شده و از طریق رویاهای شخصیت اصلی، ماهیتو، تصاویری فوقالعاده تأثیرگذار از ترومای او به مخاطب ارائه میدهد.
ماهیتو که تنها یک کودک است، پس از مرگ مادرش در بمباران توکیو در طول جنگ اقیانوس آرام، مجبور به کنار آمدن با شروعهای جدیدی بود. پدرش دوباره ازدواج کرد، خانواده را به حومه شهر منتقل کرد و منتظر به دنیا آمدن فرزندی از همسر جدیدش بود. ماهیتو شاید تمام تلاشش را کرده بود تا تحت تأثیر قرار نگیرد، اما دائماً توسط کابوسهای روزی که مادرش را از دست داد، آزار میدید. پسرک و مرغ ماهیخوار درباره کنار آمدن او با فقدان و گرامی داشتن یاد مادرش در حین جستجوی شادی و آرامش در خانواده جدیدش است.
این فیلم شبیه به وقتی مارنی آنجا بود، به روان یک کودک در حین مقابله با افسردگی و اندوه میپردازد. با این حال، پسرک و مرغ ماهیخوار به دلیل اراده ماهیتو برای حرکت رو به جلو، با مخاطبان ارتباط برقرار میکند. مسئله این است که او به خود فرصت پردازش مرگ مادرش را نداده است. سفری که او در پیش میگیرد به او کمک میکند تا خداحافظی کند و قلبش را به روی خانوادهای که میخواهد در کنارش باشد، باز کند.
۲. شهر اشباح: یک اثر کلاسیک و بیزمان

شهر اشباح تولید طلایی استودیو جیبلی و همچنین شاهکار کارگردان، هایائو میازاکی است. این اولین فیلم انیمهای بود که برنده جایزه اسکار شد؛ در سال ۲۰۰۳ نامزد بهترین انیمیشن بلند شد و پیروزمندانه سلطنت کرد. این یک پیروزی بزرگ برای انیمه به طور کلی بود، زیرا شناخت فیلم باعث شد چشمهای بیشتری به این رسانه دیرینه دوخته شود. پیروزی شهر اشباح در اسکار کاملاً شایسته بود، زیرا این فیلم چیزی کمتر از یک شاهکار نیست که بیش از ۲۰ سال پس از اولین نمایشش همچنان یک کلاسیک باقی مانده است.
پس از اینکه زندگی قهرمان اصلی، چیهیرو اوگینو، زیر و رو میشود و هر آنچه که میشناخته از او گرفته میشود، از والدینش جدا شده و خود را در دنیایی عجیب و پر از موجودات غریب گرفتار مییابد. برای نجات خود و والدینش، چیهیرو مجبور شد یاد بگیرد که چگونه با ناشناختهها روبرو شود و موقعیت خود را با خرد و وقار مدیریت کند. در نهایت، این عشق و اراده قلبی او بود که او را نجات داد.
سفر خارقالعاده چیهیرو در قلمرو ارواح ژاپن، یک داستان بلوغ است که این ژانر را بازتعریف کرد. او فقط شخصیتی نیست که کودکان بتوانند با او همذاتپنداری کنند، بلکه بزرگسالان نیز همینطور. او یک شخصیت کودک واقعگرایانه است که به وضوح به یکی از بانوان جوان شجاع برند جیبلی شکوفا میشود. جدای از تصاویر زیبا و داستان بیزمان شهر اشباح، چیهیرو دلیلی است که این فیلم تا به امروز اینقدر موفق باقی مانده است.
۱. مدفن کرمهای شبتاب: اثری که هر طرفدار انیمه را به گریه میاندازد

مدفن کرمهای شبتاب تاریکترین فیلم استودیو جیبلی است؛ با این حال، به عنوان یکی از غمانگیزترین داستانهایی که تاکنون در رسانه انیمه روایت شده نیز شهرت دارد. تماشای آن آسان نیست و افراد بیشماری ادعا میکنند که نمیتوانند بدون اشک ریختن آن را به پایان برسانند. جیبلی به ساختن فیلمهای بهیادماندنی معروف است، اما مدفن کرمهای شبتاب نوع جدیدی از تأثیرگذاری عمیق و بیزمان است که تقریباً ۴۰ سال پس از انتشارش هنوز هم میتواند قلبها را بشکند.
بر اساس داستان نیمهزندگینامهای آکییوکی نوساکا و به کارگردانی ایسائو تاکاهاتا، مدفن کرمهای شبتاب داستانی تکاندهنده و غمانگیز است که خواهر و برادری به نامهای سیتا و ستسوکو را دنبال میکند؛ کودکانی که در پی جنگ جهانی دوم یتیم شدهاند. آنها یک رویداد دلخراش را پس از دیگری تجربه میکنند و سیتا مجبور میشود بزرگ شود و از خواهر کوچکش در تمام این مراحل محافظت کند. هر لحظه دوستداشتنی که آنها با هم میگذرانند، پیوندشان را نشان میدهد، که سرنوشت نهایی آنها را بسیار دلخراشتر میکند.
مدفن کرمهای شبتاب داستانی کاملاً خالی از امید است که وحشت کامل جنگ و اینکه چگونه برای کسانی که حتی نمیتوانند از خود دفاع کنند، بیرحمترین است را به نمایش میگذارد. این یک فیلم ویرانگر است که حس همدردی را برمیانگیزد، چشمان مخاطب را از صحنههای نبرد دور میکند و آنها را مجبور میکند تا شاهد چیزی باشند که واقعاً در مورد خشونت هولناک است. تماشای مدفن کرمهای شبتاب ممکن است دشوار باشد، اما این یک اثر هنری با پیامی سنگین است که سزاوار شنیده شدن است.