۱۰. مایک

مایک دومین سرباز قدرتمند بشریت بود و قبل از پیوستن لیوای آکرمن به لشکر پیشرو، قویترین فرد محسوب میشد. او یکی از اولین اعضایی بود که لیوای را در «انتخابی بدون پشیمانی» (No Regrets)، یک سری پیشدرآمد کوتاه، ملاقات کرد. در آن زمان، لیوای رهبر گروه کوچکی از تبهکاران در شهر زیرزمینی بود و برای بخشیده شدن جرائمش به ارتش پیوست. اگرچه این دو در ابتدا از یکدیگر خوششان نمیآمد، اما تا زمان معرفیشان در سری اصلی، به دوست تبدیل شده بودند. مایک به دست تایتان جانور، یکی از بزرگترین دشمنان لیوای، کشته شد. با وجود اینکه زمانی به هم نزدیک بودند، لیوای مرگ مایک را بیش از برخی از متحدان نزدیکترش پذیرفته است.
۹. اولو

لیوای به دلیل کاپیتان بودن، جوخه مخصوص به خود را دارد. یکی از اعضای جوخه لیوای، اولو بود. لیوای او و دیگر اعضای جوخه را انتخاب کرد تا مطمئن شود که ارن یگر پس از کشف قدرتهای تایتانیاش، یک تهدید محسوب نمیشود. اولو به تواناییهای خود بسیار مطمئن بود و غرور زیادی داشت. کمی پس از پیوستن ارن به گروه، اعضای جوخه لیوای با تایتان مونث جنگیدند. پس از مرگ اکثر اعضای جوخه، اولو سعی کرد انتقام آنها را بگیرد. تایتان مونث با چنان شدتی به او لگد زد که او نیز به قتل رسید.
۸. الد

یکی دیگر از اعضای جوخه لیوای، الد بود. به جز لیوای، او بیشترین تجربه را در گروه داشت. او هر زمان که لیوای حضور نداشت، رهبر دیگران بود، هرچند معمولاً ساکت بود. مانند اولو، اکثر اعضای جوخه لیوای در نبرد با تایتان مونث کشته شدند. در این نبرد، الد و دیگران توانستند تایتان مونث را کور کنند. با این حال، وقتی او توانست دوباره با یکی از چشمانش ببیند، الد را گاز گرفت و او را به دو نیم کرد و او به سرعت جان باخت.
۷. گونتر

گونتر جدیترین عضو جوخه لیوای بود. او همچنین یک متفکر عمیق بود و از آن دسته افرادی نبود که سریع نتیجهگیری کند، زیرا میخواست بفهمد چرا ارن در حین یادگیری استفاده از قدرتش، به طور تصادفی به تایتان تبدیل شد. در نبرد با تایتان مونث، گونتر تنها عضوی بود که زمانی کشته شد که آنی در فرم تایتان مونث خود نبود. او با یک شمشیر به گونتر حمله کرد. به دلیل اینکه در یونیفرم لشکر پیشرو بود، گونتر و دیگران متوجه نشدند که به چه کسی نزدیک هستند و خیلی دیر فهمیدند.
۶. پترا

پترا عضوی از جوخه لیوای بود که مرگش بیش از همه لیوای را آزار داد. او عاشق لیوای بود و لیوای پس از مرگش متوجه شد که او میخواسته با او ازدواج کند. او که همیشه امنیت لیوای را بالاتر از هر چیز دیگری قرار میداد، وفادارترین عضو جوخه بود. تایتان مونث با لگد او را به درختی کوبید و او را له کرد. لیوای تنها کسی نبود که تحت تأثیر مرگ او قرار گرفت، زیرا بسیاری از طرفداران سریال نیز او را دوست داشتند و از دیدن جسدش ویران شدند.
۵. کنی

کنی بخش بزرگی از کودکی لیوای بود. او به پسر جوان یاد داد که چگونه در شهر زیرزمینی بجنگد و زنده بماند. با این حال، کنی که توانایی بزرگ کردن یک کودک را نداشت، پس از اینکه هرچه میتوانست به لیوای آموخت، او را رها کرد. دلیل اینکه کنی اینقدر میدانست این بود که او یکی از بدنامترین قاتلان پارادایس، معروف به «کنی قصاب» بود. او اعضای زیادی از ارتش را به قتل رساند، اما پس از دوست شدن با خانواده ریس، سالها تحت فرمان آنها خدمت کرد. راد ریس در نهایت به یک تایتان فوقالعاده قدرتمند تبدیل شد. وقتی او تغییر شکل داد، کنی سوخت و به آرامی جان باخت. او میتوانست با تبدیل شدن به یک تایتان خود را نجات دهد، اما تصمیم گرفت سرنگ را برای برادرزادهاش، لیوای، بگذارد.
۴. فرلان

در «اتک آن تایتان: انتخابی بدون پشیمانی»، لیوای دو دوست صمیمی به نامهای فرلان و ایزابل داشت. او بسیار جدی بود و از دستورات لیوای پیروی میکرد. فرمانده اروین پس از دیدن مهارت آنها با تجهیزات مانور عمودی، هر سه نفر را به لشکر پیشرو آورد. لیوای که قصد کشتن فرمانده را داشت، دوستانش را در خارج از دیوارها ترک کرد. بدون او، فرلان با خورده شدن توسط یک تایتان جان باخت. او یکی از وفادارترین دوستانی بود که لیوای داشت.
۳. ایزابل

مانند فرلان، ایزابل نیز پس از اینکه لیوای آنها را ترک کرد، توسط تایتانها جان باخت. او خوشبین و سرسخت بود. اگرچه او مسائل را به اندازه لیوای و فرلان جدی نمیگرفت، اما به آنها بسیار اهمیت میداد و هر کاری که لازم بود برایشان انجام میداد. هنگام مبارزه با یک تایتان، او ضربهاش به گردن را از دست داد و روی کمر تایتان فرود آمد. بدون داشتن زمان کافی برای فرار، تایتان دیگری او را خورد. تمام چیزی که لیوای از بقایای او پیدا کرد، سر قطعشدهاش بود.
۲. اروین

با وجود اینکه در اولین ملاقاتشان قصد کشتن او را داشت، لیوای به اروین بسیار نزدیک شد. فرمانده اروین به عنوان مسئول مرگ صدها عضو لشکر پیشرو، سختیهای زیادی را پشت سر گذاشت در حالی که سعی میکرد بهترین کار را برای بشریت انجام دهد. لیوای هر زمان که اروین قادر به انجام وظایفش نبود، قدم پیش میگذاشت. یکی از مهمترین تصمیماتی که لیوای گرفت این بود که به فرمانده اجازه دهد بمیرد. اروین پس از اصابت سنگی که تایتان جانور پرتاب کرده بود، در وضعیت بحرانی قرار داشت و میتوانست با سرنگی که لیوای از کنی گرفته بود، نجات پیدا کند. آرمین نیز در وضعیت بحرانی بود و لیوای او را نجات داد، با این باور که فرمانده به اندازه کافی برای جهان کار کرده و باید در آرامش باشد. این تصمیم سختی بود و لیوای هنوز هم میخواهد از زیک یگر، وارث تایتان جانور، انتقام بگیرد.
۱. کوشل

مرگی که بیش از همه زندگی لیوای را تغییر داد، مرگ اولین کسی بود که از دست داد: مادرش. او در شهر زیرزمینی زندگی میکرد و در یک فاحشهخانه کار میکرد، جایی که با نام «المپیا» شناخته میشد. بزرگ کردن پسرش برای او بسیار سخت بود اما او را بسیار دوست داشت. او بر اثر یک بیماری ناشناخته درگذشت و لیوای به تنهایی رها شد. او تقریباً از گرسنگی مرد تا اینکه کنی برای دیدن کوشل آمد و در عوض برادرزادهاش را پیدا کرد. اگر کوشل در جوانی لیوای نمرده بود، شاید او به آن اندازه که در سریال قوی و جدی است، تبدیل نمیشد. مرگ کوشل بیش از همه لیوای را تغییر داد و مرگهایی که از آن پس شاهد بوده، او را بسیار قویتر کرده است.